روزگار ما و خاطرات ما

من گوساله ام...

وحید
روزگار ما و خاطرات ما

من گوساله ام...

 روی بچه خم شدم و نگاهش کردم ولی چیزی که دلم میخواست این بود که بتوانم داخل جمجمه اش را نگاه کنم تا ببینم آیا شر یا بی رحمی یا تعصب یا سادیسم یا بی اخلاقی درش هست یا نه. یک انسان جدید. هیچ حسی ندارم که مال من است.

این فکر که ما با این بچه یک بنای یادبود پوچ برای رابطه ی عاری از شورمان ساخته ایم از ذهنم بیرون نمیرود_ ما برای چیزی نماد ساخته ایم که ارزش نماد پردازی ندارد: بنایی دیوانه از گوشت که با نسبتی مساوی با عشق در حال کوچک شدن مان بزرگ میشود تا اینکه بمیرد.

| کتاب: #جز_از_کل | #استیو_تولتز | برگردان: #پیمان_خاکسار | انتشارات: #چشمه| صفحه:۲۶۳ 

 

 

سلام

مطلب بالا رو از کانال کتابخانه گزاشتم.البته اینکه دربست بشه قبولش کرد کمی جای تردید و بحث داره.

من هم فکر نمی کنم بچه های ما بنای یادبود ما باشند. واین دقیقا چیزی که تو کشور ما هدف بچه آوردنه.

99 درصد ما ایرانی ها کمبود هامونو تو بچه ها مون می خواهیم جبران کنیم.اگر خودمون فلان نشدیم یا فلان کار رو نکردیم می خواهیم اون انجام بده که البته بیشتر وقت ها این طور نمیشه.

مطلب جای بحث داره و این جا محلش نیست.مطلب پایین رو از کتاب جالبی از جناب حسین پور گزاشتم.البته با خیلی از مطالب ارایه شده تو کتاب موافق نیستم و اون رو طنز نمی دونم.

نویسنده روش جالبی رو برای القا عقایدش انتخاب کرده ولی خوب خواننده خودش هم باید فکر کنه!!

ولی خوب جالبه .

چند صفحه از کتاب رو گزاشتم.هر جا گشتم لینک های دانلود کتاب کار نمی کرد براتون بزارم.

نمی دونم چی بگم.شاد باشید.جمعه خوبی داشته باشید.

نمی دونم.

فقط امیدوارم زندگی براتون آسون بگیره.

همین .

تا بعد.

 

کتاب من گوساله ام

 

این کتاب هذیان‌ها و خزعبلات یک گوساله است که مجموعه‌ی پرت و پلاهای پدربزرگش را که مدام عرق ینجه می‌خورد و دم‌دمای غروب آفتاب آروغ می‌زند و یونجه نشخوار می‌کند به خورد ما داده است. 

بسیاری از موجودات گوساله به دنیا می‌آیند و گاو از دنیا می‌روند

اگر می‌خواهید مسائل مطرح شده در این کتاب را  به آدم‌ها نسبت دهید، اگر می‌خواهید نکته‌ها، عقده‌ها، دغدغه‌های فکری و ذهنی، اجتماعی و سیاسی بشر امروز را به این کمیک‌ها بچسبانید، عمیقاً در اشتباهید و دقیقاً شما نیز مانند یک گوساله عمل کرده‌اید.

 

 

 

کتاب «من گوساله‌ام» نوشته‌ی بزرگمهر حسین‌پور، مجموعه‌ی کمیک استریپ‌هایی از زندگی فلسفی یک گاو و نوه کنجکاوش است. نویسنده معتقد است: «هر گاوی که عمیقا بفهمد چقدر گاو است، در دم آدم خواهد شد و هر گاه آدمی زیادی بفهمد که آدم است، در دم گاو خواهد شد!» کتاب حاضر دارای 63 کمیک استریپ است که در گذشته به شکل هفتگی طی چند سال در هفته‌نامه‌ی «چلچراغ»، منتشر می‌شد. 
در مقدمه‌ی اثر می‌خوانیم: «اگر می‌خواهید مسائل مطرح شده در این کتاب را به آدم‌ها نسبت دهید، اگر می‌خواهید نکته‌ها، عقده‌ها، دغدغه‌های فکری و ذهنی، اجتماعی و سیاسی بشر امروز را به این کمیک‌ها بچسبانید، عمیقا در اشتباهید و دقیقا شما نیز مانند یک گوساله عمل کرده‌اید. این کتاب هذیان‌ها و خزعبلات یک گوساله است که مجموعه‌ی پرت و پلاهای پدربزرگش را که مدام عرق ینجه می‌خورد و دم‌دمای غروب آفتاب آروغ می‌زند و یونجه نشخوار می‌کند به خورد ما داده است. وقتی به‌عنوان ناظر خواستم مقدمه‌ای بر این کتاب بنویسم مطمئن شدم که واقعا اینکه «بسیاری از موجودات گوساله به دنیا می‌آیند و گاو از دنیا می روند.

این محاورات در برخی داستان ها به شدت فلسفی و عمیق اند؛ آن جا که گوساله به اتفاق یک کره الاغ روی یک بلندی پرتگاه نشسته اند و کره الاغ خطاب به گوساله می گوید:«پدربزرگم می گوید هروقت احساس کردی در مقابل حیوانات دیگر «کوچک» به نظر می آیی، بیا و از بالای این تپه ها به آن ها نگاه کن! آن وقت آن ها کوچک می شوند و تو بزرگ!»
در ابتدای این کتاب با عنوان «مقدمه ای در مذمت گوسالگی» می خوانیم: 
اگر می خواهید مسائل مطرح شده در این کتاب را به آدم ها نسبت دهید اگر می خواهیدنکته ها، عقده ها٬ دغدغه های فکری و ذهنی٬ اجتماعی و سیاسی بشر امروز را به این کمیک ها بچسبانید عمیقا در اشتباهید و دقیقا شما نیز مانند یک گوساله عمل کرده اید. این کتاب هذیان ها و خزعبلات یک گوساله است که مجموعه پرت و پلا های پدربزرگش را که مدام عرق یونجه می خورد و یونجه نوشخوار می کند به خورد ما داده است٬ وقتی به عنوان ناظر خواستم مقدمه ای بر این کتاب بنویسم مطمئن شدم که واقعا اینکه «بسیاری از موجودات گوساله به دنیا می آیند و گاو از دنیا می روند» چقدر غلط است و باید به جای «بسیاری» کلمه «معدودی» را گذاشت تا مفهوم کلام درست بیان گردد و البته من بسیار خوشحالم که اینچنین نیستم.
امضا: الاغ»

این کتاب، پرسش های یک گوساله کنجکاو از پدربزرگش است که مخاطب را نیز درگیر این پرسش ها می کند و این گونه به جذابیت اثر می افزاید. «من گوساله ام» بر پایه محاوره می چرخد اما توانایی نگارنده در پرداخت کارتونی تصاویر، این کتاب را دلچسپ و در ذهن، ماندگار می سازد. دیالوگ هایی که در قالب پرسش و پاسخ عرضه شده، تداعی کننده شرایطی هستند که در جامعه با آن ها روبرو می شویم. سوالاتی که حسین پور از زبان گوساله و پاسخ هایی که از دهان پدربزرگ می گوید، دغدغه های ذهنی یک کارتونیست است که گاه پیوند جالبی با رخدادهای روزمره جامعه خود دارد.
در قسمت پنجاهم این کتاب با عنوان «نامه پدربزرگ به گوساله» می خوانیم:
سلام بر گوساله عزیزم
ای پسر جان، هیچ می دانی که ما گاو ها چقدر گوساله بودیم؟ یادت می آید که من چقدر حرف های احمقانه به تو گوساله می گفتم؟ آه... من چقدر در احمقی فرو رفته بودم، آخ... ببخشید.
بله ... من چقدر در احمقی فرو رفته بودم و چقدر نا آگاهانه حرف هایی نشخوار می کردم که بوی یونجه گندیده می داد. من چقدر نابخردانه تو را که نسل جوان گاوها بودی و در واقع یک گوساله ساده لوح بودی را تحریک کردم که بیایی و دنبال من برویم ته مزرعه و نزدیک غروب آفتاب حرف هایی از دهان من بشنوی که نه من آنها را می فهمیدم و نه تو عقلت می رسید که آنها را بفهمی و ما فقط تحت تاثیر باد! گول خورده بودیم. حالا من، گاو پیر چروکیده پلاسیده احمق، تو را فریب دادم و دم پرچین ها و غروب و کلا هرچی بهت گفتم احمقانه بود. لذا تو ای گوساله... دیگر حرف های من را باور نکن و مثل یک گاو اصیل برو و هرچه خرها می گویند گوش بده.
امضا: پدر بزرگ»


و همچنین در قسمت پنجاه و دوم با عنوان «جواب گوساله به نامه پدربزرگ» می خوانیم:
«سلام بابابزرگ
نامه شما رسید و با اینکه بد خط نوشته بودید و خطتان عین خودتان نبود، از پندهایتان درس عبرت گرفتم. با اینکه هنوز ننوشته اید که کجایید ما خوشحالیم که زنده اید، چون اگر مرده بودید که نامه نمی نوشتید. اصلا نگران ما نباشید چون از وقتی شما رفتیدآقا کلاغه همش مواظب ما هست و از بس من را دوست دارد یک لحظه هم مرا تنها نمی گذارد و حتی من را «پسرم» صدا می کند و البته من نمی توانم بفهمم چطور می شود من پسرش باشم.
در ضمن پس از خواندن نامه شما فهمیدم چقدر اشتبا ه کردم و همش دم غروب آفتاب از شما هی سوال کردم و شما مجبور شدید هی جواب من را بدهید و من را گمراه کنید. سگ و شتر و بز هم سلام رساندند. در ضمن من پند شما را آویزه گوش کردم و هرچه خر ها می گویند را گوش می کنم.
امضا: گوساله»



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۵ | 8:55 | نویسنده : وحید |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.