
سلام
چقدر چهره این جوجه اردک شاده.
لذت رو تو چشماش می بینیم.
نمی دونم تا حالا اردک داشتید یا نه.
خوب حیاط خونه ما اونقدر بزرگ نبود ولی اون قد جا داشت که دو تا جوجه اردک رو بزرگ کنیم.دو تا جوجه اردک که یکی زرد بود و اسمش شد زری و یکی دیگه که سیاه رنگ بود و اسمش شد سیاوش.
و جالب قضیه این بود که وقتی این دو تا بزرگ شدند زری نر در اومد و سیاوش ماده!! ولی اسمشون همون باقی موند.
خیلی گوجه دوست داشتند و تا می دیدند داری براشون گوجه می بری با کله حمله می کردند.
آقای زری خیلی پر شر و شور بود و گاهی سیاوش بیچاره رو اونقدر اذیت می کرد که تا حد آبروریزی صداش رو در می اورد.
و جالبه پاچه هر آدم غریبه رو هم می گرفت و ول نمی کرد.
خواهر کوچیکم چون از بچگی بزرگشون کرده بود بهشون دلبستگی عاطفی داشت و خوب وقتی مجبور شدیم به باغ یکی از دوستان بفرستیمشون تا سال ها به یادشون بود.
خوب می بینم که من هم به یادشون هستم.حتی بعد شاید 17-18 سال .
یادشون بخیر.
عکس بالا رو وقتی نگاه می کردم یاد نگاه بچه ها افتادم.
بچه ها هم مثل حیوانات بی غل و غش و پاکند.نگاهشون همینطور بی ریاست.راستی هم چه لذتی از شنا تو نگاه جوجه اردک هست.
داشتم به یه آهنگی از پاواروتی که خیلی دوستش دارم گوش می دادم.
برادرم گفت با شنیدن این آهنگ یاد چی می افتی.
چشمام رو بستم و فقط سبزه زار و دشت و زیبایی به ذهنم اومد.
گفتم فقط بهشت.
و اونوقت آهنگ های وطنی رو که گوش میدی فقط یاد دلتنگی هات می افتی و بس.
هر چی گشتم نتونستم از آهنگاش چیزی برای دانلود بزارم.اکثر لینک ها خراب بود.
تو پایین کمی از زندگی نامشو گزاشتم و پایین تر از اون هم یه مطلبی از یه سایت در مورد اعداد و مقایسه اون ها با ما آدم ها.
راستی این روز ها دلم خیلی هوایی شده.
یه بار به لطف یکی از دوستان فیلم جشن ورودی های سال 91-92 رو گرفتم.یعنی اون دوست اونقدر مهربون بود که بدون اینکه بخوام بهم داده بود.
یاد اون دوستان هم بخیر.
و داشتم امروز نگاهش می کردم.برای هزارمین بار.
امروزکرج هوا بهشتی بود.برف و بارون قاطی.دلم نمی خواست با ماشین برم و دوست داشتم تو هوای سرد قدم بزنم ولی پشیمون شدم و بازماشین رو بردم.
امروز دفاع یکی از همکلاسی ها بود و من نرفتم.
دلم نمی خواست برم.
خوب .برم که یک سری کار دارم.
همیشه شاد باشید.
تا بعد.
پسر نانوایی ساده سلطان آواز دنیا

در میان کسانی که با موسیقیهای جدی دنیا سروکار دارند و با این نوع از موسیقی در ارتباط هستند، کمتر کسی پیدا میشود که با نام، چهره و صدای معروفترین و به عقیده بعضی تواناترین سلطان تِنور آواز کلاسیک و نقش خوان اپرای دنیا آشنا نباشد.
لوچیانو پاوآراتی، مردی که مثل بسیاری دیگر از افراد موفق دنیا از شهری کوچک و خانوادهای فقیر به قلّه رویاهای خود رسید.
پسر یک نانوای ساده که پدرش نیز یک خواننده آماتور در ارتش ایتالیا بود. چه کسی میداند؟ شاید همین موضوع هم در علاقهمندی او به خوانندگی تاثیر گذار بوده است.
هنری که بعدها او را به اسطورهای تبدیل کرد که تماشاچیان برای ورود دوباره اش به صحنه پس از پایان کنسرت بیشتر از 20 دقیقه به تشویقش پرداختند. این اتفاقی است که تا امروز نیز در دنیای موسیقی کلاسیک بی سابقه است.
امروز از پسر فرناندو پاوآراتیِ نانوا و آدله ونتری که کارگر ساده یک کارخانه سیگار سازی در شهر مودنا بود به عنوان یکی از قدرتمندترین خوانندگان آوازهای کلاسیک و بازیگران اپرا در دنیا یاد میشود که نامش بر پر فروشترین آلبومهای موسیقی کلاسیک دنیا نقش بسته است.

در کنار استعداد، علاقه و سخت کوشی، لوچینو موهبتی داشت که شرایط فیزیکی و حنجره توانا و انعطاف پذیرش بود. حنجرهای که به اواجازه میداد نوتهایی را بخواند که کمتر با صدای یک مرد شنیده میشود. این ظرفیت و انعطاف حنجره تِنور او در کنار ششهای بزرگ و دیفراگم قدرتمندش به این خواننده، کنترلی باور نکردنی میداد. به طوری که میتوانست هر نتی را که ادا میکرد به هر نحو که میخواست بکشد و یا به آن تزئینات گوش نواز اضافه کند.
بازی در نقشهای اپراها از دیگر استعدادهای پاواروتی بود که نقش مهمی در مطرح شدن او داشت. خواندن و بازی در نقشهای اپرا کاری بسیار دشوار است که علاوه بر تمرین و تبحر در خوانندگی و بازیگری به صورت زنده، نیاز به آمادگی جسمانی بالایی دارد. لوچینو به حد کمال از پس آن بر میآمد و تماشاچیان را مات و مبهوت هنر خود میکرد.

خیر خواهی و روابط او با جامعه هنری از دیگر عواملی بود که مردم را به دیدن اجراهای زنده او جلب میکرد. پاواروتی با هدف کمک به خیریهها به اجراهای زنده زیادی با خوانندگان و گروههای مطرح موسیقی پاپ دنیا پرداخت. اجراهایی که با عنوان پاواروتی و دوستان، هم در صحنه بااستقبال کم نظیر مواجه میشد و هم آلبومهای منتشر شده آن به پرفروشترین آلبومهای موسیقیکلاسیک دوران خود تبدیل شد.
این عمل او باعث آشنایی بیشتر مردم دنیا با هر یک از این سبکها و با موسیقی و فرهنگ ایتالیا میشد. فعالیتهای پاواروتی اولین جایزه دولتی گسترش فرهنگ ایتالیا را برایش به ارمغان آورد. جایزهای که مرگ، هرگز مهلت دریافتش را به اوچینانو نداد.

از 19 مهر ماه سال 1314 تا ساعت پنج صبح روز پنجشنبه 15 شهریور ماه سال 1386 خورشیدی، دنیای موسیقی برای حضور یکی از بزرگان تکرار نشدنیاش به خود میبالید. حضوری که زوالی ناشی از سرطان لوزالمعده پایان بخش آن بود.

استاد ریاضی داشتیم که می گفت اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند ، شاید بتوان آنها را با انسانهای تنگ نظر مقایسه کرد . مثلا (0.2) !!! وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک میکنند.
3×0.2=0.6
وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند.
3÷0.2=15
وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند.
3+0.2=3.2
و اگر آنها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای !!!
3-0.2=2.8

زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر ،
بی ارزش نکنید و به بزرگی خودتان ایمان داشته باشید .
![]()



