روزگار ما و خاطرات ما

آزمایش های شگفت انگیز دنیا...

وحید
روزگار ما و خاطرات ما

آزمایش های شگفت انگیز دنیا...

سلام
مطالب زیر رو از سایتی برداشتم که درست و غلطش با خودتون و اشاره به کارهای دانشمندان دیوانه کرده.
بعضی جالب بود.
حتی برای من دیوونه.
سلامت باشید.
تا بعد.
 
 
در دنیا دانشمندان بسیاری وجود داشته اند که طرح هایشان در ابتدا غیرممکن و عجیب به نظر می رسیده است اما آنها با انجام آزمایش های خطرناک و شگفت انگیز نه تنها نام خود را در تاریخ ثبت کرده اند بلکه بعدها، از طرح های آنها در تحقیقاتی که جهان را متحول کرده است استفاده شده است.

 اما تعدادی از آنها هم وجود دارند که آزمایششان نتیجه ای نداشته و حتی باعث شده تا نامشان در لیست دانشمندان دیوانه قرار بگیرد.

تزریق زندگی


سرجی بروخنکو، یک روانشناس روسی بود که برای اولین بار در دنیا تصمیم گرفت یک سگ مرده را دوباره به زندگی بازگرداند. او دستگاهی به نام اتوجکتور اختراع کرد که می توانست به وسیله آن خون خود را به مغز سگ تزریق کند. این دستگاه می توانست درست مانند ریه و قلب عمل کرده و خون را به سراسر بدن پمپ کند. سرجی موفق شد در شرایط خاص آزمایشگاهی به این طریق یک سگ را دوباره به زندگی بازگرداند. 


این سگ پس از به هوش آمدن توانست به نور عکس العمل نشان داده و روی خود را از نور شدید برگرداند. این آزمایش با اینکه خیلی عجیب بود اما نتیجه رضایتبخشی داشت. امروزه نیز در بسیاری از روش های پزشکی چیزی شبیه به این دستگاه ساخته شده و می تواند خون را به مغز و قلب کسانی که دچار ایست قلبی شده اند پمپ کند.



ترس از مرگ

در سال 1960، ارتش آمریکا آزمایش بسیار بی رحمانه ای روی سربازان خود انجام داد. در طی این آزمایش آنها 10 نفر از سربازان خود را سوار بر هواپیما کرده و به پرواز درآمدند. در میانه راه خلبان اعلام کرد که هواپیما دچار نقص فنی شده و هر لحظه ممکن است در اقیانوس سقوط کنند. در همین هنگام فرم هایی به این سربازان داده شد مبنی بر اینکه اگر مشکلی برای آنها اتفاق افتاد ارتش هیچ مسوولیتی در قبال این صدمات نخواهد داشت و آنها باید این فرم ها را پر کرده و امضا می کردند. آنها نم یدانستند که این آزمایش تنها برای این است که محققان متوجه شوند انسان در حال مرگ تا چه حد می تواند در خواندن، نوشتن و حتی درک مطالب اشتباه داشته باشد. ارتش می خواست با این روش متوجه شود سربازانش تا چه حد از مرگ وحشت دارند. اما این آزمایش نتیجه ای جالب هم داشت. سربازی که در این آزمایش کمترین اشتباه را داشت به عنوان سربازتی شجاع معرفی شد و مدال گرفت.



دنیایی از احساسات


«کارنی لندیس» دانشمند آمریکایی عضو هیات علمی مینه سوتا بود. کارنی می خواست با انجام یکسری آزمایشات متوجه شود که احساسات انسان از کجا نشأت گرفته و آیا این احساسات در تمام افراد مشابه است یا خیر. او برای انجام این آزمایش چندین نفر در سنین مختلف از میان زنان و مردان را انتخاب کرده و از آنها خواست یکسری کارهای خوشحال کننده، ناراحت کننده و حتی چندش آور انجام دهند. 

برای مثال آمونیاک را ببویند، موسیقی های مختلفی گوش کنند، دست خود را در ظرفی حاوی چند قورباغه فرو ببرند و حتی سر یک موش را با چاقو از بدنش جدا کنند که البته تعداد زیادی از افراد حاضر به انجام این کار نشدند. کارنی در تمام مدت انجام آزمایش ها، حالت های آنها را یادداشت می کرد. برای این کار قبل از شروع تست، او خطوطی را روی صورت داوطلبان ترسیم کرد تا احساسات آنها را بهتر نشان دهد. بیشتر داوطلبان در شرایط مختلف اتحساسات مشابهی داشتند و در واقع کارنی به نتیجه دلخواه خود دست نیافت.



شوک با برق

«آلدینی گالوینی» یکی از افرادی است که به خاطر انجام آزمایش های عجیب و غریب خود نام خود را در تاریخ زنده نگه داشت. او حتی حاضر شد برای انجام یکی از آزمایشات خود یک جسد را با قیمتی باورنکردنی خریداری کند تا شاید بتواند آن را دوباره به زندگی بازگرداند. در سال 1803 او به همراه دستیارش جورج که البته عمویش نیز بود تصمیم گرفتند تا جریان برقی معادل با 120 ولت را به بدن یک جسد متصل کنند. 


این جسد متعلق به مردی تبهکار بود که به تازگی به دار آویخته شده بود. در واقع آنها آزمایش را درست چند لحظه پس از پایین آوردن جسد مرد از چوبه دار اجرا کردند. این عمل آنها موفقیت آمیز بود و مرد پس از چند لحظه، دستان و چشمان خود را حرکت داد اما پس از به هوش آمدن کامل احساس درد شدیدی در تمام بدنش داشت که هم به خاطر میزان بیش از حد برق و هم به دار آویخته شدن بود.




گاوهای کنترلی

گاوهایی که بتوان آنها را با دستگاه کنترل به حرکت درآورد بسیار عجیب به نظر می رسند و شاید بتوان تنها مدل اسباب بازی آنها را تصور کرد اما خوزه دلگادو دانشمندی بود که موفق شد در سال 1960 با قرار دادن یک قطعه الکتریکی در مغز یک گاو، آن را کنترل کند. قرار دادن این قطعه در سلول های مغزی این گاو باعث شده بود تا وقتی دستگاه کنترل روشن بوده و در دستان خوزه قرار دارد، گاو به طور عادی نتواند کاری مطابق میل خود انجام دهد.


این دستگاه کنترل از یک گاو وحشی، گاوی مطیع ساخته بود که با فشار دکمه های دستگاه کنترل حرکت می کرد. این آزمایش پس از آن بارها و بارها توسط دانشمندان مختلف تست شده و هر بار نتیجه آن موفقیت آمیز بود. همین مساله باعث شد تا امروزه از این دستگاه برای رام کردن کوسه ها و حتی کروکودیل ها نیز استفاده شود.



تست روانشناسی یا شکنجه


روانشناسان همیشه دنبال راه های درمانی و تجربه های عجیب و غریب هستند. استنلی میلگرم یکی از همین روانشناسان بود. او درصدد بود تا بفهمد به چه دلیلی، بعضی از افراد دست به جنایات وحشتناکی می زنند. او اولین کسی بود که تست های مربوط به تاثیر وجدان افراد بر رفتارهای آنها را انجام داد. عده ای به طور داوطلبانه در این آزمایش که فکر می کردند تست حافظه است شرکت می کردند و هدف اصلی این آزمایش را نمی دانستند. 


آنها در این آزمایش باید در صورت اشتباه کردن طرف مقابلشان به او شوک الکتریکی می دادند. تنها یک نفر از هر 1000 نفر حاضر شد تا به طرف مقابل شوک بدهد اما عده ای هم بودند که از آزار دیگران با شوک دادن لذت می بردند. شوک الکتریکی از 140 ولت شروع شده و تا 450 ولت می رسید. میلگرم دریافت که 60 درصد از دواطلبان به صدای وجدانشان گوش کرده و دیگران را شکنجه نخواهند داد. امروزه آزمایش میلگرم در سراسر دنیا شهرت دارد و بسیاری آن را قبول دارند.



تلقین های آموزشی

«لارنس لشان» استاد دانشگاهی در ویرجینیا بود که در سال 1942 توانست ثابت کند مغز انسان حتی در زمان خواب نیز مشغول به کار بوده و قادر به یادگیری موضوعات جدید نیز هست. لارنس متوجه شد که تعدادی از شاگردانش سر کلاس دائم در حال جویدن ناخن هایشان هستند. به همین خاطر خواست تا با تکرار چند جمله وقتی که آنها در خواب به سر می برند دانشجویانش عادت جویدن ناخن را کنار بگذارند. 


او هر شب ضبط صوتی بالای سر آنها قرار می داد که نواری ضبط شده تکرار می کرد: «ناخن های من بسیار بدمزه بوده و من از جویدن آنها نفرت دارم.» این آزمایش در نهایت نتیجه ای مثبت داشته و 40 درصد از کسانی که این آزمایش روی آنها انجام شده بود عادت بد خود را برای همیشه کنار گذاشتند. از این روش امروزه برای آموزش زبان های خارجی استفاده بسیاری شده و جالب اینجاست موضوعاتی که به این صورت آموزش داده می شوند کمتر امکان دارد که از ذهن پاک شده و فراموش شوند.



مرگ به خاطر آزمایش

«جان دیرینگ» در آزمایشی شریک شد که ممکن بود زندگی او را برای همیشه بگیرد. قرار بود جان در معرض شلیک یک گلوله قرار گرفته و در آن حال ضربان قلبش ضبط شود اما جان قبل از انجام این آزمایش به حد بسیار زیادی ترسیده و دچار استرس شده بود. ضربان قلب او در آن لحظه به 120 تپش در دقیقه رسید اما پس از آن به 180 و در نهایت به 200 تپش در دقیقه رسید و در نهایت گلوله به سمت راست قلب او برخورد کرد. در این لحظه قلب جان برای مدت 16 ثانیه به طور کامل از حرکت ایستاد.

این آزمایش نشاندهنده میزان استرس انسان از مرگ بود و این موضوع مشخص می کرد ترسناکترین چیز در زندگی هر فرد، ترس از مرگ است که گاهی می تواند باعث خود مرگ هم بشود. این آزمایش می توانست باعث مرگ جان شود اما او با خوش شانسی توانست به زندگی خود ادامه دهد.



چشمان سیاه گربه


«دکتر یانگ دن» یکی از پزشکان اعصاب و روان بسیار مشهور در دنیا بود. او در یکی از آزمایشات خود در نظر داشت تا یک سیسم صاف و بدون روکش که به یک دوربین متصل بود را مستقیما در چشم یک گربه فرو کند. یانگ در نظر داشت تا به این طریق دنیا را از چشم یک گربه ببیند. هر جایی که گربه می رود و هر چیزی که از دید یک گربه قابل مشاهده است. این فیلم ضبط شده می توانست عملکرد مغز گربه را نشان دهد. همچنین به خوبی نشان می داد که در موارد مختلف، گربه ها چطور رفتار می کنند و حتی قدرت تفکر گربه ها را می توانست نشان دهد. او تا حدی موفق به دیدن دنیا از نگاه گربه ها شد اما در نهایت با خارج کردن دوربین از چشم گربه باعث کوری حیوان شد.



تست اعتیاد روی حیوانات

«وارن تامس» رئیس یکی از باغ وحش های اوکلاهماسیتی بود. او که در رشته دامپزشکی تحصیل کرده و در حال آزمایش برخی از رفتارهای حیوانات بود، در سال 1962 تصمیم گرفت تا 297 میلی گرم از ماده مخدر ال اس دی که ماده ای توهم زا به شمار می رفت را به فیلی به نام توسکو تزریق کند تا ببیند یک حیوان با میزان مقاومت فیل چه رفتاری از خود بروز خواهد داد. این مقدار تزریق در حدود هزار برابر مصرف یک فرد معتاد در صورت معمولی بود. وارن نه تنها از این آزمایش هیچ نتیجه ای نگرفت بلکه باعث مرگ این فیل بیچاره نیز شد.

توسکو پس از تزریق، کنترل خود را از دست داده و بعد از چندین بار فریاد زدن به زمین افتاد. دیگر از دست هیچ دامپزشکی کاری ساخته نبود و توسکو پس از یک ساعت از دنیا رفت اما وارن هرگز اشتباه خود را قبول نکرده و گفت که بدن این فیل بیش از حد به دارو حساسیت نشان داده و میزان دارو زیاد نبوده است.
 
 
 
 
**********************
1-فیل در اسید
 در سال1962، وارن تامس - مدیر باغ‌وحشی در اکلاهماسیتی - تصمیم گرفت 297میلی‌گرم LSD - یعنی حدود 3هزار برابر یک بار مصرف متعارف افراد معتاد - را به فیلی به نام توسکو تزریق کند. دانشمند کنجکاو ما ‌می‌خواست ببیند آیا تزریق این داروی توهم‌زا باعث پرخاشگری فیل‌های نر می‌شود یا نه. نتیجه فاجعه‌آمیز بود؛ فیل بیچاره ابتدا نعره‌ای کشید و بعد از چند دقیقه بی‌قراری، افتاد و بالاخره بعد از یک ساعت مرد. اساتید دست‌اندرکار آزمایش در توجیه کارشان گفتند که فیل‌ها بیش از حد انتظار آنها به دارو حساس بوده‌اند.
 
2 - ترس در آسمان
 باز هم در دهه1960، 10سرباز برای تمرینات نظامی سوار بر هواپیمایی بودند که ناگهان خلبان به آنها اطلاع داد که هواپیما خراب شده و در حال سقوط به اقیانوس هستند. بعد از سربازها خواسته شد که فرم‌هایی را تکمیل کنند؛ بر مبنای این اسناد، افراد تایید می‌کردند که ارتش آمریکا مسئولیتی در قبال جبران خسارت‌های ناشی از مرگ یا جراحت آنها ندارد. سربازهای بخت‌برگشته خبر نداشتند که سوژه یک آزمایش قرار گرفته‌اند و هواپیما مشکلی نداشت؛ گروهی از محققان می‌خواستند با مقایسه میزان اشتباهات افراد هنگام پر کردن‌ فرم‌ها، تاثیر ترس از مرگ آنی بر تمرکز و تعقل آنها را بررسی کنند.
 
3 - قلقلک
در دهه1930، یک استاد روان‌شناسی آمریکایی به نام کلارنس یوبا عقیده داشت خنده ناشی از قلقلک، غریزی نیست و آدم‌ها این واکنش را به صورت تقلیدی از بقیه یاد می‌گیرند. او این نظریه را روی پسر خردسالش امتحان کرد. بقیه اعضای خانواده حق نداشتند در حضور پسر کوچک، به خاطر قلقلک بخندند. آزمایش سخت‌گیرانه یوبا چندان موفقیت‌آمیز نبود. قبل از اینکه پسر به 7ماهگی برسد، اگر قلقلکش می‌دادند،‌ می‌خندید اما این باعث نشد یوبا یک بار دیگر نظریه‌اش را روی دخترش هم امتحان نکند.
 
 4 - موش‌های بی‌سر و صورت‌های رنگ شده
در سال1924،‌ کارنی لندیس از دانشگاه مینه‌سوتا می‌خواست درباره نحوه انعکاس نفرت در چهره افراد تحقیق کند. به این منظور، او با چوب‌پنبه سوخته خط‌هایی روی صورت چند داوطلب رسم کرد و بعد از آنها خواست آمونیاک استنشاق کنند،‌ به موسیقی جاز گوش بدهند، به تصاویر غیراخلاقی نگاه کنند و در نهایت، دستشان را در یک سطل پر از قورباغه فرو کنند. سپس از هر یک از داوطلب‌ها خواست که سر یک موش سفید را قطع کنند. با اینکه‌ بعضی‌ها مردد بودند و بعضی‌ها هم داد و فریاد می‌کردند،‌ بیشتر داوطلبان قبول کردند کار خواسته‌شده را انجام بدهند؛ «آنها شبیه اعضای یک فرقه سری شده‌بودند که برای قربانی به پیشگاه بت بزرگ آماده می‌شدند».
 
 5 - زنده کردن مرده‌ها
رابرت کورنیش - استاد دانشگاه برکلی - در دهه30 عقیده داشت که راه‌حلی برای زنده کردن مرده‌ها پیدا کرده است؛ او اجساد را روی الاکلنگ می‌گذاشت، تکان می‌داد و در ضمن به آنها آدرنالین و داروهای ضدانعقاد تزریق می‌کرد تا جریان خون را دوباره راه بیندازد. روش کورنیش در مورد سگ‌هایی که خفه شده بودند، نسبتا جواب داد؛ البته سگ‌های برگشته به این دنیا کور بودند و از ضایعات مغزی رنج می‌بردند. او بعد سعی کرد روش خود را روی انسان‌ها امتحان کند و برای همین رضایت یک محکوم به مرگ را گرفت که پس از به دار کشیده شدن، او را به دنیا برگرداند. اما دولت محلی کالیفرنیا به خاطر ترس از فرار متهم در صورت موفقیت آزمایش، جلوی آن را گرفت.
 
 6 - آموزش در خواب
 در سال1942، لارنس لشان - که معلم کالجی در ویرجینیا بود - می‌خواست به طور ناخودآگاه عادت ناخن جویدن را از سر شاگردان‌اش بیندازد. برای همین شب‌ها در حالی‌ که پسرها به خواب خوش فرو رفته بودند، نواری را بالای سر آنها می‌گذاشت که مدام تکرار می‌کرد: «ناخن‌های من مزه خیلی بدی دارند». یک بار هم که دستگاه پخش صدایش خراب شد، خود معلم دلسوز وسط خوابگاه ایستاد و جمله را تکرار کرد. تلاش‌های لشان بی‌نتیجه نبود؛ تا پایان ترم 40درصد شاگردان عادت ناخن جویدن را کنار گذاشتند.
 
 7 - بوقلمون‌های آسان‌پسند
 در دهه1960، مارتین شین و ادگار هیل روی رفتار بوقلمون‌های نر در زمان جفتگیری تحقیق ‌کردند و به نتایج عجیبی رسیدند؛ این پرندگان خیلی مشکل‌پسند نیستند. آنها عروسک یک بوقلمون ماده را در قفس پرنده نر گذاشتند و بعد به تدریج از اجزای عروسک کم کردند تا ببینند کی بوقلمون نر احساسش را به ماده قلابی از دست می‌دهد. در کمال تعجب، حتی وقتی که فقط سر مدل مصنوعی باقی مانده بود، بوقلمون نر هنوز مثل یک پرنده ماده واقعی به آن ابراز احساسات می‌کرد.
 
 8 - سگ‌های دوسر
 ولادیمیر دمیخوف - جراح روس - در سال1954 شاهکار خودش را رو کرد؛ سگ دوسر. او سر، شانه‌ها و یک پای یک توله سگ را به گردن یک سگ گله آلمانی بالغ پیوند زد. جالب بود که سر دوم شیر می‌خورد، بدون اینکه مری‌اش به جایی وصل باشد. هر دو حیوان به علت پس زدن عضو ، بعد از 6روز جانشان را از دست دادند اما دمیخوف مایوس نشد و در عرض 15سال بعد، آزمایش خود را 19بار دیگر تکرار کرد و توانست عمر موجودات عجیبش را تا یک ماه هم برساند.
 
 9 - دکتر خفن پزشکی
 به نام استابینز فیرث - که در اوایل قرن نوزدهم در فیلادلفیا طبابت می‌کرد - عقیده داشت تب زرد یک بیماری مسری نیست. پس تصمیم گرفت نظریه‌اش را روی خودش امتحان کند. او استفراغ بیماران مبتلا به تب زرد را روی زخم‌های باز آنها ریخت و بعد معجون پر از میکروب را بالا کشید. فیرث بیمار نشد اما نه به‌خاطر درست بودن نظریه‌اش؛ تب زرد واقعا مسری است. منتها سال‌ها بعد دانشمندان متوجه شدند که این بیماری فقط در صورت ورود مستقیم میکروب آن به جریان خون (مثلا بر اثر نیش پشه) منتقل می‌شود.
 
 10 - چشمان تمام باز
 یان اسوالد از دانشگاه ادینبورو درباره به خواب‌رفتن در شرایط بحرانی تحقیق می‌کرد. او در سال1960، چند داوطلب پیدا کرد و چشم‌های آنها را با نوار چسب، باز نگه داشت و بعد آنها را در شرایطی خفن، در معرض محرک‌های مختلف قرار داد؛ یعنی از 50سانتی‌متری به صورتشان فلش می‌زد،‌ به کف پاهایشان شوک الکتریکی می‌داد و دم گوش آنها هم صداهای بلند در می‌کرد. با همه این اوضاع، هر سه داوطلب توانستند در عرض 12دقیقه به خواب فرو بروند. مرز در عقل و جنون باریک است مارتین رامیرز، در سال1925 خانواده‌اش در مکزیک را رها کرد و به دنبال لقمه نانی به آمریکا رفت. اما بعد از چند سال دچار افسردگی شدید شد و گذرش به پزشکانی افتاد که در او تشخیص اسکیزوفرنی غیرقابل‌درمان دادند. به همین دلیل، مکزیکی بینوا 30سال آخر عمرش را در آسایشگاه‌های روانی گذراند. رامیرز تا زمان مرگش در سال1963، دیگر حرف نزد اما زیاد نقاشی کشید. امروزه نقاشی‌های او جزء برجسته‌ترین نمونه‌های هنر قرن بیستم به شمار می‌روند و خیلی‌ها دنبال پیدا کردن کارهای شناخته نشده او هستند. باور به نزدیکی نبوغ و جنون،‌ اصلا مسئله جدیدی نیست. ریشه این عقیده را حتی در آثار ارسطو هم می‌شود پیدا کرد. هنوز هم محققان زیادی روی این موضوع کار می‌کنند و پیشرفت‌های فناوری هم به کمک آنها آمده. یکی از دانشمندان - پروفسور مایکل فیتزجرالد - ادعا می‌کند ارتباط مشخصی بین خلاقیت و اختلالات روانی پیدا کرده است. دکتر فیتزجرالد استاد کالج ترینیتی در دوبلین (پایتخت ایرلند) و متخصص یک بیماری روانی به نام نشانگان (سندرم) اسپرگر است. این بیماری در واقع نوع خفیفی از بیماری اوتیسم است که مبتلایان به آن در برقراری روابط اجتماعی دچار مشکل هستند و عادات و علایق خاص و تکرارشونده دارند. (مثال مشهور بیمار اوتیسمی در سینما، شخصیت داستین هافمن در فیلم Rainman است.) البته در نشانگان اسپرگر برخلاف حالات کلاسیک اوتیسم، اوضاع خیلی وخیم نیست و افراد مبتلا به آن به اختلالات حادی مثل تاخیر در گفتار یا مشکلات شناختی دچار نیستند. طبق تحقیقات فیتز جرالد، تعداد قابل‌توجهی از مشاهیر و نام‌آوران دانش و هنر به نشانگان اسپرگر مبتلا بوده‌اند. او با بررسی زندگینامه و خاطرات به‌جامانده درباره شخصیت‌‌هایی مانند بتهوون، موتزارت، هانس کریستین آندرسن، ایمانوئل کانت و جورج اورول نتیجه گرفته این افراد در عین خلاقیت زیاد، به این اختلال روانی هم گرفتار بوده‌اند و چه بسا همین بیماری باعث بروز نبوغ آنها شده است. به عقیده فیتزجرالد، همان ژن‌هایی که باعث بروز نشانگان اسپرگر می‌شوند، منشأ بروز خلاقیت هستند و به یک عبارت: «اسپرگر و خلاقیت 2روی یک سکه هستند». البته این نظریه با تردید و نگاه شک‌آلود دانشمندان نه‌چندان اندکی روبه‌روست که شواهد موجود را برای نتیجه‌گیری کافی نمی‌دانند. بحث پرهیاهوی رابطه نبوغ و جنون کماکان ادامه دارد و متخصصان حوزه‌های اعصاب و روان با وسواس مشغول سر و کله زدن با موضوعی هستند که شاید گریبان خودشان را هم - به عنوان یک نابغه - بگیرد.


تاريخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ | 14:50 | نویسنده : وحید |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.