شب های روشن
رویا: می دونی همه فکر می کنن اگه حس واقعیشون رو نشون بدن همه چی به هم میریزه،
هیچ کس حرف دلش رو راحت نمی زنه خوب اگه نمی خواد می تونه همون شب اول، همون لحظه اول بیاد و بگه...
استاد: فکر نمی کنی آدما واسه مخفی کردن احساسشون دلیل دارن؟
رویا: دلیلشون از هم دورشون می کنه، چه دلیلی از عشق مهم تره!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گدایی همه جورش بده...گدایی عشق از همش بدتره...!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
از آدماي بزرگ مجسمه ساختيمو دورش نرده کشيديم ... اگه کسي حرف اين مجسمه هارو باور کنه بايد بين خودشو مردم نرده بکشه... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از جان عزیزترم : درشهریم که با تو برایم غریب نیست . اما دیشب را باز بی تو ، در غربت گذراندم . سهم من از عشق گوشه سرد و تاریکی از این دنیاست که با یاد تو گرم مانده است. کاری کن که باور کنم انتظار خود عشق است. من از مردم همین شهرم. همهء آدمای این شهرم دوست دارم . چون تقریبا هیچ کدومشونو نمیشناسم . از آدم های بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم ، اگر کسی حرفهای مجسمه هارو باورکنه، باید بین خودشو مردم نرده بکشه!من این حرف هارو باور کردم، اصلا باور کردنی، هست؟ توانا بود هر که دانا بود،واقعا ؟؟ من با همه غریبم ، با مجسمه ی آدمها،با آدمهای مجسمه .
آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ٬ شایدم خیالاتیمو میترسم با پیدا کردن دوست مجبور بشم . از خیالبافی دست بردارم اما اگر دو نفر به قیمت دوستی مجبور بشن تا اخر عمر بهم دیگه،دروغ بگن بهتره که در تنهایی بشیننو به چیز هایی فکر کنن که دوست دارن . روز ها فکر کردن فایده نداره. صدا و نور و شلوغی مزاحم خیالبافی آدمه .
باید صبر کرد تا شب بشه... |

خلاصه داستان:
استادی که زندگی آرام و خاص خودش رو داشت با آشنا شدن با دختری که برای قراری که
با معشوقش داشت از شهر و دیار خود آمده بود دچار تحولاتی میشود و ...
ابتدای فیلم "استاد" شعری از فرخی رو به تندی در کلاس درس میخونه و هیاهوی دانشجوها رو
هم نمیتونه کنترل کنه.بعد از کلاس دیالوگی بین استاد و یکی از دانشجویان ردو بدل میشه به این
صورت:
...

دانشجو- توی این شعر سوز و احساسی هست که اصلا خوب نخوندینش
استاد- همین که تو شعر هست کافیه
دانشجو-ولی خوب خوندنش خوب تاثیر میذاره
استاد- تا شنوندش کی باشه
دانشجو- اگه کسی هم بخواد بشنوه با این همه سرو صدا..
استاد-سرو صدا که مال شماست
دانشجو- نه اگه خوب میخوندین همه ساکت میشدن اونوقت اونایی که میخواستن بشنون سر حال
میومدن
استاد- دیگه از من گذشته که با شعر خوندنم کسی رو سر حال بیارم.
و در انتهای فیلم میبینیم که همین استاد آخرین شعری رو که دختر ازش خواسته بخونه همون
شعریه که اول در کلاس درس خونده و این بار با احساس که کاملا تفاوت تاثیر شعر رو وقتی
بی احساس خونده بشه و یا با احساس!نشون میده.
دیالوگهایی که استاد با خودش هنگام قدم زدن در سطح شهر و مسیرهای هر روزش هم بیان
میکنه واقعا زیبا و سنجیده است مثلا میگه:« از آدمای بزرگ مجسمه ساختیم و دورشون نرده
کشیدیم اگه کسی حرف این مجسمه ها رو باور کنه باید بین خودش و مردم نرده بکشه.»
ویا میگه:«من از مردم همین شهرم و همه آدمهای این شهر و دوست دارم چون تقریبا هیچکدومشونو
نمیشناسم»...
و در قسمتهایی که دیگه عاشق شده میگه:«من همه آدمهای این شهر و دوست دارم چون حالا
یکیشونو میشناسم»
یا جایی که دختر احساس میکنه برای عشقش حودش رو کوچیک کرده استاد میگه:
«عشق سبک میکنه اما سبک نه»
کلا در طول فیلم دیالوگهای پارادوکس زیاد داریم که به فیلم زیبایی میبخشه و اثر عشق رو نشون
میده.
دیالوگی هم که قبل از دیدن دختر برای اولین بار داره جالبه«:روشنی زیاد هم چیز جالبی نیست
آدم همه چیز و میبینه و همه اونو میبینن توی تاریکی آدم میتونه خیال کنه چیزی،جایی،کسی
منتظرشه»... و بعد دختری که زندگی این مرد رو تغییر میده باهاش آَشنا میشه.
از قصه عشق در این فیلم هر چه گفته بشه کمه.خوشحالم این فیلم ایرانی بود و قداست عشق با
نگاه و قلب نشان داده شد و هنر هنرپیشه های ما همینقدر بس که تونستن این عشق رو به زیبایی
نشون بدن. بدون نیاز به صحنه های سکس.و عشق در این فیلم به همون پاکی عشق های اسطوره ای
بود.مردی که خیلی تنها بود و بسیار دلسردو خیالباف دیالوگهای اولش بدون موسیقی بود و نشون
از دلسردی و خشکی مرد داشت و بعد از آشنا شدن با دختر و احساس عشق وقتی از همون
لوکیشنهای اولیه میگذره اینبار به جای خودش یکنفر دیگه هم همراهشه با آهنگی نشان از شاداب
شدن این مرد و تحولش رو نشون میده که البته ضعف فلیمهای ایرانی در این زمینه هنوز که
هنوزه از بین نرفته چه بسا میتونستن به جای سکوت در قسمتهای اول از آهنگی مناسب حال اون
مرد استفاده کنند و بعد در قسمت دوم بعد از عاشقی، آهنگ بهتری برای این صحنه ها انتخاب کنند.
اگه بخوام در مورد این فیلم بگم خیلی زیاد صحبت میکنم.هم نقصهاش هم نقاط قوتش .اما ترجیح میدم
دیگه بیشتر چیزی ننویسم که از حوصله دیگران خارجه.
این فیلم در هفتمین جشن خانه سینما برنده جایزه های بهترین فیلمبرداری- بهترین تدوین-بهترین
بازیگر نقش اول زن و بهترین طراحی صحنه شد و همینطور نامزد بهترین فیلم بهترین کارگردانی
بهترین فیلمنامه و بهترین طراحی لباس از هفتمین جشن خانه سینما و نامزد بهترین بازیگر نقش اول
زن و بهترین اثر از میان آثار هنر و تجربه در بیست و یکمین جشنواره فجر شد.
و در آخر یکی از شعر های زیبای این فیلم رو مینویسم:
به من گفت : بیا
به من گفت : بمان
به من گفت : بخند
به من گفت : بمیر
آمدم
ماندم
خندیدم
مردم

برگرفته از :
http://ilovemovies.blogfa.com/post-13.aspx

یادش بخیر!
سلام
خوب فکر کنم همگی خوب و چاق هستید که هنوز به اینجا سر می زنید و احوال ما رو نمی پرسید.مهم نیست.
منم خوبم.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند.
راستش شادمانی های با سببش رو هم گم کردم.
بی خیال.
همیشه جلوی سلف اداره چند تایی گربه جمع می شند و روندگان به درون و بیرون روندگان رو با چشمای ملتمس بدرقه می کنند تا شاید نصیبی بهشون برسه.
این روزا چند تا گربه چاق و چله این وظیف رو به عهده دارند.دیدید وقتی خودشون رو به مظلومی می زنند چه نگاهی پیدا می کنند.
یک گربه ای هست حنایی رنگ که خیلی خوشگله ولی خیلی هم ترسو.نزدیک گربه های دیگه وای نمیسته تا مگر حین هجوم به غنیمتی جنگی صورت بگیره که می گیره و کتک بخوره.
وای میسه اون دورتر و ...الخ.
خوب من هوای اون طفلی رو دارم و برای اون غذا می برم.
جالبه خیلی ها رو دیدم بهشون لگد می زنند یا اذیت می کنند یا دخترای لوسی که ادای ترسیدن در می یارند.
اون هم من رو شناخته و هر وقت منو ببینه خودش رو می رسونه ولی خیلی بی دست و پاست.
امروز بعد غذا بقایای کله ماهی و پوستش و کمی هم از گوشتش رو تو لیوان براشون بردم.
دیدم سه تا اند برای هر کدوم یه تکه انداختم تا دعوا نکنند.
برای حنایی هم کله رو بردم که خوشحال داشت می خورد که هنوز فاصله ای نرفته بودم دیدم یه کلاغ شرور بهش نزدیک شد و با دو تا غار غار فراریش داد و کله رو برداشت و پرواز.
گربه این قدر بی دست و پا ...زورش به کلاغ هم نرسید.
عیبی نداره منم بچگی ها بی دست و پا بودم.
الان هم هستم.
وگرنه اینقدر ...
بماند.
غروب رفته بودم چشم پزشکی .
پر مریض با کلی بچه همراه.
یه دختر کوچولویی بود با جثه ریز و یه عینک درشت صورتی و قیافه با مزه.
بهش نگاه کردم و خندیدم.
برگشته بلند به پدرش می گه چرا همه به من نگاه می کنند!
راستی فکر کنم مدتی در اینجا رو ببندم.
زیادی بی حال می نویسم و خودم هم از نوشته هام خسته شدم.
باید یه وقتی که بهتر شدم برگردم.
تازگی ها فهمیدم خیلی از خصوصیات جلال آل احمد-غیر از نویسندگیش رو-دارم.
عاقبتم مثل اون نشه خوبه.
هه...
تا بعد.
اگر بودیم.
باید یاد می گرفتیم،
یاد می گرفتیم که زندگی سرکش تر از آن است
که با نوازش احساس و شعور دلبرانه ی عشق رام شود
و دل، ظالم تر از آن است که پس از اولین جوشش عشق
زنجیر جنون اش را از گردن ات بردارد!
باید یاد می گرفتیم حرمتِ تنهایی جان را نشکنیم.
چرا که بهترین افراد،
بهترین رابطه ها،
و بهترین اتفاقات
آن گاه که از سرشت عاشقانه برآیند، درد دارند!
باید یاد می گرفتیم که عشق :
وحشی ترین اتفاق جهانِ غم سوز است
و ما ناشی ترین عاشقان زمان...
"نازنین.ی"
جغد گفت:
خدایا ...
آدم هایت من و آوازهایم را دوس ندارند
خدا گفت : آوازه های تو بوی دل کندن میدهند ....
و ...
آدم ها عاشق دل بستن اند ...
اما ...
تو بخوان ...
و همیشه بخوان ... ! که آواز تو ...
حقیقت است و ... طعم حقیقت تلخ....
.jpg)
سلام
خوب می دونم بعضی از دوستان اینجا انگل شناسند و مدرس دانشگاه.
من برای تدریس درس تک یاخته شناسی گروه میکروبیولوژی برای اینکه به درد آینده بچه ها برای امتحان دکتری هم بخوره اساس رو بر روی کتاب تک یاخته پزشکی تهران گزاشتم که منبع ارشده و تقریبا خط به خط کتاب رو خلاصه و به صورت پاورپوئینت در آوردم.
کار سختی بود مخصوصا که کار من تدریس نیست و تفننیه .اول هم نکات رو به صورت ورد در می آوردم و بعد به پاور.
یک سری از اون ها رو گزاشتم.
یعنی تو چند تا پست پایین همینطور ورد ها رو گزاشتم.
ولی خوب پاور لیشمانیا و تریپانوزوما را نزاشتم و اگر دوستان خواستند بهم پیام بدند و ایمیل تا براشون ارسال کنم.
البته شاید بعد دانلود فونتش کمی بهم بخوره ولی به هر حال برای تدریس بد نیست.
تقدیم به دوستان تدریس کننده !!
تا بعد.
ورد تست های جلسه اول و دوم-مبحث کلیات-آمیب های بیماری زا و آزاد زی
pdf تست های جلسه اول و دوم-مبحث کلیات-آمیب های بیماری زا و آزاد زی

تاژکداران روده ای -تناسلی و مژه داران
تست های تاژکداران روده ای و تناسلی و مژه داران
سوالات امتحان سری اول 1394/8/6
سوالات تشریحی در یک فایل پی دی اف
پاورپوئینت کوکسیدیاهای روده ای بخش اول
پاورپوئینت کوکسیدیاهای روده ای بخش دوم
Monsters Inside Me- Toxoplasma Parasite فیلم
شاخه آپی کمپلسکا
(phylum:Apicomplexa)
خصوصیات :
- چرخه زندگی پیچیده، با تناوب تکثیر جنسی وغیر جنسی، در یک میزبان یا دو میزبان مختلف
- اکثر انگل داخلی سلول اجباری
- داراری مجموعه رأسی خیلی ریز، که با میکروسکوپ الکترونی قابل روئیت است به نام Apicomplexa
- مجموعه رأسی (Apicomplexa) شامل :
- Subellicular microtobules
- Conoid
- Rhoptries
- Micronemes
- Polar ring
- و در برخی مراحل شامل:
- Micropore
- این انگل ها معمولاً یک هسته دارند.
- فاقد مژه و تاژک هستند د، به استثناء میکروگامت های تاژکدار.
- در مرحله جنسی ، سینگامی(syngamy) وجود دارد.
- دارای کیست می باشند.
- تمام آنها دارای زندگی انگلی می باشند.
- بیماری زا برای انسان:توکسوپلاسما، سارکوسیس تیس ، ایزوسپورا، کربپتوسپوریدیدم، سیکلوسپورا، مالاریا و بابزیا است.
توکسوپلاسما گوند ای
Toxoplasma gondii
اهمیت وتعریف:
- در شاخه آپی کمپسکا هستند . ایجاد توکسو پلاسموز می کند.
- یکی از شایع ترین عفونت های انگلی مشترک بین انسان و حیوان است.
- دارای پراکندگی وسیع جهانی است.
- انگل های درون سلولی اند.
- اکثر مهره داران خون گرم را آلوده می کند.
- با مطالعات سرولوژیکی حدود یک سوم جمعیت بالغ بیشتر کشورهای جهان آلوده اند.
- شیوع سرولوژیکی بالا ولی علایم بالینی اندک است.
- مهم چون آلودگی های باراول در زنان باردار می تواند از جفت عبور کرده و به جنین منتقل شده و سبب بیماری های مادرزادی با ضایعات شدید دستگاه عصبی مرکزی و چشم می شود.
- گاهی مرگ جنین رخ داده و سقط جنین حادث می شود.
- عفونت مزمن یا حاد با انگل در افراد با ضعف سیستم ایمنی ،به ویژه مبتلایان به AIDS آسیب زیاد وارد می کند که در صورت عدم زمان فوری به مرگ منتهی می شود.
- در حیوانات عفونت مشابه انسان و در گوسفند بز و خوک سبب سقط جنین، زایمان زودرس و مرگ بعداز تولد و سبب زیان اقتصادی می گردد.
تاریخچه:
- در سال 1908 توسط نیکول و مانسو(Nicolle and Manceaux) در انستیتو پاستور تونس در جونده ای از آفریقای شمالی به نام:
- کتنوداکتیلوس گوند ی(Ctenodactylus gondii) شناسایی شد.
- توکسووپلاسما از واژه یونانی toxonبه معنی قوس یا کمان و پلاسم مترداف با شکل گرفته شده است که بیان گر هلالی شکل بودن انگل است.
- نام گونه از نام جونده
- در همان سال 1908 اسپلندر در سائوپولوی برزیل انگل را در بافت خرگوش که پس از فلج مرده بود یافت.
- اولین مورد انسانی در سال 1923 توسط چشم پزشک پراگی به نام یانکو(janku) در مجله پزشکان چک گزارش گردید.
- دکتر یانکو در شبکییه چشم کودکی که با توکسو پلاسوز مادرزادی با علایم هیدروسفالی ومیکروفتالی به دنیا آمده و در 11 ماهگی مرده بود انگل را یافته بود.
- در سال 1939 ولف(wolf)در نیویورک از ضایعات اعصاب مرکزی وچشم نوزاد جدا و مرگ زا بودن آن را ثابت کرد.
- توکسوپلاسوز اکتسابی اولین با در سال 1940 توسط پینکرتن و واین من با جداکردن انگل از ضایعات نکروتیک اندام های بیماری از پرو گزارش کرد که از عفونت های سیستماتیک با لنف آدنوپاتی مرده بود.
- در سال 1941sabin آسنفالیت توکسوپلاسمای کودکان را گزارش کرد.
- سیرتکاملی تا 60سال پس از کشف انگل ناشناخته بود.
- در سال 1956 توسط (Hutchison) هچی سون انگلیسی روی گربه مطالعاتی شروع شد.
- در سال 1970 مشخص شد توسکاپلاسما نوعی کوکسیدیای روده ای گربه است.
- طبقه بندی کنونی:
شاخه آپی کمپلکسا ، رده اسپوروزآ، زیر رده کوکسیدیا، راسته ائوکوکسیدیدا، زیر راسته آیمرینا، خانواده سارکوسیستیده است.
- Apicomplexa
- Sporozoea
- Coccidian
- Eucoccidiida
- Eimeriina
- Sarcoystidae
- مورفولوژی و چرخه زندگی :
- در طی مراحل سیر زندگی و میزبان های واسط و نهایی 3شکل زیرآلوده کننده است:
الف- تاکی زوئیت (tachyzoite):
- اندوزئیت نیز نامیده می شود. کونوئیدهای آن (conoid) خاردار است.
- در سیتوپلاسم انواع یاخته های هسته دار میزبان آلوده به روش اندودیوژنی یعنی تقسیم دوتایی از طریق جوانه زدن در داخل سلول مادر تکثیر می یابد.
- اجسامی هلالی یا بیضی با انتهای قدامی باریک تر از خلف است .
- طول 4تا7 میکرون وعرض 2تا4 میکرون است.
- هسته نزدیک مرکز قرار گرفته واندازه آن نسبت به حجم انگل درشت است.
- به کمک انقباض و انبساط و فیبرهای کوچک دیواره سلولی حرکت انعطافی ، چرخشی و سرخوردن را دارند.
- با رنگ های گروه رومانوفسکی هسته قرمز یا بنفش و سیتوپلاسم آن آبی می شود.
- در داخل صفاق موش به صورت داخلی یا خارج سلولی مشاهده می شود.
ب- کیست نسجی (tissue cyst) :
- مجموعه ای از برادی زوئیت ها(brady zoites) یا سیستوزوئیت است.
- با یک جدار کیستی ظریف ولی محکم ومشخص محدود شده است.
- کیست سنجی اغلب کروی یا بیضوی است.
- اندازه آن ها 10تا200 میکرومتر است.
- کیست های جوان دارای تعداد کمی برادی زوئیت و رشد یافته ها حاوی هزارها برادی زوئیت است.
- برادی زوئیت: شبیه تاکی زوئیت ها بوده و به روش اندویوژنی تکثیر یافته و تقسیم آن ها آهسته است.
- کیست نسجی در اندام های مختلف مثل اعصاب مرکزی و عضلات وجود دارند.
- در هرکیست ، تعداد زیادی انگل (2000تا3000) مشاهده می شود.
- دیواره کیستargynophilic بوده و قابل ترکیب با املاح نقره است .هم چنین به طور ضعیف PAS مثبت می باشد، ولی ازگانیسم های داخل آن شدیداً Pas مثبت است.
ج- اواوسیست (Oocyst):
- همان زیگوت است.
- از آمیزش گامت نر و ماده در سلولهای اپیتلیال روده باریک گربه (میزبان نهایی) ایجاد می شود.
- پوششی سخت و مقاوم دارد.
- موقع دفع کروی و غیرآلوده کننده است.
- در بیرون بدن شرایط مناسب اسپوروگوئی در آن صورت می گیرد و رسیده و آلوده کننده می شود.
- اندازه اواوسیست 11-9×14-11 میکرومتر است.
- اواوسیست رسیده دارای دو اسپروسیست است که هر یک از اسپروسیست ها حاوی چهار اسپروزئیت می باشند. به تعبیری اواوسیست های آن به صورت disporic-tetrazoic است.
*چرخه زندگی:
- سیر تکاملی آن می تواند تنها در یک میزبان یعنی گربه کامل شود ولی سیر آن معمولاً در دو میزبان یکی نهایی (گربه و گربه سانان) ودیگری واسط (اکثر مهره داران خون گرم) انجام می گیرد. به این علت به آن دو میزبانه اختیاری(Facultive Heteroxenous) گویند.
- در چرخه زندگی دو مرحله دارد:
1- مرحله روده ای یا فاز ایزوسپوری یا سیر جنسی:
در یا خته های اپیتلیال جدار روده میزبان نهایی طی می شود یعنی در روده گربه.
2- مرحله خارج روده ای یا فاز توکسوپلاسمایی یا سیر غیر جنسی که در باقت های تمام میزبان ها (شامل واسط ونهایی) انجام می گیرد.
الف- مرحله روده های :
- پس از بلع هریک از اشکلال آلوده کننده توسکوپلاسما توسط گربه ، انگل وارد اپیتلیان جدار روده حیوان و به تروفوزیئت تبدیل می شود.بعد ازطریق شیزوگونی تکثیر یافته و در هر شیزونت 5تا40 مروزئیت تکامل می یابد.
- دوره شیزگونی 2-1 بار تکرار و مروزوئیت های شیزونت آخرین نسل، سلول های جنسی (میکروگامتوسیت و ماکروگامتوسیت ها) را بوجود می آورند.پس از آن گامتوگونی رخ می دهد.
- میکروگامتوسیت ها تقسیم شده هریک بین20-12 گامت نر (میکروگامت) دو تاژکی و متحرک ایجاد می کنند.
- ماکروگامتوسیت هم به گامت ماده (ماکروگامت) تبدیل می شود.
- میکروگامت وارد سلولی می شود که ماکروگامت در آن است واز آمیزش آنها زیگوت ایجاد می شود.
- زیگوت مواد سخت و مقاوم به دور خود ترشح می کند و تبدیل به اواوسیست می شود.
- اواوسیست نارس حاوی اسپورونت (sporont) از اپیتلیوم روده جدا به داخل مجرای روده افتاده وهمراه مدفوع گربه به محیط خارج می رسد.
- در خارج بدن اسپوروگونی انجام می شود. در شرایط مناسب (حرارت مناسب، رطوبت، وهوا) اسپورونت به دواسپوروپلاست تقسیم می شود و هر اسپوروپلاست پوششی اطراف خود ترشح کرده به دو اسپوروسیست تبدیل می شود. هر اسپوروسیست چهار اسپوروزوئیت عفونت زا تولید می شود.
- اواوسیست رسیده برای تمام میزبان ها نهایی و واسط آلوده کننده است.
- زمان لازم برای اسپورگونی:
1- در دمای 25 درجه سانتی گراد طی 3-2 روز انجام می گیرد.
2- در سرمای زیر 4درجه وگرمای بالاتر از 37درجه سانتی گراد هم انجام می گیرد.
3- در دماهای پائین زمان بیشتری طول می کشد.
- اواوسیست رسیده و آلوده کننده بسیار مقاوم است و 2- 1 سال یعنی دو زمستان سرد و یک تابستان را به خوبی تحمل می کند.
- گربه معمولاً در فاصله 21-7 روز پس از آلودگی (3-1هفته) اواوسیست دفع می کند.
- گربه آلوده به مدت 3-2 هفته ، روزانه بین 20-10میلیون اواوسیست دفع می کند.
- وقتی گربه کیست سنجی حاوی برادی زوئیت (مثل صیدموش آلوده ) را خورده باشد اواوسیست گذاری سریع تر انجام می شود. وهنگامی که تاکی زوئیت و در مرحله بعد اواوسیست بلعیده باشد، دوران اوگونی (oogony) طولانی تر خواهد بود یعنی سرعت ایجاد اواوسیست در گربه:
اواوسیست< تاکی زوئیت< کیست سنجی(برادی زوئیت)
ب- مرحله خارج روده ای:
- مرحله غیرجنسی نسجی است.
- در این مرحله انگل به صورت تاکی زوئیت های داخل و خارج سلولی و کیست نسجی دیده می شود.
- انسان و سایر میزبان ها با خوردن:
- گوشت خام یا خوب پخته نشده (حاوی کیست سنجی)
- آب سبزیجات و سایر مواد آلوده به اواوسیست رسیده انگل صورت می گیرد.
- کیست های سنجی در معده و اواوسیست ها در روده شکافته شده و برادی زوئیت هاو اسپوروزوئیت ها آزاد می گردند.
- ارگانیسم آزادشده در روده به شکل تروفوزوئیت در می آید.
- تروفوزوئیت درسیتوپلاسم سلول در یک حفره پارازیتوفوروس به روش اندودیوژنی تقسیم و تکثیرمی یابد. در این زمان به آن تاکی زوئیت گویند.
- تاکی زوئیت با تقسیمات مکرر سلول را متلاشی کرده و یاخته های هم جوار را آلوده میکند.
- تاکی زوئیت ها در داخل لنفوسیت ها، گرانولوسیت ها و هیستوسیت ها و به طور آزاد همراه جریان خون و لنف درتمام اعضاء پخش شده و با از بین بردن یاخته های نسوج مختلف کانون نکروزه بوجود می آورد که مرحله حاد توکسوپلاسموز است.
- پارازیتمی از طریق پاسخ ایمنی سلولی وهومورال کنترل شده وایمنی سالم مانع تکثیر تاکی زوئیت شده وبا ایجاد کیست های نسجی عفونت به حالت مزمن درمی آید.
- کیست های نسجی بطور معمول 10-7 روز پس از آلودگی دربافت های مختلف میزبان به ویژه سیستم اعصاب مرکزی تشکیل می شوند.
- کیست های نسجی ابتدا در سیتوپلاسم یاخته های بافت ها شکل می گیرند.
- به مرور قطر کیست افزایش و یاخته را متلاشی و کیست آزاد می شود.
- کیست های آزاد بدون پاسخ التهابی دراطرافشان ،سال ها وشاید تا پایان عمر میزبان زنده باقی می مانند.
- کیست های نسجی در بافت حیوان آلوده از منابع مهم آلودگی انسان و گوشت خواران است.
*هم گیر شناسی و انتقال:
- در حیوانات علفخوار ، گوشتخوار، و همه چیز خوار شامل تمام پستانداران و پرندگان در سرتاسر جهان انتشار دارد.
- فراوانی کیست نسجی توکسو پلاسما در گوشت حیوانات (گوسفند25-10 درصد، خوک 25درصد و گاو به میزان کمتری ) و دفع اواوسیت از یک درصد گربه ها در منافق جهان سبب گسترش انگل شده است.
- گربه وگربه سانان مسئول اصلی آلودگی های توکسوپلاسمائی دردنیا هستند.
- از نظر سرولوژیکی 75-25 درصد از مردم دنیا به طور مزمن وبدون علائم بالینی آلوده اند.
- بسته به شرایط جوی وجغرافیایی ، فرهنگ غذایی و نوع پخت وپز، بهداشت عمومی و وفور گربه آلودگی فرق می کند.
- بالاترین میزان آلودگی در مناطق گرم ومرطوب مشاهده می شود.
- درمناطق با وفور گربه وآب و هوای مرطوب وملایم شیوع آنتی بادی در کودکان بالاست.
- در شهرهایی که گوشت خام و کم پخته شده مصرف می شود، آلودگی دربالغین بیشتر است.
- در فرانسه درهر دو گروه بالاست (اعتقاد فرهنگی)
- در نیویورک آلودگی سفید پوست ها بیشتر از سیاهان است وشرقی کمترین آلودگی را دارند.
- آلودگی درفرانسه ، هلند، بلژیک واتریش درسن 40-30 سالگی بین 50تا60 درصد .
- ساکنین پاریس در سن 20سالگی بیش از 80 درصد .
- آمریکا و انگلستان درسن 40-30 سالگی بین 40-30 درصد ولی در السالوادور و کوستاریکا در همین گروه سنی بیش از 80درصد است.
- بین سرخپوستان آریزونا بین 5-0 درصد است.
- در حیوانات نیز شایع است: در ایران 77 درصد گربه ها، 32درصدسگ ها ، 21درصد در گاو ، 64درصد در گوسفند ودر خوک 50درصد شیوع عفونت وجود دارد.
- در ایران (انسان ها شیوع عفونت سرمی با بررسی های سرولوژیکی):
شمال ایران 55% ، مناطق غربی 8/12% تا 3/18% ، جنوبی 9-6/49 % ، شرقی 20% ، تهران و مناطق مرکزی از 8/42 % تا 3/86 % را نشان می دهد .
در ایران گربه های ولگرد در انتشار آلودگی های توکسوپلاسمائی نقش عمده را بازی می کنند .
*انتقال:
الف- انتقال از راه دهان:
- در آلودگی اکتسابی راه اصلی خوراک است.
- از طریق خوردن اواوسیست های واجد اسپوروزوئیت ها همراه با آب یا مواد غذایی و یا کیست های سنجی حاوی برادی زوئیت همراه با گوشت خام یا خوب پخته نشده انجام می گیرد.
- گربه مدفوع خود را در زیر خاک پنهان می کند ولی در اثر باران، حرکت کرهای خاکی و سایر عوامل بر سطح می آید .پنهان کردن درخاک باعث افزایش زمان حیات اواوسیست می شود.
- کرم خاکی با بلع خاک آلوده می شود . پرنده باصد کرم خاکی یا دانه چینی و جوندگان نیز با خوردن دانه هایی که در محیط است آلوده می شوند. و گربه این ها راشکار می کند.
- علفخواران وخوردن اواوسیست و کیست داخل عضلات آنها به عنوان منبع جدید .
- پس راه اصلی مدفوع گربه وگوشت حیوانات آلوده.
- راه های فرعی:
1- ترانسفوزیون خون یا لکوسیت های متراکم
2- پیوند عضو آلوده
3- استفاده از شیر خام حیوانات آلوده
4- مصرف تخم مرغ خام
5- انتقال تصادفی در آزمایشگاه
ب- انتقال از طریق جفت:
- در زنان باردار دچار عفونت حاد (وجود پارازیتمی) اکتسابی از جفت عبور و جنین را آلوده می کند.
- انتقال از جفت وقتی مادر در دوره بارداری برای بار اول آلوده شده باشد رخ می دهد.
- زنان سالم( از نظر ایمنی) که قبل از حاملگی عفونت حاد توکسوپلاسمایی گذرانده اند، معمولاً نوزاد مبتلا به توکسوپلاسموز به دنیا نخواهند آورد.
- مادران سالم که یک فرزند توکسوپلاسموزی بدنیا آورده اند، می توانند اطمینان داشته باشندکه درحاملگی های بعدی نوزاد آلوده نخواهند داشت.
- فرم تاکی زوئیت از جفت عبور می کند.
- عبور توکسوپلاسمااز جفت تقریباً در یک سوم زنان بارداری اتفاق می افتد که در زمان حاملگی برای بار اول آلوده شده اند.
بیماری زایی و چهره بالینی توکسوپلاسموز:
- بیماری زایی:
- معمولاً به شکل اواوسیست یا کیست نسجی از طریق دهان وارد می شود.
- در روده به فرم تاکی زویئت تبدیل می شود و تکثیر می یابد.
- تاکی زوئیت های خارجی سلولی و آن ها که درون لکوسیست هااند از طریق جریان خون درسرتاسر بدن انتشار می یابند.
- بافت های مختلف به ویژه سیستم رتیکولوآندوتلیال واعصاب مرکزی تهاجم می کند.
- توکسوپلاسما ها در سیتوپلاسم ماکروفاژها مانع به هم پیوستن فاگوزوم با لیزوزوم و اسیدن شدن فاگوزوم شده وداخل آنها تکثیر می یابند.
- تکثیر تاکی زوئیت ها سبب مرگ سلولی و ایجاد کانون های نکروز می شود.
- مکانیسم بیماری زایی انگل درتوکسوپلاسموز حاد:
- مربوط به اثر مستقیم تک یاخته روی سلول هایی است که درون آنها تکثیر می یابد.
- تاکی زوئیت ها:
دراثر تحریک آنتی بادی های اختصاصی¸ فعال شدن ماکروفاژها، تولید اینترفرون گاما و تحریک لنفوسیت هایT محافظت کننده مهار می شوندو پارازیتمی پایان می یابد.
*کیست های نسجی:
گاهی پاره شده و برادی زوئیت آزاد می شود. ارگانیسم های آزاد شده تحت اثر مصونیت از بین رفته ولی واکنش افزایش حساسیت از نوع تأخیری باعث نابودی بافت اطراف کیست شده و ضایعاتی به قطر چند برابر قطر کیست ایجاد می کند.
درشبکییه چشم پاره شدن حتی یک کیست می تواند سبب کوریورتینیت شود که از عوارض شایع و مهم توکسو پلاسموز مزمن است.
- در توکسو پلاسموز مزمن اختلال سیستم ایمنی سبب ظهور مجدد یا فعال شدن عفونت نهفته می گردد.
- در این حالت برادی زوئیت آزاد شده از کیست به تاکی زوئیت تبدیل شده و در اندام های مختلف به ویژه مغز و شبکییه چشم تکثیر می یابند.
- این شرایط در افراد مبتلا به ایدز و مصرف کننده های داروهای سرکوبگر ایمنی اهمیت دارد.
*چهره بالینی:
- به 4فرم است:
1- اکتسابی 2- مادرزادی 3- چشمی 4- در افراد دچار اختلال سیستم
الف- توسکوپلاسموز اکتسابی:
- طبق یافته های سرولوژیکی توکسوپلاسموز اکتسابی تقریباً در 80تا90درصد موارد در بالغین سالم بدون علائم است.
- آلودگی نهفته متعاقب حاد در افراد باایمنی سالم فاقد اهمیت است.
- مگر: وقتی کیست انگل درشبکیه شکافته شده یا مکانیزم ایمنی سلولی T نقص یابد.
- شایع ترین تظاهرات توکسوپلاسموز اکتسابی در افراد با ایمنی طبیعی شامل لنف آدنوپاتی است.
- غدد لنفاوی متورم منفرد یا چندتایی، موضعی یا منتشر ، سطحی یا عمقی اند.
- غالباً غدد لنفاوی گردنی ، زیرا استخوان پشت سری و بالای استخوان چنبره ای بزرگ می شود .گاهی بزرگی غدد لنفاوی زیر بغلی و کشاله ران نیز وجود دارد.
- غدد لنفاوی: به اندازه یک نخود، آلبالو یا فندق شده در وقت لمس صاف و متحرک وبدون درداند.
- لنف آدنوپاتی منتشر در 30-20 درصد بیماران با : سردرد، بی قراری ، خستگی و تب همراه است.
- در تعداد کمتری: با ثبورات جلدی ماکولوپاپولر؛ پنومونی ، درد عضلانی ؛ گلودرد، درد شکم و میوکاردیت همراه و خیلی بندرت با مننگوآنسفالیت و گیجی همراه است.
- بزرگی غدد لنفاوی تا چند ماه می ماند .
- لنف آدنیت های توکسوپلاسمایی چرکی نشده و پوست روی گره لنفی قرمز نمی گردد.
ب- توکسوپلاسموز مادرزادی:
درنوع چهره بالینی عوامل زیر نقش دارد:
1- ویرولانس سویه انگلی
2- تعداد ارگانیسمی که از مادر به جنین منتقل میشود
3- دوره ای از حاملگی که مادر آلوده شده است.
- آلودگی مادر در سه ماهه اول رخ می دهد:
- احتمال عبور انگل از جفت و آلوده شدن جنین کم(20-15درصد) است.
- ولی اگر عبور کند و جنین را آلوده کند سبب آسیب شدید دستگاه اعصاب مرکزی جنین و مرگ داخل رحمی و سقط می گردد.
- اگر مادر سه ماهه آخر مبتلا شود در بیشتر موارد(65 %) انگل ازجفت عبور کرده وجنین را آلوده می کند ولی در90% موارد عفونت بدون علایم بالینی است.
- نوزاد توکسوپلاسمایی ممکن است با علائمی مثل:
- تب ، بثورات جلدی، بزرگی کبد و طحال؛یرقان ، پورپورا وآسیب دستگاه اعصاب مرکزی به ویژه هیدروسفالوس، میکروسفالی ، کلسیفیکاسیون مغز وکوریوتینیت (یارتینوکورویئیت )به دنیا آید.
- علائم ممکن است در بدو تولد یا هفته ها یا ماهها بعداز تولد ظاهر شود.
- برخی دربدو تولد علائمی ندارند ولی برخی علائم مثل آسیب های چشمی سال ها بعد بروز می کند.
- ضایعات شدید دستگاه اعصاب مرکزی و چشم، مرده زایی ومرگ بعد از تولد ، معمولاً در نوزادان مادرانی دیده می شود که آلودگی آنها برای اولین بار و در اولین یا دومین سه ماهه بارداری رخ داده است.
ج- توکسوپلاسموز چشمی:
- در بیشتر موارد متعاقب عفونت مادرزای و در دومین یا سومین دهه عمر بروز می کند .
- به ندرت (کمتر از1%) درمبتلایان به توکسوپلاسموز اکتسابی حاد دیده می شود.
- ضایعات بیشتر به بخش خلفی چشم محدود می شود.
- اول شبکیه و بعد مشیمیه زیرآن دچار ضایعه می شود.
- تظاهرات فرم چشمی:
تاری دید، چشم درد ، ترس از نور، ایجاد نقطه های کور در میدان دید یا scotoma دراثر کوریورتینت فعال دیده می شود.
- هرگاه ماکولا آسیب ببیند سبب از بین رفتن دید مرکزی می گردد.
- درگیری عضلات چشم به ناراحتی هایی مثل لوچی وهم گرایی منتهی میشود.
- با ازبین رفتن التهاب چشم بینایی بهبود می یابد.
- در امتحان چشم ضایعات ابتدا به صورت:
- لکه های پنبه ای سفید مایل به زرد با حاشیه برآمده نامشخص وپرخون است.
- زخم های کهنه شبکیه بصورت پلاک های خاکستری با حاشیه مشخص و لکه های سیاه رنگ درمی آید.
- ضایعات معمولاً در قطب خلفی بوده و منفرد یا چندتایی اند.
- ضایعات مادرزای ممکن است یک طرفه ، دو طرفه ، با تباهی شبکیه و مشیمیه توام با فیبروز پیشرفته باشد.
توکسوپلاسموز در افراد با اختلال سیستم ایمنی:
- در میزبان با ایمنی طبیعی یک عفونت معمولی وعموماً بدون علامت بالینی است .
- در بیماران با نقص ایمنی می تواند یک عفونت حاد سیستمیک کشنده ایجاد کند.
- در این بیماران عفونت مزمن نیز فعال شده و به بیماری حاد و منتشر تبدیل می شود.
- بیماران اختلال سیستم ایمنی مثل:
1- مبتلایان به نئوپلاسم سیستم لنفاوی (بخصوص بیماری هوچکین)
2- بدخیمی های خونی
3- در جلوگیری از رد پیوند عضو که داروهای سرکوب کننده ایمن مصرف می کنند.
4- مبتلایان به ایدز
- ممکن است نشانه های حاد بیماری مثل:
تب، آنسفالیت ، مننگوآنسفالیت، کوریورتینیت، التهاب عضلات ارادی، پنومونی ، بزرگی کبدوطحال ومیوکاردیت زیاد دیده می شود.
- در ایدزی ها فعال شدن عفونت نهفته مهم است.
- در ایدزی ها اکثراً دچار آنسفالیت توکسوپلاسمایی کشنده می شوند.
- در ایدزی ها توکسوپلاسما ها بیشتر در مغز متمرکز شده ایجاد ضایعه می کند.
- وقتی شمارش سلول های به کمتر از 100 در هر میلی متر مکعب خون برسد ورم مغز پیش می آید.
- علائمی مثل: سردرد، اختلال شناسایی و جهت یابی و اغماد حداقل در50درصد بیماران دیده می شود.
- سیر بیماری ممکن است سریع باشد و طی چند روز بیمار را از پای درآورد.
- در بیش از 90% بیماران ایدزی که بعلت توکسوپلاسموز ازپای در می آیند آنسفالیت دیده می شود.
مصونیت:
- در توکسوپلاسموز مصونیت «نسبی» است(یعنی بصورت پیش ایمنی یا Premunition)
- یعنی پس از مرحله حاد عفونت و ایجاد مرحله مزمن در میزبان پایدار شده و تا زمانی تداوم می یابد که عامل عفونت زا در بدن باقی بماند.
- توکسوپلاسما یک ایمنی زای قوی با تحریک سریع ایمنی هومورال و بهبودی اکثر بیماران است.
- با استفاده از مونوکلونال آنتی بادی،رادیو لیبلینگ و ایمنوبلاتینگ تعداد زیادی آنتی ژن غشایی و سیتوپلاسمی با وزن مولکولی 800.000-10000 دالتون دارد.
- دیواره اواوسیست ها، اسپوروزوئیت ها و تاکی زوئیت ها پادگن اختصاصی دارد.
- پادگن دفعی و ترشحی هم دارند.
- از یافته های مهم، شناسایی وتعیین خصوصیت یک پروتئین اصلی غشاء انگل یعنی p30 با وزن مولکولی 30.000دالتون است.
- در ایجاد مصونیت عوامل هوموران و سلولی هردو نقش دارند ولی ایمنی با واسطه سلولی در محافظت میزبان مهم است.
- آنتی بادی فقط قدرت کشتن انگل خارج سلول را دارد نه داخل سلولی.
- ایجاد مصونیت محافظت کننده با انتقال سلول های لنفوئیدی نشان می دهد که ایمنی در توکسوپلاسموز با واسطه سلولی است و نه با عیار بالای پادتن.
- در توکسوپلاسموز IgM،IgG،IgA تولید می شود.
- IgM در هفته اول آلودگی ظاهر و بعد از سه هفته به حداکثر می رسد.
- IgA پس از پنج هفته به حداکثر می رسد.
- IgG دو هفته پس از آلودگی ظاهر و طی 10-8 هفته به حداکثر می رسد.
- ایمنی هومورال اثری محافظت کننده دارد ولی برای مهار انگل کافی نیست.
- به طور کلی دفاع سلولی از دفاع هومورال خیلی موثرتر است.
- اختلال سیستم ایمنی سلولی سبب تکثیر و گسترش انگل می شود.
- پاسخ سلولهای Tاز نوع و باخصوصیاتی که دارند در ایمنی موثر است.
- اینترفرون گاما و اینترلوکین 2 از عوامل موثر محافظتی برابر انگل اند.
- مصونیت در توکسوپلاسموز در میزبان هایی که سیستم ایمنی سالم دارند مادام العمر است.
- انسان وحیوانات به طور طبیعی آلوده و اکسینه می شوند.
- زنانی که یک بار نوزاد مبتلا به توکسوپلاسموز مادرزادی بدنیا بیاورند در حاملگی های بعدی هیچ موردی از این نوع در آن ها دیده نمی شود.
- پس سقط های مکرر نمی تواند بعلت توکسوپلاسموز مادرزادی باشد.
روش های تشخیص آزمایشگاهی
- روش های پارازیتولوژی (بافت شناسی و جداسازی انگل)
- روش های سرولوژیکی
تشخیص بافتی:
- توکسوپلاسما درنسوج و مایعات بیولوژیک پس از رنگ آمیزی و روش ایمونوفلئورسانس دیده می شود .
- تاکی زوئیت در مقاطع بافتی مثل آسپیره مغز استخوان ، بیوپسی مغز یا مایعات بدن ، مثل مایع مغزی –نخاعی ، مایع آمنیوتیک، مایع چشمی، بافی کوت خون دیده می شود.
- تاکی زوئیت خارج سلول در برش بافتی شکل خود را از دست می دهد.
- کیست های نسجی در مقاطع بافت شناسی قابل روئیت اند.
- تغییرات بافتی در لنفادنیت های توکسوپلاسمایی شامل:
- هایپرپلازی ری اکتیو فولیکولر و دسته های غیر منظم از هیستوسیت ، آدنیت های اپی تلیوئید با هسته های وزیکولر و سیتوپلاسم های ائوزینوفیلی که به حواشی مراکز رویشی تجاوز کرده اند.
جداسازی توکسوپلاسما
- با تزریق مایعات بدنی یا نمونه های بافتی مشکوک به طور داخل صفاتی یا زیر جلدی به حیوان حساس آزمایشگاهی (موش سفید کوچک (بالب سی)یا هامستر)
- باکشت در سلول های ورو (vero) یا MRC5
- نمونه را بایستی له کرد و با سرم فیزیولوژی سوسپانیسون 20% ایجاد کرد و تلقیح کرد.
- در کشت می توان به ازاء هر میلی لیتر نمونه 1000واحد پنی سیلین و یک میلی گرم استرپتومایسین اضافه کرد.
- سویه های بیماری زا مثل RH 10-7 روز پس از تلقیح یک عفونت حاد منتشر مرگزا در حیوان ایجاد می کند با علائم : بی اشتهایی ، لاغری، خواب آلودگی ،ژولیدگی موها و کز کردن حیوان در گوشه قفس .
- در پونکسیون مایع صفاق تعداد زیادی تاکی زوئیت وجود دارد.
- سویه های غیر بیماری زا 51-S و آزرم علائم ایجاد نمی کنند.
- دراین ها بایستی 6-4 هفته بعد تلقیح از دم آن ها خونی در لوله های هپارنیه گرفت وآزمایش سرولوژیکی وکرد که اگر مثبت بود حیوان را کشته و مغز را جهت یافتن کیست نسجی به طور میکروسکوپی بررسی می کنیم که وجود کیست آلودگی را تأیید می کند.
اگر سرم مثبت فاقد کیست بود سوپانسیون حاصل از کبد¸ مغزو طحال او را به موش های دیگر تلقیح می کنیم.
آزمایشات سرولوژیک
- به طور رایج استفاده می شوند.
- روش های رایج برای ردیابی واندازه گیری IgG وIgM شامل :
1- آزمایش رنگی سابین فیلدمن(sabin-feldman dye test=DT)
2- فلئورسنت آنتی بادی غیر مستقیم(IFA)
3- روش الیزا(ELISA)
4- هماگلوتیناسیون غیرمستقیم(IHA)
5- آگلوتیناسیون مستقیم(DA)
- روش های جستجوی آنتن ژن(پادگن) در خون و سایر مایعات در مواردحاد کاربرد دارد.
- از روش هایی مثل:
1- الیزا، 2- رنگ آمیزی بافتی ایمونوپراکسیداز، 3- دات ایمونوبلاتینگ .4- واکنش زنجیره ای پلی مراز(PCR)
- در تشخیص مراحل عفونت ، فرم مادرزادی وتشخیص بیماری در افراد دارای نقص ایمنی استفاده کرد.
- با یک بار آزمایش سرولوژیک نمی توان فرم حاد و مزمن را تفکیک کرد.
- در تشخیص عفونت اکتسابی حاد:
وقتی عیارآنتی بادیIgG با روش IFAیا DT1:1000 باشد، احتمال عفونت حاد رخ می دهد ، اما عیارهای 1:4000 و بیشتر هم ممکن است مربوط به زمان گذشته باشد، لذا بایستی آنتی بادی IgM بررسی گردد.
- چنانچه عیار IgG در سطح 1:1000 یا بیشتر باشد و IgM-IFA هم مثبت باشد وعلائم بالینی نیز وجود داشته باشد، عفونت اکتسابی حاد تأیید می گردد.
- افزایش عیار پادتن طی سه هفته حداقل تا چهار برابر موید عفونت فعال است.
- پادتن های آنتی نوکلر و فاکتور روماتوئید در آزمایش IFAسبب واکنش مثبت کاذب می گردد.
برای تشخیص در خانم های باردار
1- سرم خون مادر در اوایل بارداری (معمولاً سه هفته اول) از نظر پادتن های IgM وIgG آزمایش شود.
2- چنانچه IgG مثبت و IgM منفی باشد آلودگی مربوط به قبل از آبستنی است. اختلال سطح IgG هر اندازه باشد، مهم نیست، وخطری برای جنین ندارد، مگر در موارد اختلال سیستم ایمنی
3- چنانچه IgGوIgM هر دو مثبت باشد باید بعد از دو یا سه هفته آزمایش تکرار شود.
4- اگر عیار آنتی بادی ثابت باقی مانده باشد احتمالاً مربوط به قبل از حاملگی است.
5- ولی اگر عیار پادتن افزایش یافته باشد، عفونت تازه است و احتمال عبور انگل از جفت و آلوده کردن جنین منتفی نیست و وجود دارد.
6- اگر IgG و IgM هر دو منفی باشد خانم باردار حساس و در معرض خطر آلودگی است.
در این موارد باید:
- اولاً از منابع آلودگی دوری کنند.
- ثانیاً هر شش هفته یک بار ویا در طی دوره ی حاملگی حداقل سه بار سرم خون آنها از نظر آنتی بادی های توکسوپلاسما مورد آزمایش قرار گیرد تا چنانچه در دوره بارداری انتقال، صورت گیرد، به موقع تشخیص داده شده و تحت درمان قرار گیرند.
در تشخیص توکسوپلاسماز مادرزادی:
- مشاهده آنتی بادی از کلاس IgM توکسوپلاسما در سرم خون یا مایع مغزی-نخاعی نوزادان نشان دهندهی بیماری فعال است.
- روش IgM-Elisa بهتراز IgM-IFA است چون دومی 25% موارد مثبت را نشان می دهد.
- اگر فاکتور روماتوئید در سرم وجود داشته باشد در آزمایش IgM-IFA سبب مثبت شدن کاذب می شود.
- وجود عیار IgG با لارونده یا بالا و ثابت در سرم خون نوزادان نیز عفوت فعال را نشان می دهد.
- IgG منتقل شده از مادر نیمه عمری حدود یک ماه دارد و معمولاً طی 6-3 ماه کاملاً کاهش می یابد.
- جداسازی از خون یا مایع مغزی نخاعی نوزاد و کشت سلول یا تلقیح به حیوان.
مالاريا
جنس پلاسموديوم
Genus: Plasmodium ( mare hea fava and delli 1885)
معرفي:
تك ياخته گان متعلق به اين جنس كه مولد بيماري معروف مالاريا هستند از شاخة آپي كمپلكسا (Apicomplexa) تحت شاخة اسپورزوآ ( Class: Sporozoa) تحت راستة هموسپورنيا (sub – order: haemosporina) و خانوادة پلاسمو ديده ( family: plasmodidae) مي باشند. پلاسموديوم ها تك ياختگان انگلي درون گويچه هاي قرمز هستند كه همانند ساير اسپوروزوآها در سير تكاملي خود داراي دو مرحله تكامل و تكثير يكي جنسي (اسپوروگوني) در بدن ميزبان اصلي يا پشه آنوفل ماده و ديگري غير جنسي (شيزوگوني)
دردرون سلول هاي كبدي و گويچه هاي قرمز ميزبان واسطه مهره دار و از جمله انسان مي باشند. تشكيل و تكامل سلولهاي جنسي در درون گويچه هاي قرمز ميزبان واسطه انجام مي شود اما ادامه تكامل در بدن پشه آنوفل صورت مي گيرد. انگل از هموگلوبين درون گويچه ها تغذيه مي كند و ما حصل متابوليسم آن توليد رنگدانه (پيگمان) است. پشههاي آنوفل ماده، ناقل ( Vector) پلاسموديوم ها در بين ميزبان هاي واسطه (انسان) حساس هستند و فرم عفوني زاي انگل را به آنان تلقيح مي كنند. اين انگل جزو انگل هاي دو ميزبانه اجباري است.
از جنس پلاسموديوم تاكنون نزديك به 156 گونه شناسايي شده است كه 4 گونه مولد اصلي مالاريا در انسان بوده و شامل:
1) پلاسموديوم (لاورانيا) فالسي پاروم مولد مالارياي سه يك بدخيم ( Tertian malaria)
2- پلاسموديوم ( پلاسموديوم) ويواكس (Vivax) عامل مالارياي سه يك خوش خيم.
3-پلاسموديوم (پلاسموديوم) مالاريه عامل مالارياي چهار يك خوش خيم ( Quartian malaria)
4- پلاسموديوم (پلاسموديوم) اواله عامل مالارياي سه يك خوش خيم آفريقايي (محدود به نواحي گرمسيري غرب آفريقا)
اصطلاح سه يك ( Tertian malaria) از آنجا ناشي مي شود كه فرد ابتدا در روز اول و بعد در روز سوم (سه – يك) دچار تب مي شود و حال آنكه اگر در روز اول تب داشته و روز دوم و سوم فاقد تب و باز روز چهارم تب كند ( چهار – يك) مالارياي چهار يك ( Quartian malaria) ناميده مي شود كه حالت اول در پلاسموديوم و يواكس، فالسي پاروم و اواله و فرم دوم در پلاسموديوم مالاريا ديده مي شود.
مقدمه:
مالاريا اجداد بشر را به طور حتم مبتلا كرده است. قديميترين مؤلفان پزشكي در چين، آشور، و هند تب هاي نوبه اي شبه مالاريا را توصيف كرده اند و به ارواح خبيث نسبت ميدادند. در حدود قرن پنجم قبل ميلاد بقراط توانست تب هاي روزانه، سه روزي يك بار و علائم باليني بيماري را شرح دهد. در آن زمان تصور مي شد كه مالاريا از بخارات و بوي عفن مناطق باتلاقي و مردابي بوجود مي آيد، كه با خشك كردن باتلاق ها موارد بيماري كاهش مي يابد و در حقيقت نام هاي اين بيماري مثل مالاريا ( Mal يعني بد و Aria يعني هوا و در جمع Malaria يعني بيماري ناشي از مناطق بد آب و هواي باتلاقي) و پالوديسم (Palus يعني باتلاق ومرداب) از اين اعتقادات گرفته شده اند. ولي به هر حال تا قرن نوزدهم هنوز پيشرفتي در شناسايي عوامل ايجاد بيماري صورت نگرفته بود. تا اين كه بعد از تلاش محققان مختلف در سال 1900 ميلادي چرخة كامل انگل شناخته شد. شيمي درماني، مالاريا،حدود 300 سال قديمي تر از توصيف انگل است. در سال 1638 ميلادي همسر يكي از شاهان پرو كه مبتلا به مالاريا بود با جوشاندن پوست درخت گنه گنه ( Cinchona) شفا يافت و بعدها از اين گياه ( درخت تب fever tree ) عصارة آلكالوئيدي موثر آن يعني كينين ( Quinin) گرفته شد و در درمان به كار رفت. به هر حال هنوز مالاريا يكي از مهمترين انگل هاي بيماري زا است كه سالانه بيش از يكصد ميليون نفر به آن مبتلا شده و معمولاً 1% كودكان مبتلا، دچار مرگ و مير مي شوند و هم اكنون ميزبان شيوع مالاريا در جهان بيش از سيصد ميليون نفر تخمين زده مي شود. بيماري به اسامي مانند پالوديسم، تب باتلاق، تب جنگل، تب نوبه، تب و لرز، تب رومي، تب گرمسيري، تب مياسميك و امثال آن ناميده مي شود.
مسير كاملي:
شامل دو مرحله است:
1- مرحله تكثير و تكامل جنسي در بدن ميزبان نهائي كه همان پشه آنوفل ماده است.
2- مرحله تكثير و تكامل غير جنسي در بدن ميزبان واسطه (مهره دار)كه اينجا انسان است.
الف) مرحله تكثير و تكامل جنسي (Sexual life):
اين مرحله كه اصطلاحاً به اسپوروگوني ( Sporogony) موسوم است. پشة آنوفل ماده هنگام خون خواري از شخص مبتلا به مالاريا همراه خون فرم هاي مختلف انگل را كه در گويچه هاي قرمز هستند از جمله سلول هاي جنسي نر يا ميكروگمتوسيت ها و ماده يا ماكروگامتوسيت ها را مي بلعند پشه آنوفل نر به علت فرم ضمائم دهاني قادر به خون خواري نيست و خيلي زود پس از جفت گيري با پشه ماده مي ميرد. در پيش معده و رودة پشه، ساير فرم هاي انگل هضم مي شوند مگر گامتوسيت ها كه قادرند به سير خود ادامه دهند. هسته هرگامتوسيت نر به 6 تا 8 هسته كوچكتر تقسيم شده كه هر كدام تبديل به يك سلول نر جداگانه مي شوند كه تاژ كدار هستند و به ميكروگامت موسوم اند. اين مرحله را مرحله تاژكدار شدن خارجي ( exflagellation) نامند. همزمان پيدايش ميكروگامت ها، سلول هاي جنسي ماده يا ماگروگامتوسيت ها هم بزرگتر شده و بالغ شده و هر كدام حاوي يك توده كروماتين مركزي كه سيتوپلاسم در اطراف آن قرار دارد شده و به ماكروگامت تبديل مي شوند. در اين موقع ميكروگامت ها به سوي ماكروگامت ها حمله ور شده و با ممزوج شدن يك سلول جنسي نر با سلول ماده با يكديگر، تخم يا زيگوت (Zygote) حاصل مي شود. حدوداً 24 – 12 ساعت پس از خون خواري پشه، زيگوت ها به صورت موجودات كرمي شكل و متحركي در مي آيند كه او اوكينت (Ookinete) نام دارند. با كامل تر شدن او اوكينت، هسته هاي سلول هاي جنسي نر و ماده در داخل آنها با يكديگر تركيب مي شوند. بعد از اين مرحله اواوكينت از سلول هاي اپيتليال معده پشه عبور كرده و در سطح خارجي آن (يعني غشاء پري تروفيك آن) تكامل بيشتري حاصل كرده و كروي شكل مي شوند كه اواوسيست ( OO cyst) ناميده مي شوند كه اندازة هر يك از آنها در حدود 50 ميكرون و يا بيشتر است اواوسيست ها بر حسب درجه حرارت محيط اطراف خود از 4 تا 15 روز پس از بلعيده شدن گامتوسيت ها به وسيلة پشه، رشد كرده و هسته آنها تقسيم شده و در اطراف هر كدام مقدار كمي سيتوپلاسم جمع مي شود و بدين ترتيب در داخل هر اواوسيت تعداد بيشماري اسپوروزوئيت (Sporozoites) بوجود مي آيد. اسپوروزوئيت كه فرم عفوني زاي انگل است هلالي شكل و متحرك بوده و اندازه هر كدام از آنها حدود 14 – 10 ميكرون است. با تركيدن اواوسيستها اسپوروزوئيت ها آزاد شده و بسوي غدد بزاقي در حفره دهاني پشه مهاجرت مي كنند و هنگام نيش زدن پشه به ايشان تلقيح مي شوند. دورةاسپوروگوني در بدن پشه متغير است. كه بستگي به گونه پلاسموديوم و نوع پشه دارد و از 8 روز (در مورد پلاسموديوم و يواكس) و تا 35 روز (در مورد پلاسموديوم مالريه) متغير است.
ب – سير غير جنسي ( Asexual – life) :
آنوفل ماده به هنگام خون خواري، اسپوروزوئيت را وارد مويرگ كرده كه از طريق سيستم لنفوهماتوژن، پس از گذشت نيم الي يك ساعت (40 دقيقه) اسپوروزوئيت ها از گردش خون گذشته و خود را به كبد رسانيده وارد سلول هاي پارانشيم آن مي شوند. در آنجا ابتدا گرد شده كه به آن تروفوزوئيت گويند. سپس هستة انگل طي تقسيم شزوگوني تقسيم شده و شيزونتي رسيده كه حاوي 10 الي 12 هزار مروزوئيت (merozoite) است ايجاد مي كند. اين دوره به سيكل نسجي يا شيزوگوني نسجي خارج گلبولي موسوم است كه 16 – 8 روز طول مي كشد. كه اين دوره در پلاسموديوم ويواكس 8 – 7 روز براي فالسيپاروم 12 – 8 روز و براي مالاريه 16 – 13 روز است. شيزونت رسيده پاره و مروزوئيت ها آزاد كه 2/1 ميكرون اند وارد جريان خون مي شوند. در پلاسموديوم ويواكس و اواله شيزونت سنجي يكبار ديگر تكرار شده و منجر به بازگشت بيماري مي شود. در پلاسموديوم ويواكس اين بازگشت عود (ريلاپس Relaps ) نام دارد كه 3 تا 5 سال بعد از عفونت اوليه رخ ميدهد. در پلاسموديوم مالاريه به جاي پديده عود ما ظهور مجدد يا recrudesence را داريم كه منشاء آن فعاليت دوباره شيزوگوني خوني است. پس ظهور مجددي منشاء خوني داشته و عود منشاء سنجي دارد. در داخل سلول هاي كبدي رنگدانه گذاري صورت نمي گيرد. سلولي كه در نسج كبد به صورت بطئي و كند رشد مي كند و موجب عود ( relaps) مي شود به سلول خفته يا هيپنوزوئيت ( hypnozoite) يا شيزوزوئيت (Schizozoite) معروف است. مروزوئيت ها در خون با توجه به رسپتورهاي اختصاصي خود وارد RBCها مي شوند. به عنوان مثال افرادي كه فاقد فاكتور DAFFY هستند، رسپتور مخصوص پلاسموديوم ويواكس را ندارند و لذا به طور ژنتيكي در برابر انگل مقاوم اند و افراد DUFFY+ به انگل حساس اند. افراد داراي HbE ( هموگلوبين E ) بالا و افراد تالاسميك به ويواكس مقاوم بوده و دارندگان HbF در برابر همه پلاسموديوم ها مقاومت مي كنند. در بدو ورود، در مرحلة اول انگل به RBC مي چسبد و وارد آن شده و تروفوزوئيت جوان يا رينگ (ring – form) را ايجاد مي كند كه هسته بسان نگين انگشتري و سيتوپلاسم كه به رنگ آبي ديده ميشود، شبيه به حلقه اين انگشتر و فضاي خالي در حقيقت و اكئول است. سپس ترفوزوئيت در حال رشد، و سرانجام شيزونت ايجاد مي شود كه تعداد مروزوئيت هاي داخل آن در گونه ها فرق مي كند و در پلاسموديوم فالسي پاروم 22 – 16 عدد و در ويواكس 24 – 12 عدد در مالاريه 12 – 6 عدد است (كه در مالريه حالت قرار گرفتن مروزوئيت به حالت رُزت يا گل مينايي معروف است) در مراحل بعدي گامتوسيت ها ايجاد مي شود كه فرم آلوده كننده براي پشه و ادامه دهندة سير انگل اند.
راه هاي انتقال:
1- نيش پشه آنوفل آلوده به اسپروزوئيت
2- استفاده از سرنگ مشترك در معتادان تزريقي
3- انتقال خون ( كه در ايران مهمترين عامل آن پلاسموديوم مالاريه است.)
4- به ندرت مادرزادي (5% نوزادان به دنيا آمده از مادران آلوده)
* خصوصيات ريخت شناسي انگل در گويچه هاي انساسي:
الف) پلاسموديوم فالسي پاروم:
- رينگ جوان آن گلبول را اشغال كرده
- رينگ با دو كروماتين (كروماتين دوبل) در آن شايع است.
- عفونت مضاعف (حضور چند انگل در يك گلبول) شايع است.
- تروموزوئيت رسيده و شيزونت آن به ندرت در خون محيطي ديده مي شود.
- در گلبول آلوده رنگدانه هاي مورر (maurers dot) كه حاصل متابوليسم هموگلوبين است ديده مي شود.
- شيزونت رسيده حاوي 24 – 8 مروزوئيت است.
- گامتوسيت هاي كشيده و هلالي ( سوسيسي شكل) دارند.
- به همة گلبول هاي قرمز (جوان و پير) حمله مي كند.
ب) پلاسموديوم ويواكس:
1- اندازة تمامي مراحل آن از بقية گونه هاي بزرگتر است و رينگ آن قطر گلبول را اشغال مي كند.
2- رينگ و تروفوزوئيت جوان آن به شكل آميب (amoeboid) است.
3- شيزونت رسيده حاوي 24 – 12 مروزوئيت است.
4- گلبول آلوده بزرگتر از حد طبيعي، رنگ پريده و حاوي دانه هاي نارنجي رنگ شافنر (shuffner's dot) است. عمدتاً هم به رتيكولوسيت ها (گلبول هاي قرمز نارس) حمله ميكند.
5- تمام اشكال انگل در خون محيطي ديده مي شود. گامتوسيت هاي بزرگ، گرد يا بيضوي دارد.
ج) پلاسموديوم مالاريه:
1- وجود تروفوزوئيت هاي نواري شكل ( band forms) و مستطيلي كه گاه تمام عرض گلبول را فرا مي گيرد.
2- شيزونت رسيده گل مينايي با 12 – 6 مروزوئيت
3- اندازة گلبول آلوده طبيعي و گاه كوچكتر است و نيز گلبول ها تيره تر هستند.
4- تمايل به حمله به گلبول هاي پيرتر را دارد.
5- گلبول هاي آلوده حاوي دانه هاي زيمن Zieman هستند و تمام فرم هاي انگل در خون محيطي ديده مي شود.
د) پلاسموديوم اوواله:
1- تروموزوئيت در گسترش نازك تخم مرغي شكل و لبه هاي گلبول نامنظم و رشته اي شكل و مضرس (پاره شده) مي باشد.
2- به ريتكولوسيت ها حمله مي كند.
3- شيزونت داراي 12 – 8 مروزوئيت است.
4- گلبول هاي داراي رنگدانه هاي ارغواني جميز ( ( games هستند.
5- مراحل خوني انگل و تغييرات گلبول شبيه به ويواكس است.
نشانه شناسي
دورة نهفتگي بيماري 40 – 8 روز بوده كه در مورد فالسيپاروم كوتاهتر و در مورد مالاريه طولاني است. نشانه هاي اوليه غيراختصاصي و شامل سر درد، درد عضلاني، ترس از نور، تهوع و استفراغ بوده كه مشابه علائم آنفلوآنزا مي باشند. حملة مالاريايي يا پاروكسيسم (malaria paroxysm) هم زمان با منظم شدن پاره گي گلبول قرمز، هر 48 يا 72 ساعت يك بار رخ مي دهد و شامل:
1- لرز (cold stage) 15 – 10 دقيقه، احساس سرما علي رغم افزايش درجه حرارت بدن، كبودي لب و ناخن
2- تب (Hot stage) 6 – 2 ساعت، پوست برافروخته شده، دماي بدن تا بوده، حالت بي قراري و هذيان رخ مي دهد.
3- عرق ( Wet stage) چند ساعت است. فرد احساس بهبودي كرده و حالت ضعف و خستگي به او دست داده و نياز به خواب را احساس مي كند.
در فاصلة حملات مالاريايي فرد كاملاً سرحال است. به تدريج شدت حملات كاهش مييابند و بهبودي خود به خودي پس از حدود 10 حمله در پالسموديوم ويواكس، مالاريه و اواله روي ميدهد و ليكن در پالسموديوم فاسيپاروم گاهي حملات شديدتر وحتي منجر به مرگ ميشوند. سير مالارياي فالسي پاروم سريعتر از بقيه و حدود 3 – 2 هفته است كه عوارض يا مرگ در همين زمان رخ مي دهد.
عوارض:
تنها در پلاسموديوم فاسي پاروم شايع و در بقيه نادر است. در فالسي پاروم شامل:
- انسداد عروق: كه بعلت برجستگي هاي (knob) در سطح گلبول هاي آلوده و چسبندگي آنها به هم و كاهش جريان خون، انفاركتوس و مرگ است.
-مالارياي مغزي: كه خطرناكترين عارضة فالسيپاريم بوده علت اصلي مرگ در مالاريا است كه با نشانه هاي سر درد شديد، خواب آلودگي، كوما، تظاهر مي يابد. در اين موارد ميبايست لزوماً تجويز سريع كينين يا كينيدين تزريقي صورت مي گيرد.
- كم خوني كه بعلت پارگي گلبول ها، گرفتاري و انهدام گلبول ها در طحال و تضعيف مغز استخوان مي باشد.
- تب پيشاب سياه ( Black water fever) ناشي از هموليز وسيع درون عروقي و در نتيجه ورود هموگلوبين به ادرار (كه اغلب در فاليسپارم رخ مي دهد) مي باشد. احتمالاً علت آن توليد آنتي بادي بر ضد گلبول هاي آلوده است. ارتباط مصرف كينين و بروز اين عارضه مورد سوال است چرا كه گاهي بعلت مصرف كينين چنين حالتي پيش آمده است.
- سندرم نفروتيك كه در عفونت هاي مزمن با پلاسموديوم مالاريه و در كودكان و بعلت رسوب كمپلكس هاي ايمني در ديواره گلومرولي ايجاد مي گردد. البته در مالارياي شديد ناشي از فالس پاروم عوارض كليوي بعلت نكروز توبول ها و چسبيدن گلبول هاي قرمز به آنها شايع است.
- مالارياي سرد ( Algid malaria) : در مالارياي فالسي پاروم بعلت كاهش سريع فشار خون و دماي بدن رخ مي دهد.
- سندرم عظم و طحال گرمسيري ( Tropical splenomegaly syndrome) كه در مناطق اندميك مالاريا ديده ميشود.
- هيپوگليسمي: معمولاً به دنبال درمان مالارياي فالسيپاروم يا كينين يا كينيدين در بالغين رخ مي دهد. و باعث نارسائيهاي جنيني و مرگ در طي سه ماهه سوم آبستني مي گردد.
وجود ارتباط مستقيمي بين افزايش سطح TNF و مرگ و مير در مالارياي مغزي اثبات شده است در مالارياي فالسي پاروم كاهشي در گلبول هاي سفيد (لوكوپني) و افزايش آلبومين خون رخ داده و ميزان گلوبولين سرم از مقدار طبيعي بيشتر مي باشد.
بيماري زايي انگل عموماً بعلت هموليز گلبول هاي قرمز آلوده و غير آلوده و به ندرت انعقاد منتشر داخل عروقي يا (Disseminated intravascular coagulation) DIC رخ مي دهد.
ناقل: ناقل بيماري مالاريا انواع بخصوصي از پشه هاي آنوفل مي باشند. پشه ضمن تغذيه از خون انسان، بزاق خود را نيز تزريق كرده و در صورت آلوده بودن اسپوزوزوئيت را هم از طريق بزاق تلقيح مي كند. انواع آنوفل هاي ناقل مالارياي انساني در ايران شامل: آنوفل استفنسي، آنوفل كوليسيفياسيس، آنوفل ماكولي پنيس، آنوفل دتالي ، آنوفل ساكارو وي، آنوفل سوپرپيكتوس و آنوفل فلووياتيليس ميباشند.
اپيدميولوژي:
مالاريا از عرض شمالي (منطقه آركانجل روسيه) تا عرض جنوبي (آرژانتين) گزارش شده است. از بيش از 180 كشور جهان، 37 كشور تقريباً عاري از مالاريا، 16 كشور داراي حداقل خطر ابتلا و در بقيه كشورها از حالات شديد تا خفيف وجود دارد.
جهت تعيين ميزان شيوع (prevalence rate) مالاريا، طحال كودكان زير 9 سال (9 – 1 سال) را اندازه گيري مي كنند. از روي ميزان اندازه بزرگي طحال يا Spleen rate مناطق به دسته هاي زير طبقه بندي مي شوند:
1) اگر درگيري طحال در 10% كودكان يا كمتر ديده شود منطقه هيپوآندميك است.
2) اگر ميزان درگيري طحال در 50 – 10 درصد كودكان ديده شود، منطقه مزوآندميك است.
3) اگر درگيري طحال در 75 – 50 درصد كودكان ديده شود،منطقه هيپرآندميك است.
4) چنانچه ميزان دگيري طحال در بيش از 75 درصد كودكان ديده شود آن منطقه هولوآندميك است، كه در اين مناطق بزرگي طحال در افراد بالغ مشاهده نمي گردد.
هم اكنون در ايران نوع غالب پلاسموديوم به طور اعم ويواكس بوده و فقط در شهرستان كهنوج از استان كرمان، نوع غالب، پلاسموديوم فالسيپاروم است. در اغلب استان هاي كشور موارد مالارياي import (وارداتي) بر مالارياي محلي، غالب است.
مالارياي فاليسپاروم در مناطق گرمسير، مالاريه در مناطق نيمه گرمسير و معتدل و ويواكس در تمام مناطق وجود دارند. آمريكا، اروپا و استراليا تقريباً عاري از بيماري و آفريقا و آسيا و آمريكاي جنوبي كانون هاي فعال آن هستند.
تشخيص:
يافتن انگل با ميكروسكوپ در گسترش خون محيطي، تشخيص قطعي محسوب مي شود. كه با استفاده از گسترش هاي خوني ضخيم (Thick) و نازك (Thin) و رنگ آميزي آنها با رنگ هاي گروه رومانوفسكي (رايت، گيسا، ليشمن) مورد بررسي قرار مي گيرند. زمان خونگيري نيز در امر تشخيص بسيار موثر است. مناسب ترين زمان براي خونگيري و تهيه گسترش بلافاصله قبل از پاروكسيز (قبل از مرحله لرز) است زيرا در اين موقع تمام فرمهاي انگل خصوصاً شيزونت رسيده در داخل RBC ها وجوددارد. اگر خونگيري در پايان پاروكسيزم انجام شود بيشتر تروفوروئيت هاي پير و يا شيزونت هاي نابالغ ديده ميشود. از آن جا كه گامتوسيتها براي بقاء تك ياخته و تكثير جنسي در پشه آنوفل لازم اند. لذا تا پايان عمر گلبول قرمز (120 روز) در داخل آن زنده مي مانند. از اين رو هر زمان كه خونگيري انجام شود گامتوسيت ها در گسترش هاي خوني مشاهده مي شوند. به هر حال بهتر است كه در زمان هاي مختلف ( هر 8 – 6 ساعت يك بار) گسترش هاي متعددي از خون بيمار تهيه گردد تا تشخيص صحيح با توجه به فرم هاي گوناگون انگل مشخص گردد. در گسترش هاي ضخيم تنها مي توان انگل را ديد در حاليكه در گسترش هاي نازك موفولوژي و گونه انگل و شكل گويچه ها قابل بررسي است. معمولاً سر انگشت دست (معمولاً دست چپ) پس از ضدعفوني توسط لانست استريل جهت تهية گسترش ها به كار ميرود. ممكن است به طور هم زمان، گامتوسيت همة گونه ها در خون وجود داشته باشد، امّا گامتوسيت هاي پلاسموديوم فالسي پاروم تا 10 روز بعد از شروع علائم ظاهر نمي شوند و با آنكه گامتوسيت هاي بقيه يك هفته بعد از بين رفتن اشكال خوني محو مي شوند و ليكن در فالسيپاروم 20 تا 30 روز بعد از بين خواهند رفت. يك گسترش نازك حداقل 15 دقيقه و گسترش ضخيم به مدت 5 دقيقه بايستي بررسي گردد. گسترش ضخيم مؤثرترين روش براي يافتن انگل مالارياست. در تشخيص از روش هاي سرولوژيك ( ELISA , IFA و ....) نيز استفاده مي شود.
* درمان:
متنوع بوده و متناسب با نوع گونة عامل بيماري، وجود يا عدم مقاومت دارويي و وضعيت بيمار متفاوت مي باشد. مهمترين رده هاي دارويي كه بر روي يك يا چند مرحله از انگل مؤثراند شامل:
- آلكالوئيدهاي سينكونا: كينين، كينيدين
- 4 آيمنوكينولين ها: كلروكين، آمودياگين
- 8 آمينوكينولين ها: پريماكين
- متانول هاي كينولين: مفلوكين
* انواع درمان:
- درمان سركوب گر ( Suppersive therapy) : با تأثير بر روي انگل ها در خون مي باشد.
- درمان باليني (Clinical threrapy): با هدف از بين بردن انگل هاي خوني و ممانعت از حملة مالاريايي استفاده مي شود.
- درمان اساسي مالاريا (Radical threatment) : درمان اساسي با تأثير بر اشكال خوني و كبدي به خصوص در پلاسموديوم ويواكس و اواله (در ايران ويواكس) مي باشد.
* داروهاي ضدّ مالاريا بر حسب مرحلة رشد انگل:
- ضد شيزونت خوني (Blood schizonticides) : براي تخفيف يا درمان حملة مالاريايي بوده و بي تأثير بر اشكال كبدي و گامتوسيت هاست مثل كينين و كينيدين، كلروكين موثر بر تمام گونه ها به جز پلاسموديوم فاليسپاروم مي باشد.
- ضد شيرونت هاي سنجي: مؤثر براي پيش گيري از طريق انهدام اشكال در حال رشد كبدي است. مثل پريماكين كه بر اشكال سنجي از جمله هيپنوزوئيت ويواكس و اواله موثر است.
- ضد گامتوسيت (gametocyticides) :كلروكين و آمودياكين موثر بر تمام گامتوسيت ها به جز گامتوسيت رسيدة فاليسپاروم است. پريماكين مؤثر بر گامتوسيت هر 4 گونه مي باشد و از آلوده شدن پشه ها ممانعت به عمل مي آورد. در حال حاضر مقاومت گونه هاي فاليسپاروم و تا حدي ويواكس به كلروكين و ساير داروها مشاهده شده و سعي در يافت داروهاي جديد همانند آرتمايسين كه دارويي گياهي چنيني است . جهت درمان بهتر مي باشد.
واكسيناسيون:
بر 3 نقطه از چرخة زندگي انگل متمركز است كه شامل:
1- اسپوروزوئيت 2- مروزوئيت 3- مراحل رشد انگل در پشه
هيچ يك از انواع واكسن هاي فوق در تجارب عملي چندان موفق آميز نبوده است. اخيراً استفاده از پروتئين هاي نوتركيب كه با انتي ژن سطحي هيپاتيت B هيبريد تشكيل داده در تهيه واكسن هاي مالاريا اميد بخش بوده است. به هر حال در حال حاضر براي پيشگيري از ابتلاء به مالاريا در ساكنين مناطق مالاريا خير استفاده از پشته بند آغشته به حشره كش تنها راه معقول به نظر مي رسد.
برای شمارش انگل مالاریا مواردباید زیر را مد نظر داشت
1- شمارش انگل در گسترش ضخیم انجام می شود
2- شمارش انگل در مقابل گلبول های سفید انجام می شود
3- تعداد انگل را در میکرولیتر خون گزارش می کنیم.
توجه : در گسترش نازک تعداد انگل را در مقابل گلبول قرمز شمارش می کنیم
در گسترش ضخیم اولین فیلد میکروسکوپ را می بینیم وتعداد گلبول سفید را شمارش می کنیم ، سپس تعداد انگل غیر گامتوسیت (چون در مقاومت دارویی بی اثر هستند) را در همان فیلد شمارش می کنیم وادامه می هیم تا وقتی که تعداد گلبول های سفید شمارش شده بیشتر از 200 باشد بطور استاندارد 200 گلبول سفید را باید بشماریم ( بشتر از 200 اشکال ندارد ولی نباید کمتر باشد(.
سازمان بهداشت جهانی می گوید در هر میکرولیتر خون 8000 گلبول سفید در نظر بگیرید ، بنابراین می توان با استفاده از یک تناسب تعداد انگل را در هر میکرو لیتر خون محاسبه کرد.
تعداد انگل در میکرولیتر خون = تعداد گلبول سفید شمارش شده / 8000 × تعداد انگل شمارش شده
در گسترش نازک می توانیم تعیین کنیم که چند درصد گلبول های قرمز آلوده هستند بدین صورت که تعداد انگل را در مقابل 1000تا 2000 گلبول قرمز شمارش می کنیم، (نباید کمتر از 1000 گلبول قرمز را شمارش کنیم) ودر نهایت درصد گلبول های قرمز آلوده از روش زیربدست می آید
درصد گلبول های قرمز آلوده= تعداد گلبول های قرمز شمارش شده /100× تعداد انگل شمارش شده
در پلاسمودیوم فالسی پاروم خیلی اهمیت دارد که درصد گلبول های قرمز آلوده را بدست بیاوریم زیرا بیشتر از 10 در صد آلودگی حالت خیلی خطر ناک در نظر گرفته می شود (نرمال آلودگی در فالسی پاروم 3 تا4 درصد ودر ویواکس 1 تا 2 درصد می باشد( .
یک روش دیگر جهت تعیین میزان انگل وجود دارد که در گسترش ضخیم انجام می شود ولی زیاد علمی نیست .
اگر در صد میدان 10-1 انگل وجود داشته باشد 1+
اگر در صد میدان 100-11 انگل وجود داشته باشد 2+
اگر در یک میدان 10-1 انگل وجود داشته باشد 3+
اگر در یک میدان بیشتر از 100 انگل وجود داشته باشد 4+
- · تاژکداران دستگاه گوارش و اعضاء تناسلی
- 6 جنس : ژیاردیا ، تریکوموناس ، کیلوماستیکس ، دی آنتامبا ، انتروموناک ، رتورتاموناس
- تریکوموناس واژیناسیس ـ دستگاه تناسلی
- تریکوموناس هومینیس ، کیلوماستیکس مسنیلی، ژیاردیا لامبلیا و دی آنتامبا فراژیلیس ـ در دستگاه گوارش
- انتروموناس هومینیس و رتورتاموناس انستینالیس ـ دستگاه گوارش
- ژیاردیا و دی آفتامبا (گوارش) و تریکوموناس واژینالیس (اعضاء تناسلی) ـ بیماری زا
خصوصیات کلی :
- دارای یک یا چند تاژک اند
- قراردادی ـ سمت قدام سمتی است که تاژک آزاد می شود .
- برخی دهان سلولی دارند .
- تعدادی حفرهای مشابه گالت دارند که نقش دهان را دارد .
- تکثیر از طریق تقسیم دوتایی طولی است .
- ژیاردیا لاجیلیا
- · اسامی مترادف :
Giardia entrica ، Lamblia intestinalis ، Giardia duodenalis ، Gercomonas intestinalis ، عامل ایجاد اسهالی مسافرتی .
- · تاریخچه و انتشار جغرافیایی :
- اولین بار آنتونی وان لیون هوک (Leeuwenhock) در سال 1681 در نمونه مدفوع اسهالی خود کشف کرد .
- در سال 1859 ـ لامبل (Lambel) ـ آن را سوکومانوس انتسیتنالیس ...
- در سال 1915 استیلس (stiles) به افتخار ژیارد از پاریس و لامبل از پراک نام ژیاردیا لاجیلیا را نهاد .
- جهانی است . گرمسیر شایع تر از مناطق سردسیر است .
- در کودکان 11-4 سال شایع است .
- میانگین درصد آلودگی در ایران ـ حدود 16 درصد است .
- · مورفولوژی :
- در چرخه زندگی 2 مرحله : تروفوزوئیت و کیست
- تروفوزوئیت :
- طول : 21-9 میکرون ، عرض : 15-5 میکرون ، ضخامت : 4-2 میکرون
- گلابی شکل ، قدامی پهن ، خلفی باریک ، سطح پشتی محدب و سطح شکلی مقعر
- در سطح شکلی یک فرو رفتگی شکاف مانند به نام دیسک مکنده (sucker Plate) که نیمه قدامی را دربر می گیرد .
- از نیم رخ نسبت به روبرو باریکتر به نظر می رسد و شبیه به انحنای یک قاشق است .
- در قسمت قدامی زیر صفحه مکنده 2 هسته دارد .
- هسته ها حبابی شکل با کار و شکل یکسان اند .
- هسته ها کروی یا بیضوی بوده ، در هر کدام یک کاریوزوم وجود دارد .
- چهار جفت تاژک از 4 جفت بلفارو پلاست منشاء می گیرد .
- از دو بلفاروپلاست در جلوی خط میانی ـ دو تاژک حاصل که یکدیگر را قطع کرده با یک قوس وسیع و با فاصله از خط میانی خارج می شوند .
- از زوج دیگر در بخش میانی ـ دوتاژک قوی تر منشاء گرفته و در انتهای خلفی تقریبا از یک نقطه خارج می شوند . (به غلط به اینجا اکسوستیل گویند)
- این زوج تاژک از قدام شروع و از خلف خارج می شوند .
- یک یاخته را به دو قسمت قرینه تقسیم می نمایند .
- زوج سوم تاژک ها از دو بلفاروپلاست در مجاور دیسک مکنده با دو اکسونم کوتاه در مرکز تک یاخته ـ از قسمت های کناری خارج می شوند .
- زوج چهارم بلفاروپلاست ـ جایگاه مشخصی نداشته ـ ولی تاژک ها از قسمت های کناری خارج می گردند .
- مدین بادی (Medicn bodies) یا پارابازال باری :
- دو جسم معمولا خمیده میانی
- اغلب کنار صفحه مکنده و روی خط میانی
- شکل و طرز قرار گرفتن آن نسبت به تاژک های میانی ـ مشخص کننده گونه ـ ارزش تاکسونومیک
- تکثیر تروفوزریئت :
- تقسیم دوتایی طول
- ابتدا هسته ـ سپس دستگاه نوروموتور و دیسک مکنده ـ در انتها سیتوپلاسم
- محل سکونت :
- روی کریپست های سطح دئودنوم و روده باریک
- خصوصیات کیست :
- بیضی یا تخم مرغی شکل ، گاهی کروی
طول : 14-8 میکرون ، عرض : 10-7 میکرون
نارس دو هسته ای ـ کیست رسیده چهار هسته ای
هسته ها معمولا در یک قطب قرار گرفته است ، گاهی هم نه
تروفوزوئیت وقتی وارد کولون می شود ـ دیواره ای شفاف ، ضخیم و مقاوم اطراف آن ایجاد و کیست تشکیل می گردد (Ercgstation)
- در کیست تاژک ها به درون اکسونم ها کشیده شده و شکل کلاف پیچیده مو مانندی درآمده و سیتوپلاسم نیز متراکم تر می شود .
- در کیست رسیده دیسک مکنده و سایر اندام ها نیز تقسیم می شود .
- از هر کیست ـ دو تروفوزوئیت مشابه ایجاد می گردد .
- کیست با رنگ آمیزی ید ـ زرد یا قهوه ای کم رنگ و گاهی سبز و آبی کم رنگ (در این حالت اندازه آن ها نسبتا کوچک است)
- در رنگ آمیزی تری کروم ـ سبز یا قرمز ، ساختارهای داخلی قرمز تیره در یک زمینه سبز
- چرخه زندگی :
- انتقال مدفوعی ـ دهانی
- منبع اصلی آلودگی آب و مواد غذایی
- از دهان وارد ـ در روده باریک (دئودنوم) دیواره کیست از بین رفته ـ 2 تروفوزوئیت از یک کیست خارج می شود ـ تروفوزوئیت تقسیم دوتایی طولی می کند ـ با دیسک مکنده به اپی تلیوم روده باریک متصل می شود .
- بیماری زائی :
- گاهی با وجود هزاران انگل در کریپت های مخاطی روده باریک ـ علائم ندارد
- برخلاف ژیاردیا موریس (که به پلاک های پیر تهاجم می کند) به بافت ها حمله نمی کند .
- از ترشحات مخاط خصوصا کربوهیدرات های محلول تغذیه می کند .
- مکانیم های بیماری زائی :
- اتصال ـ رقابت تغذیه ای ـ ترشح توکسین ـ تجزیه و تخریب املاح و آنزیم ها
- اتصال :
- با دیسک مکنده شکلی به اپی تلیوم سلول های روده باریک متصل می شود .
- صفحه مکنده لبه های عضلانی و ضخیم داشته ، با انقباض و ایجاد خلاء سبب مکش می شود .
- اتصال بسیار محکم و پایدار است .
- بعد از جدا شدن انگل از سطح اپی تلیوم نقوشی به جای می ماند .
- فرضیات مکانیسم اتصال :
- احتمال نقش میکروتوبول ها
- عمل هیدرودینامیک (آب پویایی)
- فعالیت پروتئین های انقباضی
- لکتیس متصل شونده بر مانوز (نقش مهمی دارد)
- پوشش فیزیکی ـ سطح جذب چربی ها و ویتامین های محلول در چربی کاهش می یابد .
- رقابت تغذیه ای :
در بدست آوردن کربوهیدرات های محلول با سلول های روده رقابت می کند .
- ترشح توکسین :
- تجزیه املاح و آنزیم ها :
- املاح صفراوی را تجزیه ـ سوء جذب
- صفرا در غلظت پائین ـ باعث افزایش تکثیر و رشد و تجمع انگل می شود .
- تجزیه رنگ های صفراوی ـ تخریب لیپاز ـ کاهش اثرگذاری آن بر چربی ها سوء جذب
- مهار فعالیت آنزیم تریپسین و لیپاز ـ اسهال و سوء جذب
- تابلوی بالینی ژیادیوز انسان :
- ناقلین سالم (70%<) :
- علائم خاصی را نشان نمی دهند :
- به علت سویه های مختلف با ویرولانس مختلف
- به علت ایمنی میزبان
- بیشتر در نواحی اندیک است
- سبب آلودگی آب و مواد غذایی و انتقال فرد به فرد
- دارای علائم حاد بیماری :
- دردهای کرامپی شکم
- نفخ
- آروغ زدن (با بوی تخم مرغ)
- احساس گاز در شکم
- بی اشتهایی
- حساسیت اپی گاستر
- تهوع گاهی همراه با استفراغ
- ضعف عمومی
- اسهال
- افزایش چربی در مدفوع جلب توجه می کند
- معمولا به مناطق آندمیک سفر کرده اند ـ بعد 10-7 روز علائم را ظاهر کرده اند
- اسهال مسافرتی گویند
- بعد از چند هفته علائم از بین می رود
- در این حالت (بروز علائم) ـ قبل از اثبات وجود انگل در مدفوع تجویز دارو توصیه نمی شود.
- گروه شوم :
- علائم مشابه بیماری سیلیاک در کودکان و بیماری اسپرو غیر گرمسیری در بزرگسالان است.
- علائم شامل :
- اسهال شدید همراه با دفع چربی (استئاتوره)
- مدفوع بریده ، کف آلودها رنگ روشن ، متعفن با بوی تخم مرغ گندیده
- کاهش وزن
- بی اشتهایی و سوء جذب
- تغییر در ساختار پرزهای روده (سائیدگی ویلی ها)
- سوء جذب ویتامین های محلول در چربی مثل ویتامین A ، B12
- آنمی ماکروسیتیک ـ بعلت کاهش اسید فولیک
- ژیاردیازیس فرمن :
- در این حالت گاهی انگل به مجاری صفراوی نفوذ می کند .
- و سبب ایجاد کوله سیستیت ، یرقان و تحریک و خیز آمپول واتر شود .
- درژیاردیازیس :
- باکتری های روده تکثیر یافته
- اسیدهای صفراوی بطور قابل توجهی افزایش می یابند .
- آلودگی در تمام سنین است ولی علائم در اطفال شدیدتر است .
- در شیر مادران لیپاز غیر معمولی وجود ـ نقش کشندگی ژیاردیا را دارد .
- نقش کشندگی لیپاز شیر مرتبط با ـ آزاد شدن اسیدهای چرب از تری گلیسریدهای موجود در شیر مادر است .
- پس شیر ـ نقش محافظتی در نوزاد دارد .
- عوامل مستعد کننده میزبان :
- کاهش ترشح اسید معده (Aehlorhgdia) یا آکلریدی بروز علائم را تشدید می کنند .
- تعداد کیست های خورده شده ـ کم باشد علائم کم ـ زیاد باشد علائم زیاد
- سوء تغذیه
- گروه خونی A بخصوص در کودکان ، با توجه تشابهات آنتی ژنی و فرار انگل از سیستم ایمنی می تواند موثر باشد .
*نقض ايمني، مادرزادي يا اكتسابي، خصوصاً كاهش IgA ترشحي،
*ايدز ¬ علائم حاد ژيارديازيس را با اسهال آبكي شديد ظاهر ميكنند.
*پاسخ ايمني¬ ايجاد مقاومت عليه انگل ميكند، IgA، IgM و IgG
*ژيارديا داراي سويههاي مختلف ميباشد.
*هر سويه آنتيژن متفاوت دارد.
*عفونتهاي مكرر ¬ به علت تنوع آنتيژنيكي وسيع ¬ در يك منطقه ديده ميشود.
*تنوع و گوناگوني آنتيژنهاي سطحي (Variant – specific surface proteins) يا (VSP) ¬ از مكانيسمهاي شناخته شده فرار انگل است
Chen و همكاران ¬ پروتئين سطحي غني از سيستئين (CRP136) را در ژيارديا نشان دادند كه 57% با ژنهايي كه پيشسازهاي سارافوتوكسين (Sarafotoxins) ¸گروهي از توكسينهاي ماري مربط به مار جعفري يا مار نقب زن (Burrowing adder)، را کد ميكنند هومولوگ ميباشد.
*سارافوتوكسين، علائمي مشابه عفونت ژيارديوز حاد را ايجاد ميكند.
*به اين نكته، تئوري مارهاي نقبزن گويند.
**تشخيص:
- علائم باليني
- روشهاي پاراكلينيكي
- روشهاي پارازيتولوژي
- روشهاي سرولوژيك
*علام باليني:
- علايم تيپيك، - سابقه مسافرت
*پاراكلينيكي:
- فلوئوروسكوپي در سطوح دوازدهه و ژژنوم كه افزايش تحريك را نشان ميدهد.
- تصاوير اشعه ايكس.
*روشهاي پارازيتولوژي
*علائم حاد ¬ مدفوع اسهالي ¬ احتمال ديدن تروفوزوئيت فعال بيشتر است.
- استفاده از روش مستقيم با محلول ايزوتونيك براي ديدن حركات كمككننده است.
- حركت تروفوزوئيت شبيه برگ در حال سقوط است.
*مدفوع شكلدار يا خميري ¬ كيست
*براي تشخيص ¬ روشهاي تغليظ: فرمل اتر، فلوتاسيون با سولفات روي
*رنگآميزي تريكوروم
*متناوب دفع ميشود ¬ يك نمونه مدفوع كافي نيست.
*حداقل 3 بار نمونه مدفوع بيمار ¬ به طور متناوب
*ريزش پرزهاي روده (هر 72 ساعت) ¬ تروفوزوئيت ¬ كيست خارج
تروفوزوئيت در نمونه حاصل از آندوسكوپي و يا توباژ اثنيعشر
تروفوزوئيت ¬ روش نخ نايلوني سنگين (Entero Test يا String test) در مايع دوازدهه
**روشهاي ايمونولوژيك:
*روشهاي سرولوژيك ¬ ELISA، IFA
*اندازهگيري gG I ¬ اعتبار ندارد.
*ميزان IgM پس از رفع آلودگي به سرعت پايين ميآيد.
*ميزان IgM ميتواند در تشخيص آلودگي حاضر كمك كند.
*كوپرو آنتيبادي
*روشهاي مولكولي، پروبهاي DNA
درمان:
*براي تمام افراد مبتلا به ژيارديوز درمان لازم است.
*مشتقات نيترو ايميدازول، بنزيميدازول، آركيدين، نيتروفوران
*مترونيدازول ¬ 95% اثربخشي
- بزرگسالان: mg250، سه بار در روز، 7-5 روز
- اطفال: mg/kg 5، 7-5 روز
- عوارض جانبي: احساس مزه فلز در دهان، تهوع، استفراغ، اختلالات گوارشي، سردرد گيجي و زردي
- مترونيدازول ¬ در جوندگان منجر به سرطانزايي و در باكتريها موتاژن است.
*در انسان هنوز اثبات نشده ¬ وليكن توصيه ميشود در موارد غيرضروري تجويز نشود.
*نبايد همراه الكل و شربتهاي الكلي مصرف شود ¬ اثري مثل ديسولفيران ايجاد ميكند.
*در زنان بارده و شيرده هم تجويز نميشود. (WHO ¬تائيد، CDC ¬ داروي دوم)
*اورنيدازول (نام تجاري تيبرال Tiberal): بيش از 95% مؤثر است.
- بزرگسالان: دوز منفرد، 3 قرص mg500
- اطفال كمتر از 30 كيلوگرم، mg/kg40
*به عنوان داروي انتخابي در درمان ژيارديازيس، آميبيازيس و تريكومونیازيس
*آلبندازول (داروي ضدكرم): بيش از 85%
- از سن 2 سال به بالا: mg400 هر روز، 5-3 روز
*كيناكرين (Quinacrine) : داروي انتخابي، بيش از 90%
- mg100، 3 بار در روز، 5 روز
**عوارض جانبي:
- اختلالات عصبي، سردرد، تهوع، استفراق، گيجي
- دربارداري، شيردهي، نارسايي كبدي ¬ منع مصرف
**فورازوليدون:
- كم تاثیرترين داروي ضد ژيارديا
- 75% اثربخشي
- به صورت سوسپانسيون ترجيحاً در اطفال
- 4 بار در روز هر بار يك قاشق مرباخوري
**پيشگيري:
*دفع كيست اغلب متناوب است.
*در آلودگي شديد ¬ در هر گرم مدفوع ¬ بيش از يك ميليون كيست
*براي پيشگيري ¬ انتقال قطع شود ¬ انتقال آب و مواد غذايي آلوده ¬ مدفوعي ـ دهاني
*احتمال دارد زئونوز باشد.
*رت، خرگوش، سگهاي آبي و گربه ¬ احتمالاً به عنوان مخزناند.
*در تحقيقات ايران ¬ ژياردياهاي سگ و گربه را به ژياردياهاي انساني نزديكتر ميدانند.
Chilomastix mesnili
(كيلوماستيكس مسنيلي)
Phylum: Retortamonada
Class: Retortamonadea
Order: Retortamonadida
Family: Retortamonadidae
*علاوه بر انسان گونههايي از آن در تعداد زيادي از مهرهداران و بيمهرهگان و نيز آزادزی وجود دارند.
*يك تاژكدار تشكيل دهنده كيست است كه اولين بار توسط ونیون Wenyon 1910 کشف شد.
*جهاني، بيشتر نواحي گرم
*ايران ¬ 7-3%
**مورفولوژي و سير تكاملي:
*تروفوزوئيت و كيست درد¸ در سكوم و كولون انسان، شانپانزه، اورانگوتان، ميمون و خوك يافت ميشود.
*تروفوزوئيت:
طول: 19-7 ميكرون عرض: 9-4 ميكرون
-گلابي يا پاكتي شكل، قدام پهن، خلفي باريك، انتهاي خلفي به شكل دم
- حركت پيچشي دارد ¬ يك شيار مارپيچي از نيمه فوقاني تا وسط نيمه انتهايي ايجاد شده ¬ شكل مخروطي دارد.
- در قدام يك هسته حبابي شكل، با يك كاريوزوم ظریف مركزي و كروماتين محيطي دارد.
- در قدام شكاف عميقي به عنوان دهان سلولي (Cytostome) دارد.
- دهان سلولي در ابتدا پهن و انتهاي آن باريك ميشود.
- قسمت عريض دهان سلولي را دوفيبريل كه از دو بازال بادي منشا گرفته در برميگيرد (فيبريل كنار لب راست در انتها خميده است)
- قسمت قداي دهان توسط يك سيستم كمپلكس فيبري تقويت ميشود.
از 4 بازل بادي در قسمت قدامي ¬ 4 تاژك ¬ 3 تا آزاد ¬ تاژك چهارم در شكاف دهاني
*سيتوپلاسم دانهدار، داراي چندين واكوئل غذايي
**كيست:
- ليموئي شكل، يك قسمت پهن و يك قسمت باريك
- اندازه: 10-6 × 6-4 ميكرون
- سيتوپلاسم دانهدار است، فيبريلهاي اطراف دهان سلولي (2 تا) و تاژكهاي خرد شده نيز در آن ديده ميشود.
- يك هسته حبابي شكل دارد.
**انتقال ¬ خوردن كيست (مستقيم از فرد يا مواد غذايي و آب آلوده)
*با وجود حضور در حيوانات مثل ميمون ¬ انتقال گونههاي حيواني به انسان بعید است.
*كيست در رودة باريك ديوارة خود را از دست داده ¬ تروفوزئيت آزاد شده ¬ در رودة بزرگ ساكن ميشود.
**بيماريزائي:
- همسفره و غير بيماريزا
**درمان:
- درمان توصيه نميشود.
**نكات تشخيصی:
*در نمونه رنگ نشده با ژيادريا اشتباه ميشود چون حركت آن مثل تروفوزوئيت آن است.
*در نمونه رنگ شده¸ وقتي تاژكها ديده نشود ¸چون انتهاي آن مثل پاي كاذب آميب است، با آنها اشتباه ميگردد.
*كشت آن در محيطهاي كشت دو فازي مثل محيط Dobell-Laidlaw به تشخيص كمك ميكند.
Retortamonas intestindis
(رتورتاموناس اينتستيناليس)
**كليات
*نام مترادف رتورتاموناس، امبادوموناس (Embadomonas) است.
*از خانوادة بودونیده (Bodonidae) است.
*گونههاي دیگری از اين جنس در حشرات مثل سوسك حمام، و جوندگان مثل خوكچه هندي وجود دارد.
*موارد محدودي در جهان گزارش شده است.
*نقاط مختلف مثل مصر، فيليپين، مالزي، چين، برزيل و آمريكا
*از ايران هنوز گزارش تائيد شدهاي در دست نيست.
*گرمسير بيشتر است.
*در مراكز بيماران رواني ديده ميشود.
**مورفولوژي و چرخة زندگي:
*دو مرحله تروفوزوئيت و كيست دارد. ساكن رودة بزرگ (سكوم) انسان است.
*تروفوزوئيت:
- گلابي شكل
- طول: 9-5 ميكرون، عرض: 4-3 ميكرون
- در قسمت قدامي شكاف دهاني (سيتوستوم) دارد كه دو فيبريل جانبي غيرمساوي در آن قرار گرفته است.
- يك هسته حبابي شكل با يك كاريوزوم كوچك و مركزي دارند.
- نزديك هسته دو بازال بادي وجود دارد كه از هريك تاژكي خارج ميشود.
- يكي از تاژكهاي بزرگتر است و در قسمت قدام آزاد ميشود.
- تاژك كوچكتر در كنار شكاف دهاني به سمت خلف امتداد وآزاد ميشود.
- سيتوپلاسم دانهدار، مقداري واكوئول غذايي دارد.
- تكثير: تقسيم دوتايي طولي
*كيست:
- گلابي شكل، 7-5/4 × 5/4-3 ميكرون
- ديواره مقاوم دارد.
- يك هسته واحد، تاژكهاي داخلي شده، و فيبريلهاي سيتوستومال دارد.
*انتقال:
- خوردن كيست با آب و غذا
*بيماريزائي:
- هر چند اغلب ¬ در مدفوع اسهالي ¬ ولي هيچ دليلي براي بيماريزا بودن ارائه نشده است.
*تشخيص:
- مستقيم
- رنگآميزي دائمي با تريكروم يا هماتوكسيلين
*درمان:
- غيربيماريزا
- هيچ درماني توصيه نميشود.
*پيشگيري:
- رعايت بهداشت
Enteromonas hominis
(انتروموناس هومينيس)
*از خانواده تتراميتيده (Tetramitidae)
*در انسان، خوكچه هندي و خوك گونههايي گزارش شده است.
*تروفوزوئيت، كيست دارد. ساكن سكوم و ساير بخشهاي روده بزرگ است.
*تروفوزوئيت:
- اغلب كروي يا بيضي، گاهي گلابي شكل
- طول: 10-5 ميكرون، عرض: 6-4 ميكرون
- در قدام، يك هسته حبابي شكل با يك كاريوزوم بزرگ شبيه به آندوليماكس نانا وجود دارد.
- 4 تاژك دارد. 3 تاژك آزاد قدامي (در حركت نقش دارند)
- يك تاژك چسبيده به ديوارة سلولي از قسمت خلقي آزاد ميشود. كه در بخش متصل به انگل بايك فيبريل قوياً رنگپذير همراه است.
- تكثير: تقسيم دوتايي طولي
*كيست:
- اغلب بيضي شكل
- يك تا 4 هسته دارد. فرم بالغ ¬ 4 هستهاي است.
- ديوارة ضخيم دارد.
*انتقال:
- آلودگي آب و غذا
*بيماريزائي:
- همسفره در رودة بزرگ است.
- اغلب در نمونههاي اسهالي تشخيص داده ميشود. ¬ ولي¬ هيچ گونه علائمي را به آن نسبت نميدهند.
*تشخيص:
روشهاي معمولي آزمايش مدفوع و رنگآميزيها
*درمان:
هيچ درماني توصيه نميشود.
*پيشگيري:
رعايت موازين بهداشتي
Order: Trichomonadida
(تريكوموناديدا: راسته)
*خانوادة:
مونوسركوموناديده (Monocerchomonadidae)
تريكوموناديده (Trichomonadidae)
Dientamoeba fragilis
(دي آنتامبا فراژيليس)
*متعلق به خانواده مونوسركوموناديده است.
*1907 ¬ توسط ونیون كشف شد.
*1918 ¬ توسط دوبل و ژيپس توصيف شد.
*1940 ¬ شباهت آن با هيستوموناس ملهآگريديس مطرح شد.
*سالها ¬ آميب تاژكدار
*1974 ¬ هونیگ برگ (Honigberg) ¬ طبقهبندي را مشخص كرد.
*جهاني
*ايران ¬ 10-1%
**مورفولوژي و سير تكاملي:
- اغلب كروي شكل بوده و در فرم فعال داراي پاهاي كاذب پهن، شفاف و برگي شكل است.
- لبه پاهاي كاذب مانند برگ درختان دندانهدار است.
- اندازه: 12-5 ميكرومتر
- داراي 2 هسته است، معتقدند تقسيم هسته در مرحله تلوفاز متوقف مانده است.
- با ميكرسكوپ الكتروني فيلامانهايي بين دو هسته مشاهده ميشدند.
- گاهي ¬ 1، 3 و يا 4 هسته ديده ميشود.
- كاريوزوم شكسته شده و مجموعهاي از 4 الي 8 قطعه بهم چسبيده را تشكيل ميدهند.
- كروماتين محيطي در هسته وجود ندارد.
- سيتوپلاسم دانهدار، محتوي تعدادي واكوئول غذايي است.
- كيست ندارد، راه انتقال چندان مشخص نيست.
- تشابه انتقال با هيستوموناس مله آ گريديس دارد.
- هيستوموناس مله آ گريديس توسط تخم يك نماتود (هتراكيس گالينه) منتقل ميشود.
- مطالعات متعدد ¬ وجود تك ياخته را در تخم كرم انتروبيوس ورميکولاريس اثبات كرده
- انگل در لابلاي پرزهاي رودة بزرگ ساكن است.
**بيماريزايي:
- دلايلي بر تحريك مخاط روده وجود دارد.
- هيچگاه به بافت روده حمله نميكند.
- باعث افزايش حركات دودي روده ميشود.
- علائم باليني: اسهال موکوسدار، همراه با درد شكمي ملايم و مبهم، تهوع، استفراغ، تب پائين، درد شكم، اسهال و سردرد
- تعداد كمي از بيماران ¬ خارش مقعد
**تشخيص:
- در لابهلاي سلولهاي مخاطي روده زندگي ميكند.
- بنابراين تعداد انگلهاي دفع شده همراه مدفوع كم است.
- گزارش كمتر از شيوع واقعي
- اغلب همراه مدفوع اسهالي دفع ميشود.
- توصيه ميگردد قبل از تهيه نمونه مدفوع مسهل نمكي خورده شود.
- احتمال اشتباه با آنتاموبا هيستولیتيكا و آندوليماكس نانا وجود دارد.
- تشخي قطعي ¬ رنگآميزي دائمي
-كشت در محيط كشتهاي آميبها مثل سرم منعقده به آساني انجام ميشود.
*درمان:
- داروهاي متداول ضد آميب بر روي آن موثراند.
- يدوكينول، پارامومايسين و تتراسيكلين توصيه ميگردد.
*پيشگيري:
- انتقال مدفوعي، دهاني به اثبات نرسيده است.
- رعايت موازين بهداشتي، جلوگيري از انتقال تخم اكسيور
Trichomonadidae
(خانوادة تريكوموناديده)
*جنس تريكوموناس در اين خانواده است.
*داراي گونههايي در انسان، ميمون، ماكيان، جوندگان و حشرات است.
*تريكوموناسها فاقد كيست بوده، داراي5-3 تاژك آزاد در قسمت قدامي و يك تاژك چسيده به غشاء مواج در بخش خلفياند.
*جسم كوستا (Costa) به منزلة دنده و اكسوستيل (Axostyle) به منزله ستون فقرات دارند.
*انسان: تريكوموناس تناكس، پنتاتريكوموناس هومينيس، تريكوموناس واژيناليس
Trichomonas tenax
(تريكوموناس تناكس)
*ساكن حفره دهان انسان است.
*جهاني است (50-0%)
*ايران ¬ وجود دارد.
*مورفولوژي:
- كروي يا گلابي شكل (12-5 ميكرون)
- كيست وجود ندارد.
- انتقال مستقيم يا غيرمستقيم است.
- در يك سمت تك ياخته غشا توري مانند به نام غشاء مواج (Undulating membrane)
- چهار تاژك آزاد قدامي دارد.
- يك تاژك خلفي چسبيده به غشاء مواج تا نيم طول بدن ادامه ولی به انتها نميرسد.
- هسته در قسمت قدامي قرار دارد.
- هسته حاوي دانههاي كروماتين منتشر است.
- يك جسم عصايي شكل نسبتاً قوي به نام اكسوستيل از بالاي هسته شروع و در انتهاي خلفي آزاد ميشود.
- تيغة ظريفي به نام كوستا در سمت غشاء مواج و هم اندازه طول غشاء مواج است.
- در قسمت قدامي شكاف دهاني وجود دارد.
- جسم پارابازال بادي در كنار هسته ديده ميشود.
- تكثير: تقسيم دوتايي طولي
**بيماريزايي:
- در رسوب بين دندانها، داخل دندانهاي پوسيده و سلولهاي مخاطي نكروز شده لثهها و حتي در كريپتهاي چركي لوزه ديده ميشود.
- به درجه حرارت مقاوم است.
- ساعتها در آب آشاميدني زنده ميماند.
- گزارشاتي مبني بر وجود آن در گسترش خلط و آبسههاي ريوي است.
- غير بيماريزا تلقي شده (دليلي بر بيماريزايي نيست)
*تشخيص:
- يافتن انگل در رسوبات كنار دندانها، حاشيه لثهها و كريپتهاي لوزه است.
- در محيطهاي كشت مخصوص تريكوموناس واژيناليس به خوبي رشد و تكثير مييابد.
*درمان:
- هيچ درمان دارويي توصيه نميگردد.
*پيشگيري:
- حضور آن در دهان ¬ عدم رعايت موازين بهداشتي دهان و دندان است.
Pentatrichomonas hominis
(پنتاتريكوموناس هومينيس)
*ساكن روده بزرگ، انتشار جهاني دارد.
*16-0%
*ايران ¬ 7-1%
*تروفوزوئيت دارد و كيست ندارد.
*تروفوزويئت گلابي شكل (14-6 ميكرون)
*4 تاژك آزاد قدامي و گاهي 5 تا (پنتا تريكوموناس)
*يك تاژك خلفي چسبيده به غشا مواج ادامه يافته و در انتها ازاد ميشود.
*در قسمت قدامي شكاف دهاني دارد.
*در قدام يك هسته حبابي شكل با دانههاي كروماتين منتشر دارد.
*از قسمت فوقاني هسته آكسوستيل امتداد و از انتهاي خلفي خارج ميشود.
* جسم كوستا در سرتاسر طول غشاء مواج امتداد دارد.
*در این تك ياخته پارابازل بادي ديده نشده است.
تكثير: دوتايي طولي
*بيماريزايي:
-هر چند: 1- اغلب در نمونه اسهالي است. 2- قدرت بلع گلبول قرمز را دارد.
*اما هيچ ¬ دليل قانعكنندهاي براي بيماريزا بودن وجود ندارد.
*تشخيص:
-آزمايش مدفوع، به خصوص تهيه گسترش مرطوب با محلول ايزوتونيك
-درمان دارويي ¬ توصيه نميشود.
*پيشگيري:
-همراه با آب و مواد غذايي منتقل ميشود.
-مگس خانگي ¬ در انتقال مكانيكي نقش دارد.
-رعايت بهداشت
(Trichomonas vaginalis)
تریکوموناس واژینالیس
l اولین بار ß Donne ß در سال 1836 کشف و نام گذاری شد.
l جهانی، ساکن اعضای تناسلی انسان
l در حیوانات گونههایی هست مثل تریکوموناس فتوس در گاو که سبب سقط جنین
میشود.
l پزشکان آلمانی ß Hohn و Sectiger ß نقش ان را در ایجاد واژنیت تأیید کردند.
مورفولوژی و چرخه زندگی :
l گلابی شکل و اندازه آن از 2 تای قبلی بزرگتر است. 23-7 میکرون و متوسط 13 میکرون
l غشائ مواجه کوتاهتر از تناکس است.
l از نظر اندازه طول بدن: T.v> T.h > T.t
23-7> 14-6> 12-5
l از نظر طول غشائ مواجه : T.h >T.T > T.v
سرتاسر بدن> 3/2 بدن> 2/1 بدن
l تروفوزوئیت دارد و کیست ندارد.
l 4 تاژک آزاد قدامی و یک تاژک خلفی به موازات پرده مواجه دارد.
l اکسومتیل عصایی شکل از بالای هسته امتداد و از خلاف خارج میشود.
l جسم کوستا در امتداد پرده مواجه به منزله دنده در مقاومت قسمت عرضی کمک میکند.
l پارابازال بادی در کنار هسته قرار دارد.
l دهان سلولی در این انگل کمتر دیده میشود.
l سیتوپلاسم حاوی و اکئول غذایی است.
l در سیتوپلاسم و اغلب در اطراف اندامکهای اکسوستیل و کوستا تعداد زیادی گرانولهای آهن دوست یا سیدروفیل وجود دارد.
l واکنش سیتوپلاسمی ß تغییر در شکل ß ایجاد پای کاذب ß اتصال به مواد جامد و مخاط بدن وتغذیه را تسهیل میکند.
l میتوکندری ندارد. به جای آن هیدروژنوزوم دارند.
l نقش هیدروژنوزوم تبدیل پیروات به استات و هیدروژن میباشد که در این مسر ATP هم تولید میشود.
l در زنان ß در واژن خصوصاً قسمت سرویکس
l در مردان ß مجرای اورتر در قسمت پرپوس و در غده پروستات ساکن میشوند.
l PH طبیعی واژن ß 4-3 (نامناسب برای انگل)
l PH مناسب انگل ß 6-5
l با اتصال به مخاط واژن از سطح آن تغذیه میکند.
l حداقل 4 پلی پپیتد در سطح تریکوموناس واژینالیس ß در اتصال انگل به سلولهای مخاط واژن نقش د ارند.
l اتصال انگل ß سبب تخربی سایتوتوکسیک میگردد.
l انگل باکتریها و لوکوسیتها را فاگوسیته میکند.
l گاهی خود انگل توسط ماکروفاژها فاگوسیته میشود.
** انتقال :
- از طریق تروفوزوئیت، هنگام تماس جنسی
- جزء بیماریهای مقاربتی است.
- آب آلوده استخرهای شنا با درجه حرارت حدود C°22
- لباسهای زیر (شورت) افراد آلوده به صورت مرطوب
- استفاده عمومی از توالتهای فرنگی
- بسته به فرهنگ متفاوت : 10-1% ß در زنان خیابانی : 90%<
- ایران ß کاهش یافته است : در زنان بین 8-2% و بسته به فرهنگ به بالای 30% هم میرسد.
- قبلاً تصور میشد ß اطفال آلوده نمیشوند.
- بررسیها نشان داد ß نوزادان دختر هنگام تولد چنانچه مادری آلوده داشته باشند میتوانند آلودگی را کسب نمایند.
- نقطه اوج سن انتقال در خانمها :
بین 35-16 سال که بیشترین فعالیت جنسی را دارند رخ میدهد.
l احتمالاً ß فراوان ترین عفونت منتقله از طریق مقاربت است.
** بیماری زائی و علائم بالینی :
l در زنها ß واژنیت
l در مردها ß به ندرت اورتریت، پروستاتیت یا وزیکولیت
l* محیط واژن در حالت طبیعی ß باسیلهای دودرلاین (Doderlein's) ß تولید اسید لاکتیکß PH:4-3 (اسیدی)
l باسیل لاکتوباسیلوس دودرلاین ß گلیکوژن سلولهای گلیکوژن دار دیواره واژن را به اسیدلاکتیک تبدیل میکند.
l باکتری نابود ß PH اسیدی به PH قلیایی (6-5) ß شرایط مناسب ؟؟؟؟؟؟ یافته
l انگل با اتصال خود به سلولهای گلیکوزن دار و تخریب سایتوتوکسیک آنها از گلیکوژن موجود تغذیه میکند.
l سلولهای گلیکوژن دار ß در دختران نابالغ بسیار کم
ß در زنان مسن یا پس از دوره یائسگی دیده نشده
ß در زنان بالغ تا قبل از دوره منوپوز تعداد فراوان دارد.
l در دختران نابالغ و زنان مسن PH خنثی یا قلیائی است ß برای تک یاخته مناسب نیست.
l علائم بالینی بیماری در زنان بالغ تا قبل از دوره یائسگی ظاهر میشود.
l علائم در دختران نابالغ و زنان مسن مشاهده نمیشود.
l دوره نهفتگی : 28-4 روز
l زنان آلوده : 1) بدون علائم 2) با علائم خفیف 3) با علائم شدید واژنیت
l شروع با خارش ، درد واژن، سوزش، مقاربت ناخوشایند و ترشح فراوان و متعفن
l قاعدگی و بارداری ß PH اسیدی کاهش ß تشدید علائم بالینی
l با افزایش غلظت استروزن واژن ß علائم تریکومونیازیس کاهش مییابد.
l خانمهای حامله ß ترشح پروژسترون (هورمون قلیائی) افزایش اسیدیته واژن کاهش ß شرایط رشد و تکثیر ایجاد ß علائم تشدید
l در زنان آلوده بعد از زایمانß وولویت ، سوزش در وقت ادرار، و ایجاد آندومتریت ß 2 برابر بیشتر از زنان غیرآلوده است.
l زنان آلوده ß سائیدگی سلولهای دهانه رحمß مستعد ابتلا به کارسینومای سرویکس
l التهاب بخش خارجی سرویکس، خون ریزی پتشیایی، ایجاد نقاط زرد یا قرمز رنگ ß ایجاد سندرم توت فرنگی
l گاهی ß پارگی زودهنگام پوشش جنینی ß تولدهای زودرس یا مرگ و میر نوزاد قبل تولد
l در بررسی با اسپیکولوم ß اریتم دیواره واژنß ترشح فراوان کف آلوده به رنگ زرد با انعکاس سبز رنگ
l گاهاً ß غده انتقالی کشاله رانß بزرگ وحساس میشود.
l افتراق از : واژینتهای باکتریال، قارچی، عفونتهای کلامیدیائی و سوزاک
l گاهاً ß فرمنß دوباره شعله ور شده
l در حالت حاد: در بررسی میکروسکوپی ترشحات واژن :
- باکتریهای میلهای شکل گرم منفی
- کوکسیهای گرم مثبت
- تریکوموناس
- لوکوسیتها
l در حالت مزمن:
- از تعداد انگل و لوکوسیت کاسته میشود.
- سلولهای اپیتلیال افزایش مییابند.
l در مردان
- اغلب بودن علامت و نهفته است.
- گاهی : خارش مجرای اورتر، ترشح و سوزش، دفعه ادرار دردناک، مقاربت ناخوشایند.
l گاهاً ß انگل به غده پروستات نفوذ کرده ß پروستاتیت
l گاهاً ß منجر به عقیم شدن قابل برگشت در مردان میشود.
** تشخیص :
l براساس یافتن انگل در ترشحات یا رسوب ادرار است.
l از ترشحات قسمت سرویکس با استفاده از اسپیکولوم نمونه و تهیه و مشاهده مستقیم
l کشت در محیط دیاموند – در دمای C°37 و بررسی بعد از 24 الی 48 ساعت
lمردان ß قسمت قدامی مجرای اورتر ß جستجو مشکل است.
lمردان ß ماساژ غده پروستات ß هدایت انگل به داخل مجرای اورتر ß تهیه نمونه ß سانتریوفوژ ß بررسی گسترش
lگسترش تیه شده از مخاط و رنگ آمیزی با پاپانیکولائو
lبه طور کلی رنگآمیزی یک روش اختصاصی برای تشخیص انگل نیست.
lحساسیت PCB ß 93%
lروشهای ایمونولوژیک ß نمیتوانند پاسخگوی تشخیص این بیماری باشند.
** درمان :
l ترکیبات نیتروایمیدازول (95-86% موفق اند)
l مترونیدازول ß داروی انتخابیß دوز واحد 2 گرمی خوراکی ß دوز منقسم ß mg 250، 3 بار در روز، 10-7 روز
lدر خانمها ß هر شب یک قرص 500 میلی گرمی واژینال (شیاف) توصیه میگردد.
l تینیدازول ß kg/mg 50 دوز واحد
lاورنیدازول ß دوز واحد 1500 میلیگرم در یک شب
l به طور کلی درمان تریکومونیازیس با دوز منقسم موفق تر از تجویز دوز واحد است.
l وجود شریک جنسی ß همزمان هر دو نفر مورد درمان قرار گیرند.
lمصونیت وجود ندارد.
lمیشود همراه با سیر طبیعی درمان 2 بار در هفته از دوشهای اسیدی (2 قاشق سرکه سفید در یک لیتر آب) یا ژلهای اسیدی استفاده کرد.
** پیشگیری :
lبرخی بدون علائم ß بالابردن سطوح آگاهی و آموزش بهداشت عمومی
lمردها ß اغلب بدون علامت اند ß به درمان بی اعتقادند.
lآموزش اغلب ß در ارتباط با تماسهای جنسی سالم
«شاخه مژه داران»
Phylum : Ciliophora
Class : Litostomate
Order : Vestibuliferida
Family : Balantidiidae
Genus : Balantidium
Species : Balantidium coli
* بالانتیدیوم کلی :
- تنها مژه دار و بزرگترین تک یاخته آلوده کننده انسان است.
- اولین بار ß 1875 ß Malmsten ß از دو بیمار مبتلا به اسهال خونی جدا شد.
- 1862 و1861 ß Leuckart و Stein ß در روده بزرگ خوک ß جنس بالانتیدیوم
- در روده بزرگ انسان و خوک ساکن است.
- انگل اتفاقی انسان است.
- مدفوع خوک اß کیست ß انسان میخورد ß روده بزرگ انسان به تروفوزوئیت ß ساکن در روده بزرگ
- گرمسیر و نیم گرمسیر ß ولی در سوئد، نروژ، روسیه و فنلاند (سردسیر) گزارش شد.
l ایران – نقاط مختلف از خوکهای وحشی جدا شده
l ایران ß استان خوزستان (اطراف آبادان)، روستاهای هرمزگان، اسپورادیک در سایر نواحی ایران جدا شده است.
** مورفولوژی و چرخه زندگی :
l تروفوزوئیت و کیست دارد.
lتروفوزوئیت بیضی شکل – یک طرف بدن تا حدودی پهن است.
l در طرف پهن شده دهان سلولی قیف مانند مشاهده میشود.
l تمام سطوح بدن از مژه پوشیده شده
l مژههای اطراف دهان بلندتر از بقیه است.
l تروفوزوئیت دو هسته دارد: 1) بزرگ یا ماکرونوکلئوس لوبیائی شکل 2) کوچک یا میکرونوکلئوس کروی است.
l دو واکئول انقباضی : یکی در قسمت خلفی و دیگری در نیمه قدامی است.
l واکئولهای غذایی و دفعی نیز اغلب وجود دارد.
lقسمت خلفی مخرج سلولی (Cytopyges) مشاهده میشود.
lاندازه تروفوزوئیت : طول (µm 300-30) × عرض (µm 100-30) : متوسط 70×100
lبزرگترین تک یاخته انگل دستگاه گوارش انسان است.
lتکثیر: تقسیم دوتایی عرضی (غیرجنسی)، کونژوگاسیون (جنسی)
l در قسمت قدامی شکاف قیف مانندی یا دهان برای بلع غذا قرار دارد.
lدهان از 3 قسمت پریستوم (Peristome)، حلق یا سیتوفارینکس (cytopharynx) و سیتوزوم (cytosome) تشکیل شده است.
l موادغذایی مختلفی مثل باکتریها، ذرات نشاسته، سلولهای قرمز خونی، قطرات چربی و غیره را میبلعد.
l واکئولهای انقباضی (contractile) مسئول حفظ فشار ؟؟؟؟؟؟ مناسب داخل سلولی با خروج آب اضافه میباشند.
l کیست : 60-40 میکرون، از نوع محافظتی بوده، از نوع تکثیری نیست.
l پس از باز شدن فقط یک تک یاخته از آن خارج میشود.
l انگل از بقایای سلولی دیواره روده، باکتریها، مواد نشاستهای و مخاط تغذیه میکند.
l کیست مسئول انتقال تک یاخته است.
l کیست ß در مدفوع مرطوبß تا چند هفته زندهß در خشکیß خیلی زود از بین میرود.
l کیست ß همراه آب و موادغذایی ß در روده باریک دیواره کیست از بین رفته ß کروفوزوئیت آزاد میشودß در روده بزرگ ساکن میشود.
l اغلب در افرادی که با خوک سرو کار دارند ß انگل مشترک (زئونوز)
l ایران ß آلودگی به مدفوع خوک وحشی یا گرازهای وحشی
l تروفوزوئیت میتواند قبل یا بعد از دفع تبدیل به کیست شود.
l دو نوع تروفوزوئیت کوچک و بزرگ است ß گونژوگاسیون فقط در بین اعضاء هر گروه رخ میدهد.
** بیماری زائی و علائم بالینی :
l بیماری ß بالانتیدیازیس
lمدت ها میتواند ß بدون ایجاد علامتی در کانال روده زندگی کند.
l پرخونی مخاط یا کلروز سطحی
l آنزیم هیالوروینداز را تولید میکند ß در تهاجم بافتی، ایجاد زخمهای بیضی شکل با لبه نامنظم مشابه با اولسرهای آمیبی نقش دارد.
l تکثیر انگل + حرکت مژهها ß اولسرهای کوچک
l عمل لیتیک + ورود مکانیکی انگل ß لژیونهای اولیه مثل آنتامبا هیستولتیکا
l اولسر بالانتیدیومی ß دارای دهانهای با ابعاد وسیع تر ß زخم عمیق تر شدهß بافت عضلانی
l به طور نادرß اندامهای خارج رودهای مثل : کبد، مجرای ادراری زنان، ریه، گرههای لنفی ؟؟؟؟؟؟ همراه با پریتونیت
l علائم ß مشابه آمبیازیس
l علائمی مثل : اسهال و یبوست متناوب، کاهش وزن، سردرد، بیاشتهایی، و بیخوابی
l برخی: اسهال خونی شدید (بالانتیدیال دیسانتری) همراه با بیاشتهایی، تهوع و استفراغ، حساسیت کولون، رنگ پریدگی، آنمی، بی قراری و دهیدراتاسیون همراه است
**تشخیص :
l یافتن انگل در مدفوع ß اسهالی : تروفوزوئیت ، قوام دار: کیست
** درمان :
l داروی انتخابیß تتراسایکلین (Tetra Cyclin) ß mg500، 4 بار در روز، به مدت 10 روز است.
l داروی یدوکینول ß mg650، 3 بار در روز، 20 روز
l مترونیدازول ، آمپی سیلین، نیتروایمیدازول، پارومومایسین
** پیشگیری :
l رعایت بهداشت
lجلوگیری از آلودگی محیط و موادغذایی و آب با مدفوع خوک
- خانواده آکانتا موبیده (Acanthamoebidae)
- ابتدا توسط کاستلانی در محیط های کشت قارچ کریپتوکوکوس (Cryptococcus) گزارش و توصیف شد.
- نام گذاری ـ 1931 ـ volkonsky
- تروفوزوئیت ـ زوائد سطحی خاردار روی پای کاذب
- دارای مرکز چند لایه میکروتویوله و سازمان یافته
- جنس های آکانتامبا و بالاموثیا
- جنب آکانتامبا (Acanthamoeba)
- گونه های مختلف ، آزادزی و ایجاد عفونت
- در حد جنس با زوائد خار مانند به سادگی تشخیص ـ اما تشخیص افتراقی گونه های مختلف از روی مورفولوژیک مشکل است .
- براساس شکل و اندازه کیست (3 گروه) :
- گروه I : >18µ کیست ، دارای دیواره خارجی (اکتوکیست) صاف و آندوکیست ستاره ای
- گروه II : <18µکیست : اکتوکیست صاف ، آندوکیست ستاره ای ، مثلثی یا بیضوی شکل.
- در طبیعت و نمونه های جدا شده از انسان ـ شایعترند .
- مثل : کاستلانی ، پلی فاگا
3) گروه III : µ18> کیست ، اکتوکیست صاف و نازک ، آندوکیست مدور.
- معیارهای ایمونولوژیک ، بیوشیمیایی ، فیزیولوژیک و الگوهای آنزیمی ، مولکولی
گونه های مهم :
- مورفولوژی و چرخه زندگی :
- 2 فرم : تروفوزوئیت ؛ کیست
- تروفورئیت (mμ45-10 (mμ30)) :
- حرکت : پاهای کاذب خار مانند یا آکانتوپودا
- اخذموادغذایی : با کمک پاهای کاذب و پدیده فاگوسیتوزیا آمبوستوم یا food cup
- food cup : ساختار موقتی در سطح تروفوزوئیت ـ .........بلعیدن باکتری ها یا مخمرها
- سیتوپلاسم حاوی :
- کمپلکس گلژی
- واکئول های غذایی
- ریبوزوم های آزاد
- میتوکندری
- شبکه آندوپلاسمیک
- یک واکئول انقباظی (جهت خروج آب از سلول)
- یک هسته حبابی شکل با کاریوزوم درشت مرکزی
- کیست :
1. در شرایط نامساعد مثل کمبود مواد غذایی و دمای بالا ایجاد
2. یک هسته با خصوصیات هسته تروفوزوئیت
3. جدار دو لایه ای
4. دمای 45ـ2- درجه سانتی گراد را تحمل می کند
5. کیست نسبت به مواد کشنده مثل کلرینه کردن و یا آنتی بیوتیک مقاومت نشان داده می شود .
6. 18-7 میکرون
7. سلولز یکی از ترکیبات اصلی دیواره است
8. شرایط مناسب …. Excystation …. از طریق منفذی در دیواره آنها رخ می دهد . ........تروفوزوئیک خروج ـ.......... رشد و تکثیر
- · اپیدومیولوژی :
- شایع ترین آمیب که در محیط یافت می شود .
- خاک ، هوا ، گرد و غبار ، آب لوله کشی ، آب دریا ، استخرهای شنا ، دستگاه های دیالیز و لنزهای تماسی
- حیوانات مختلف : ماهی ها ، دوزیستان ، خزندگان ، پستانداران
- بافت های مختلف بدن انسان : مغز ، قرینه ، ریه ، ضایعات جلدی بیماران ، مخاط گلو و بینی افراد سالم
- کیست در برابر عوامل زیر مقاوم :
- گرما ، خشکی ، انجماد ، مواد ضد عفونی کننده ، اشعه ماوراء بنفش
- در شرایط Invitro ـ...... بیش از 20 سال نیز زنده می ماند و بیماری زا می ماند .
- انتقال : به وسیله کیست یا تروفوزئیت ـ ..........از طریق آب و از راه بینی یا خاک ، هوا و گرد و غبار
- موارد متعدد تهاجم به CNS : انگلستان ، ونزوئلا ، پرو ، زامبیا ، هند ، کره و USA .
- تهاجم به بافت های دیگر : مخاط گوش ، ترشحات واژن ، قرینه چشم ، لزیون های پوستی
- دانشکده بهداشت ـ......... PCR ـ ..........کراتیت.
A.Castellani
A.griffini
A. palaestinensis
- بیماری و فاکتورهای بیماری زایی :
- پیچیده : انگل ـ میزبان ـ محیط
- 2 گروه : 1) فاکتورهای بیماری زایی مستقیم : الف : وابسته به تماس ب : غیر وابسته به تماس 2) فاکتورهای بیماری زایی غیر مستقیم
- فاکتورهای بیماری زایی مستقیم :
الف) وابسته به تماس :
- اتصال
- چسبیدن فوزوئیت به سلول ـ تهاجم بافتی و تخریب ـ مهم است
- بدنبال اتصال ـ ترشح آنزیم های سیتولیتیک و فاگوسیتوز ـ نهایت مرگ سلولی
- در این پروسه ـ MBP (پروتئین متصل شونده به مانوز) ـ KD136 نقش مهم دارد
- MBP : به مانوز موجود در گلیکوپروتئین غشاء سلول ها مثل سلول های اپیتیال قرنیه چشم انسان ، خرگوش ، خوک ، هامسترچنس متصل می شود .
- وجود تروماوی قرینه ـ برای بروز کراتیت آکانتامبایی الزامی ؟
- تروما ............گلیکوپروتئین حاوی مانوز غشا افزایش........ اتصال آمیب افزایش
- چسبیدن MBP ..........اندروتلیال عروق کوچک مغزی........... آنسفالیت گرانولوماتوز آمیبی
- ژن کد کننده MBP ............فقط مرحله تروفوزوئیت.......... مرحله کیست فاقد MBP
*فاگوسیتوز :
- برای دریافت مواد غذایی ............ باکتری ، پلاسمید ، قارچ
- سلول های اپیتیال قرینه را ....... فاگوسیتوز می کند .............. تخریب سلولی و آسیب بافتی ............نفوذ آمیب ............ استروما
- طی فاگوسیتوز ـ مثل N.F آمبوستوم دارند .
- آکانتوپودیا ...................در شکار طعمه و ذرات غذایی شرکت دارد .
ب) غیر وابسته به تماس
- ترشح آنزیم های هیدرولیتیک
- ترشح پروتئاز ها (هیدرولیز پیوند پپتیدی) ، فسفولیپازها (پیوند استری ـ تخریب سلول و بافت) و الاستاز ( بعد اتصال) (تجزیه پروتئین بافت همبند)
- · پروتئاز :
- سرین پروتئاز
- سیستئین پروتئاز
- متالوپروتئاز
تجزیه کلاژن نوع I (جزء اصلی تشکیل دهنده ماتریکس استرومای قرنیه).......نفوذ آمیب
- مهمتریند پروتئاز : سرین پروتئاز : تجزیه پروتئین های ماتریکس خارج سلولی مثل :
- فیبرونکتین
- فیبرینوژن
- کلاژن
- Ig : IgA ، IgG
- متالوپروتئاز : 1)در کراتیت آمیبی و آنسفالیت آمیبی گرانولوماتوز نقش دارد .2) سبب تجزیه کلاژن نوع I و III ، الاستین ، پلاسمینوژن ، کازئین و ژلاتین می گردد .
2) فاکتورهایبیماریزاییغیرمستقیم:
- غلبه بر شرایط دشوار محیطی و زنده ماندن ـ عامل موثری در بیماری زائی
- · مورفولوژی
- تروفوزئیت........... آکانتوپودیا (خار مانند) ..............موثر در بیماری زائی
- MBP .....................در سطح آکانتوپودیا ............... سبب تسهیل اتصال
- حرکت آمیبوئیدی تروفوزئیت ـ مشابه ماکروفاژها و نوتروفیل ها ـ آکانتامبا با مکانیسمی شبیه لکوسیت ها از سد خونی ـ مغزی عبور می کند .
- مقاومت به حرارت و اسمولاریته بالا
- بیماری زاها ـ رشد در حرارت و اسمولاریته بالا ـ مثل سلول های اپی تلیال قرنیه ، اشک چشم (شوری بالا)
- تحمل pH
- طیف pH 12-4
- تبدیل فتوتایپی :
- توانایی تبدیل تروفوزوئیت به کیست و بالعکس را تبدیل فنوتایپ گویند .
- تابع شرایط محیطی است .
*کیست :
- به مواد داروئی ، ضد عفونی کننده ها و دمای بالا مقاومت دارد .
- کیست ـ سبب عود عفونت
- کیست از راه هوا به میزبان منتقل
- پس فاکتور اصلی در انتقال عفونت آکانتامبایی نیز تلقی گردد .
- مقاومت دارویی :
- رو به افزایش است
- از دلایل ایجاد آن تبدیل شدن تروفوزوئیت به کیست دو جداره سخت است
- جدار کیست مثل سدی در مقابل دارو و نفوذ آن عمل می کند .
*درحالحاضردرمانیموثربرایGAEوجودندارد :
1) حساسیت پائین آمیب به بسیاری از داروها
2) عدم توانایی این داروها در عبور از سد خونی ـ مغزی به CNS
- حضور در همه محیط ها :
- آب آشامیدنی ، خاک ، سبزیجات ، و حتی آب مقطر
- همه جا در دسترس
- کم بودن بیماری با وجود برخورد زیاد انسان .......... نشانه موثر بودن سیستم ایمنی است .
- فاکتورهای میزبان :
- نقص سیستم ایمنی
- سن
- سوء تغذیه
- دیابت ملیتوس
- سیروز
*بیماریزایی :
- تهاجم بافتی ـ نسبتا آرام ـ به تشکیل گرانولوما ختم می شود .
- نکروز مزمن ، آنسفالیت گراتولوماتوز ، خون ریزی های کانونی ، سلول های چند هسته ای غول آسا ، تروفوزوئیت و کیست مشاهده می شود .
- تروفوزوئیت ........... غالبا در نزدیکی عروق خونی و در حاشیه ناحیه التهابی حاد و نکروزه دیده می شود .
- کیست ................. معمولا به تعداد زیاد در ناحیه گرانولوماتوز وجود دارد .
- از بافت های مختلف بدن جدا شده است .
- ولی ضایعات به اشکال گرانولوماتوز مغزی ، گرانولوماتوز پوستی و کراتیت مزمن از اهمیت خاص برخوردارند .
*آسنفالیتگرانولوماتوزآمیبییاGranulomatous Amoebic Encephalitis (GAE)
- روند عفونت آرام................. درگیری ریه محتمل است .
- دوره کمون متغیر ............... چند هفته تا چندین ماه
- همه در افراد با نقص سیستم ایمنی و یا دارای بیماری های زمینه ای مثل هوچکین ، سیروز ، دیابت ، الکلیسم بیشتر دیده می شود .
- در افراد کاملا سالم هم گزارش شده است .
- راه انتقال (در افراد سالم) :
1. استنشاق آمیب از راه بینی و ریه است .
2. انتشار خون از پوست
3. به طور مستقیم از طریق پیاز بویایی به مغز
- علائم عفونت مغزی شامل : سردرد ، گیجی ، تهوع و استفراق ، تب ، سفتی گردن (علامت کرنیگ) ، و ضایعات نورولوژیکی کانونی است .
- یافته های پاتولوژیکی : نکروز ، خون ریزی شدید ¸ترومبوفیبرین و التهاب
- ادم متوسط تا شدید در نیمکره مغز ، ضایعات چند کانونی در مغز میانی ، ساقه مغز و مخچه
- · درافراددچارنقصسیستمایمنی :
- ممکن است واکنش گرانولوماتوز رخ ندهد .
- دوره بالینی برق آسا است .
- پیشرفت سریع بیماری به مرگ منتهی می شود .
- اکثر بیماران پس از آغاز علائم نورولوژیکی ............ در کمتر از یک ماه از پای در می آیند .
- تاسال 2000 ...................... 120 مورد GAE گزارش شد .
- موارد واقعی بیشتر از گزارشات است .
*گرانولوماتوزپوستیآکانتامبایی
- فرم پوستی .................. ندول های اریتروماتوز سخت و زخم های پوستی
*آسیبشناسیبیوپسیضایعاتپوستی :
کانون های نکروزه احاطه شده توسط سلول های التهابی ، تروفوزوئیت ها و کیست ها
- تظاهرات............ مشابه عفونت قارچی ، ویروسی ، باکتریایی
*در بیماران ایدزی ........ عفونت پوستی با آکانتامبا با یا بدون درگیری CNS ـ شایع ترین فرم است
- در بیماران غیر ایدزی مبتلا به آنسفالیت هم عفونت پوستی وجود دارد .
- در بیوپسی ضایعات.............. تروفوزوئیت و کیست هر دو وجود دارد .
*کراتیتآمیبیمزمنAmoebic KeratitisChronic(CAK) :
- اولین بار توسط Nagington در بریتانیا گزارش شد .
- USA......Jones & etal.....به عنوان بیماری پیشرونده قرنیه ـ که به تخریب آن منتهی می شود.
- گونه های آکانتاموبا ........ کراتیت آمیبی :
1. A.Palestiniensis
2. A.griffini
3. A.Lugdunensis
4. A.Castellani
5. A.Polyphaga
6. A.Culbertsoni
7. A.rhysodes
8. A.quina
9. A.hatchetti
- برخلاف بیماران مبتلا به آنسفالیت آمیبی و نوع پوستی ……. افراد قبلا به کراتیت آمیبی ......... از ایمنی سالم و کارآمدی برخوردارند .
- عفونت چشمی .......... ابتدا به اپی تلیوم قرنیه ........ پیشرفت ......... استرومای قرنیه....... تخریب شدید و التهاب متوسط تا شدید .
- علائم اولیه کراتیت آمیبی ........ آب ریزش ، درد شدید ، نورگریزی
- شاخص ترین چهره بالینی کراتیت آمیبی ............... وجود یک انفیلتراسیون استرومایی شبیه حلقه است ................ که شامل سلول های التهابی می باشد .
- ممکن است ...........تروفوزوئیت .............در اعصاب قرنیه انفیلتره شده ............ نکروز و نوریت
- ندرتا ............ از قرنیه به رتین.....کوریورتینیت........در چنین مواردی (فرم شدید بیماری) ........ به درمان پاسخ نمی دهد ......... جراحی و تخلیه چشم آخرین گزینه خواهد بود .
- تا سال 2004 .... 3000 مورد< .... بیش از 70% آنها از لنز تماسی استفاده می کردند .
- ایران .........دانشکده بهداشت (1384-1374 (10 سال)) .........45 مورد....... علت آن عمدتا استفاده از لنزهای نرم بوده است .
تشخیص :
- مشکلات زیاد و تاخیر در تشخیص............ عدم موفقیت درمان
- بسته به عضو جایگزینی انگل........... تشخیص متفاوت
- تشخیص گرانتیت آمیبی ........ به علت شباهت به هرپس کمپلکس آتیپیک ، کراتیت قارچی و عفونت سودوموناس و عفونت باکتریال ثانویه ........مشکل است .
- جهت درمان سریع تشخیص اولیه ضرورت دارد
- چرا ؟ ........چون کیست های ایجاد شده در بافت که نسبت به انواع داروها مقاوم می باشند درمان را مشکل تر و پیچیده تر خواهند کرد .
- به منظور جدا کردن آمیب :
1. سوآب قرنیه مناسب نیست
- بلکه بیوپسی یا تراشه قرنیه .......... و کشت آن در محیط آگار غیر مغزی (NNA) حاوی اشرشیا کلی جهت ایزوله کردن آکانتامبا
- برای خروج تروفوزوئیت از کیست و رشد و تکثیر آنها ............ پلیت حاوی محیط در دمای بین 35-28 درجه سانتیگراد حداقل 10 روز انکویه شود .
- همزمان همراه کشت تراشه قرنیه......... لنز و مایع نگهدارنده نیز کشت داده شود .
- از معایب کشت........... زمان زیاد (10 الی 14 روز)
- در موارد شدید آلودگی ................ دیدن تراشه بین لام و لامل ................. به طور مستقیم زیر میکروسکوپ....... با نور کم ............. جواب مثبت تایید می گردد
- روش های مولکولی (PCR).............. حساسیت بیشتری نسبت به کشت دارد.
- در ایران ـ گونه های جدا شده از کراتیت آمیبی....... عمدتا از سکانس تایپ T4 بوده اند .
*تشخیصآنسفالیتآمیبیگرانولوماتوز (GAE)
- آزمایش مستقیم میکروسکپی گسترش مرطوب CSF
- گسترش های رنگ آمیزی شده از رسوب CSF
- تهیه رسوب CSF دردور پایین ، حدود g250 ، به مدت 10 دقیقه....... تا تروفوزوئیت ها متلاشی نشوند .
- تروفوزوئیت قابل اشتباه با ماکروفاژ
- رسوب CSF........ فیکس با متانل .......... رنگ آمیزی گیمسا
- پلئوسیتوز با ارجحیت لنفوسیت ها و پلی مورفونوکلئرها ـ افزایش میزان پروتئین در CSF ............... راهنمای خوبی در تشخیص GAE
- در تشخیص عفونت تنفسی….. نمونه برونکوآلوئولار لاواژ (BAL)…….. گسترش……. رنگ آمیزی
- در تمام موارد ….کشت روی آگار غیر مغذی NNA همراه با اشرشیاکلی .......تایید کننده
*تشخیصگرانولوماتوزپوستیآمیبی :
- مواد حاصل از ضایعات پوستی ............ کشت در محیط آگار غیر مغذی حاوی اشرشیاکلی یا درون محیط سلولی تک لایه ای پستانداران
- روش های مولکولی و ایمونوسیتوکمیکال
- روش های مختلف رنگ آمیزی برای مشاهده کیست در بافت
- در رنگ آمیزی پریودیک اسیدشیف (PAS) ـ دیواره کیست قرمز رنگ
- در رنگ آمیزی متنامین گومری سیلور .............. دیواره کیست سیاه رنگ
- در بافت مغز.......... از رنگ آمیزی کالکوفلور سفید استفاده می گردد .
- نمونه های قرنیه یا CSF ............رنگ آمیزی آکریدین اورنج............... به عنوان روش ساده و معتبر ...............برای تشخیص هیستولوژی کراتیت آمیبی یا GAE توصیه می گردد .
*درمان :
در محیط کشت اثرات ضد آکانتامبائی :
- Ketoconazole ،B Amphotricin ، Sulfadiazin ، Hydroxysitibamidine ، Polymixin ، Pendamidine ، 5-Flurocytosin ، Paramomycin ، Azithromycin ، Trimethoprim ، Sulfamethoxazole .
- در عفونت های انسانی در مان ترکیبی همیشه نسبت به تک دارویی موفق تر است .
- دارویی که بر هر دو شکل تروفوزوئیت و کیست موثر باشد در دسترس نیست .
- پیش آگهی درمان GAE........... بسیار ضعیف و یا ناموفق است .
- پیش آگهی در مورد کراتیت آمیبی بهتر از GAE است .
- در کراتیت آمیبی .......تاخیر درمان ........ از دست رفتن دید
- در درمان کراتیت آمیبی........... به پدیده عود توجه شود.......... زیرا کیست ها نسبت به بسیاری از داروها مقاوم اند .
*رژیمدرمانیموفقدرکراتیتآمیبی :
1/0% پروپامید ایزوتیونات (Propamide isethionate) + 15/0% دی بروموپروپامید (Dibromopropamide) به صورت قطره یا پماد در اوایل بیماری
- در کراتیت آمیبی توصیه می گردد از کورتیکواستروئیدها (ضد التهاب ها) استفاده نشود.
- استروئیدها سبب سرکوب پاسخ ایمنی........... انتشار بیشتر آمیب به استرومای قرنیه
- دگزامتازون (Dexamethazone).............سبب Excystation............... آمیب را در حالت تروفوزوئیت نگه می دارد .
- تجویز دگزامتازون ـ همراه با داروهای آمبوساید پیشنهاد می گردد .
- در بیماران ایدزی............... فرم پوستی آکانتاموبا.............. با تجویز 40 میلی گرم از 5 فلوروسیتوزین (5-Flurocytosine)به ازاء هر کیلوگرم وزن بدن موفقیت آمیز بوده است .
بالاموثیامندریلاریس (Balamuthia mandrillaris)
- آمیبی در اواخر دهه 1980............. از مغز یک بابون ماندریل که در سانتیاگوی کالیفرنیا مرده بود.......... بالاموثیامندریلاریسنامیده شد .
- اولین مورد انسانی در فردی با نقص سیستم ایمنی بود .
- در جهان بیش از 150 مورد................ 50 مورد در USA
- اکثر موارد عفونت........... از کودکان با ایمنی کارآمد جدا شده است .
- قبلا لپتومیکسیدا (Leptomyxida) نامیده می شد .
- امروزه با توجه به شباهت زیاد سکانس rRNA با آکانتامبا در خانواده آکانتاپودینه
- ایجاد آسنفالیت آمیبی گرانولوماتوز (BGE) ، عفونت های نازوفارنژیال و پوستی
- کراتیت آمیبی تاکنون گزارش نشده است .
*مورفولوژیوچرخهزندگی :
- 2 مرحله : تروفوزوئیت (60-50 میکرومتر) و کیست (30-6 میکرومتر) متوسط 15 میکرومتر
- در دیواره کیست منفذ مشاهده نمی شود.
- یک هسته حبابی شکل با یک کاریوزوم درشت دارند .
- گاهی نیز دو یا سه هسته گزارش شده است .
- دارای پاهای کاذب پهن یا انگشتی است .
- دارایالگویحرکتیعنکبوتیاست .
- ازارگانیسمهایموجوددرخاکمثلآکانتامباونگلریاتغذیهمیکند .
- ازباکتریهاتغذیهنمیکند .
- در محیط کشت سلولی حاوی بافت نکروزه مغز تکثیر یافته بعد 3-2 روز بسیار زیاد می شود .
- اپیدمیولوژی :
- زیستگاه آمیب خاک و احتمالا آب
- از سایر تک یاخته های خاک تغذیه می کنند .
- از خاک گلدان خانه ای........ که کودکی در آن خانه در اثر آنسفالیت آمیبی مرده بود.......... جدا کردند
- راه های انتقال....... مثل آکانتامبا است .
- ورود از طریق پوست و انتشار خونی یا از طریق بینی و ریه......... در نهایت به مغز
- خاک کمپوست (Compost) ـ منبع آلودگی برای انسان
- USA :50 نفر ، آمریکای جنوبی: 45 نفر ، استرالیا: 8 نفر و ژاپن: 2 نفر
- آنسفالیت بالاموثیایی ـ در اسب ، گوسفند ، سگ و پریمات ها گزارش شده
- مدرکیدالبرزئونوزبودننیست .
- بیماری زائی :
- از مننژیت های ویروسی ، سلی ، نوروسیستی سرکوزیس و نئوپلازی ها قابل افتراق نیست .
- علائم اولیه ـ تب ، سفتی گردن ، آتاکسی مغز ، تغییرات شخصیتی ، آفازی ، فلج نیمه بدن و تشنج است
- در MRI و CT ـ ضایعات نکروزه و خون ریزی دهنده در بافت مغز مشاهده می شود .
- معمولا بالاموثیا در CSF دیده نمی شود .
- در سایر ارگان ها مثل ریه ، کلیه ها ، غدد فوق کلیوی ، پانکراس و تیروئید یافت می شود .
- در افراد دارای نقص سیستم ایمنی ـ فرم سیستمیک گزارش شده است .
- عفونت بالاموثیایی....... فرمن یا تحت حاد بوده....... هفته ها یا گاهی تا 2 سال
- فرصت کافی برای تولید آنتی بادی وجود دارد و تولید می شود .
- بررسیهایبیوشیمیاییCSF :
- افزایش پروتئین و لکوسیت و طبیعی بودن گلوکز است .
- پاتوژنز کاملا مشخص نیست .
- مکانیسم بیماری زائی می تواند شامل فعالیت سیتولیتیک باشد .
- · تشخیص :
- براساس یافتن بالاموثیا در بیوپسی مغز یا سایر ارگان ها استوار است .
- رنگ آمیزی ایمونوفلورسانس برای آنتی بادی های بالاموثیا در سرم بیماران کمک کننده است .
- کشت سلولی این آمیب جهت تشخیص بسیار مفید است .
- به محیط کشت سلولی آمیب یک لایه از انواع سلول ها از جمله سلول کلیه میمون به عنوان لایه تغذیه ای اضافه می گردد .
- افتراق بالاموثیا از آکانتاموبا در بافت ها بسیار مشکل است .
- مثل آکانتومبا هم تروفوزوئیت و هم کیست (هردو) در بافت ها دیده می شوند .
- از بهترین آزمایشات افتراقی.............. ایمونوفلورساس غیر مستقیم
- درحال تشخیص BGE پس از مرگ فرد مبتلا صورت می گیرد
- · درمان :
- درمان موفقیت آمیز عفونت بالاموثیایی........... بسیار نادر
- در شرایط آزمایشگاهی حساسیت مختلفی به آمفوتریسین B دارند .
- داروهای ترکیبی و داروهای علیه قارچ ها استفاده می شود .
- داروهایی مثل پنتامیدین ایزوتیونات (Pentamidine isethionate) ، فلوکونازول (Fluconazole) ، 5- فلوروسیتوزین (5-Flurocytosine) ، و آنتی بیوتیک هایی مثل کلاریترومایسین ، آزیترومایسین و سولفادیازین
ساپینیادیپلوئیده (Sappinia diploidea)
- Gelman و همکاران (2003 و 2001) ـ در فردی که در مزرعه کوچکی با حیوانات اهلی سر و کار داشت و:
- فردی سالم بود و نقص ایمنی نداشت
- در او آنسفالیت آمیبی را تشخیص دادند .
*درفردبیمارقبلازدرمان:
- کاهش و فقدان هوشیاری ، سردرد ، نورترسی و اختلال در دید
- در MRI توده ای در ناحیه گیجگاهی چپ بود .
- با جراحی توده خارج شده و 25 هفته با آزیترومایسین ، پنتامیدین ، ایتراکونازول و فلوسیتوزین قرار گرفت و کاملا بهبود یافت .

سلام
چه دورانی بود .
تصور کنید یه بچه کلاس چهارم و پنجم ابتدایی بشینه روی پله های زیر زمین و تو خنکای اونجا کتاب دزیره بخونه.
خیلی از کتابای عاشقونه چند هزار صفحه ای رو من تو اون دوران خونده بودم و خوب معلومه چرا الان اینقدر مخم خرابه!!
چرا یاد این افتادم.
امروز کلاس داشتم مثل هر چهار شنبه.
موقع برگشتن همون نمایشگاه کتاب کذایی تو دانشگاه بود و مثل همیشه که عادتمه داشتم کتابا رو نگاه می کردم.
یه خانمی گوشی بدست اومد و نگاه کنان از آقاهه پرسید برای هدیه یه کتاب عاشقانه می خوام .
تو ایرانی ها از م.مودپ پور داشتند که خوب آقا گفت بهتره از خارجی ها بردارید.
هدیه رو برای خانمی می خواست و خود دختره نا حالا تو عمرش کتاب نخونده بود و فقط دنبال کتاب عاشقانه بود!! فروشنده گفت ربکا خوبه .بر گشتم گفتم اینکه همش داستان عشق و خیانته و با قتل تموم میشه.مرده گفت آره منم فیلمش رو دیدم خیلی قشنگ بود و همینطور بود! فهمیدم خود کتاب فروش هم کتاب خون نیست.
مرده گفت پس جین ایر خوبه.
منم مثل فضول ها گفتم اینکه یه عشق غم انگیزه با اون کنت بد اخلاق که جین بی چاره رو اونقدر زجر داد.
نگاه کردم گفتم اگر از بخش نگارش و زیبایی متن بگزریم که هر دو تا کتاب قبلی خیلی خوب بود من دزیره رو پیشنهاد می دم.
دزیره اثر آن ماری سلینکو رو همون دوران کودکی خونده بودم و عاشق داستان بودم.
آخرشم با عروسی دزیره فکر کنم با برنارد و پرنسس شدن اون تموم شد.
هنوزم صحنه ها و ژوزفین و ناپلئون و ... تو یادمه.
خلاصه اون کتاب رو خرید.
ولی من اصلا توصیه نمی کنم این کتابا رو بخونید.
حاصلش میشه یه آدم رویا پرداز همیشه عاشق.
که البته این جور آدم ها همیشه هم تو عشق واقعی شکست می خورند و تو همون کتابا گیر می کنند.
ما که گیر کردیم.

از جلسات 5-6 به بعد کم کم بچه ها رو به چهره و اسم می شناسم و اون ها هم به سبک درس دادن من عادت می کنند و خودم هم از تدریس لذت می برم.خوبیش اینه که فقط یه کلاس 4 واحدی دارم و بس.
پاور پوئینتام و فیلم های آموزشی که می دم فوق العاده اند.
هر کدام از دوستان اگر لازم داشتند بگند با ایمیل براشون می فرستم.
رو این پاور ها خیلی کار کردم و البته به همه هم دادم و می دم.
علاوه بر مطالب خیلی خوب و فارسی و دسته بندی شده با کلی عکس تست های کنکور ارشد 15 سال اخیر رو هم همه رو متناسب با مبحث بین اون ها گنجوندم و برای بچه ها می گم.
امروز کتاب آخر م رو داشتم نگاه می کردم دیدم استراغ رو با ق نوشتم!!غلط املایی که تقصیر تایپیست نیست و کار خودمه!!
کلاس اول که بودم خدا بیامرزش خانم فرمان بر معلم خوب و بهشتی من منو خیلی دوست داشت و اگه حتی 18می شدم غلط هامو پاک می کرد!! تا بیست بشم و به من هم عکس بر گردون بچسبونه.
چقدر من رو دوست داشت.
آخه یه بچه ناز سوسول و مامانی بودم.بچگی ها بچه قشنگ بودم.یه بچه نمونه با ادب و درسخون.
راستش من هنوزم بعد این همه سال نتونستم حرف زشت و فحش بد بدم.
دیدم بچه ها یا بزرگتر هایی که این حرفا رو می زنند خیلی راحت ولی من تا به حال نزدم.باور کنید.
تا حال کلمات رکیک و ناپسند از دهنم در نیومده .هیچ وقت.
البته بحث و دعوای لفظی کردم ولی همش در حد آدم عوضی و مزخرف و این چیز ها بوده.
امروز همون دوست کذایی مون که همتون می شناسیدش رو دیدم.تو خودش بود.فهمیدم دختری که دوست داردش تو شهر خودش کار مناسب دانشگاهی پیدا کرده.
گفتم خوب رفیق خالا چی .فکر می کنی باز هم خانواده و کارخوبش رو بتونه ول کنه تا با تو زندگی کنه.
یعنی می تونه اینقدر دوستت داشته باشه.
یه نگاهم کرد و اخماش رفت تو هم.گفت راست می گی .بد جور ته دلم خالی شده.ولی یه راه کار دارم.
گفتم چی دیوونه؟!
گفت خوب من می رم شهر اون!! دوستمون داره هیئت علمی میشه و نقشش این بود که بعد قطعی شدن کارش انتقالی بگیره بره واحد اون شهر.
دهنم وا موند که یعنی اینقدر دوستش داری.
هیچی نگفت و رفت.
به نظر شما کار درستی می کنه و اصلا درسته اینقدر پیگیر اون خانم شده و شاید اون رو هم آزار بده.اصلا شاید یک ذره هم از علاقه شدید دوستمون تو اون خانم نباشه و البته حق هم داره.
رفیقمون آش دهن سوزی هم نیست.
بگزریم. خودش می دونه و بس.
آب نارگیل بد نبود و انگل ها حداقل تو حضورش نمرده بودند.حالا باید یه بار دیگه با محیط اتوکلاوی کشت بدم.حداقل یه مقاله و دو تا کنگره از همین آب نارگیل در می یاد.
من مقاله نویسیم بد نیست و در عرض 5-6 روزه یه مقاله اگه حوصله داشته باشم می نویسم.ولی الان حدود 4-5 تا کار دارم که ولشون کردم.
حوصله ندارم.
مقاله بنویسم که چی بشه.همون چند تا کتاب و مقاله و کاری که کردم برای ماندگاریم بسه.
انگیزمو از دست دادم.
آخرشم کتابا رو خودم نبردم و دادم کس دیگه ای برد گروه به بچه ها داد.پشیمونم.
کاشکی خودم می رفتم.دلم برای یک نفر خیلی تنگ شده بود و شاید تجدید دیدار ممکن می شد.
ولی می رم.بزار یه مدت بگزره ضایع نشم بگند تو که می خواستی بیایی چرا کتاباتو با پیک فرستادی!
دلم می خواد باز بنویسم ولی دیگه دارم می زنم به جاده خاکی.
باید معقول عمل کنم.
آره.
چهره به چهره.
گور پدر ایمیل و وبلاگ و وایبر.
راستی هم این عکسای وایبر چقدر عجیبند.خیلی وقتا نشون دهنده حالات روحی صاحب اون ها و بعضی وقت ها هم عکس هایی قشنگ.
صاحب یکی از شماره های تو گوشیم عکس یه بچه خوشگل رو گزاشته و من هم که عاشق بچه بار ها به اون عکس نگاه کردم و لبخند زدم.
یعنی صاحب شماره هم بچه ها رو دوست داره.
نمی دونم.
خیلی خوب.بسه.امیدوارم همتون روزگارتون شاد باشه و از سختی های زندگی زده نشید.
تو طول این هفته خیلی دلم گرفته بود.الکی و دچار یاس فلسفی شده بودم.
موقعیتی که آدم رو داغون می کنه.وضعیتی که آدمی مثل من که اعتقاد داره می تونه همه چیز رو تغییر بده به آدم منفعل و نا امیدی تبدیل می کنه.
فقط یه نصیحت.
کتاب های عشقی نخونید.
مختون رو خراب می کنه.
باور کنید.
تا بعد.
برم یه داستان جدید فکر کنم عاشقانه !!!!! از ویرجینیا ولف به اسم دهلیز گرفتم رو بخونم.
هه...
و در آخر

و در آخر آخر به قول آزاده:
می دانی چیست ؟
اصلا من قهرم
هیچ هم خیال نکن آشتی ام می آید
به این زودی ها
اصلا هم خیال نکن
دلم تنگ می شود
فکرِ باطل است اگر فکر کنی
با یک عزیزم
جانم ؟ خواهی شنید
نه نه نه!
اسمم را هم که بگویی
لبخندم نمی آید
گولِ چشمهایت را هم نمی خوردم دیگر . .
من قهرم
قهر قهر قهر
چه گفتی ؟
نشنیدم !
بلندتر بگو . .
دلت برایم تنگ شده ؟
راست می گویی ؟
من هم !
من هم خیلی دلم برایت تنگ شده
ای وای ! باز هم که قهرم یادم رفت.
امان از دوست داشتن
امان از خواستن
که راهی پیدا می کند
که باز هم تو را
از حرفت باز دارد...

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد، و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود.

خیلی دلم میخواست تو رو به روی من می نشستی تا بگویم نگاه کن که چقدر خوار و ضعیف می شوند؟ چرا فکر نمی کنند؟ آدم مگر هر حرفی به زبانش آمد می گوید؟ نگاه کن چقدر حقیرند، مثل بچه های لجباز روح ادم را می جوند که حرف خودشان را به کرسی بنشانند. آدم دلش می جوشد و سر می رود. نه به عشق فکر می کنند، نه گذشته ها یادشان می آید و یادشان نیست که روزی روزگاری گفته اند: «دوستت دارم»

دست به موهام برد، در چشمهاش برق کودکانه ای دوید. با لبخندی که یک طرف صورتش را چین می انداخت گفت:«هیچ می دانی مردها، همه ی مردها بچه اند.»
«بچه اند؟ چرا؟»
«زن ها همیشه مادرند و مردها بچه»
« تا به حال نشنیده بودم، خیال هم نمیکنم کس دیگری به این حرف معتقد باشد.»
«ما مردها همیشه بچه ایم اما به زبان نمی آوریم یا شاید نمی خواهیم بگوییم که بچه ایم. اگر هم کسی حرف مرا رد کند دروغ می گوید، حتماً خودش را پشت یک صورتک مخفی کرده.»
«این فکر همین حالا به مغزت خطور کرد؟»
«نه، روزها وقتی سرم به کار گرم است به این چیزها فکر میکنم. مثلا فرهاد، مجنون، پادشاه، شاعر، من، هرکس که باشد همیشه دلش میخواهد یک زن در زندگیش باشد که مدام بهش رسیدگی کند و مراقبش باشد. می گویند پشت سر هر مرد بزرگی یک زن ایستاده، اما پشت سر هیچ زنی، هرگز مردی نیست.»
«سر به سرم می گذاری؟»
«نه، باور کن که واقعی ترین احساسم را گفتم.»

حسینا گفت :«می دانی اولین بوسه ی جهان چطور کشف شد؟»
دست هاش تا آرنج گلی بود، گفت در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز، یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.

گفت:«مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟ و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟

آن شب فهمیدم که به همین سادگی آدم اسیر می شود و هیچ کاری هم نمی شود کرد. نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید. همین جوری دو تا نگاه در هم گره می خورد و ادم دیگر نمی تواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پر بکشد.

خدا بخواهد که باد سرِ بازی داشته باشد، حالا یا با موهای او، یا با دل من، چه فرق میکند؟

- اگر مرا نخواستی و بهم گفتی برو، من چکار کنم؟
- برو، ولی مرا هم با خودت ببر.
- کجا؟
- توی بغلت...

بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده اند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت ها، اسب ها، کالسکه ها و حتی ان گنجشک ها برای سرگرمی من به وجود آمده اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند. مایعی در رگ هام جاری بود که میگفت این مال شما نیست، راحت باشید. پسری که عاشق کبوتر ها و خرگوش ها بود، خودش را به درختی دار زد. چرا؟ مادر گفت بماند برای بعد. کاش تولد من هم می ماند برای بعد، به کجای دنیا بر میخورد؟

با دو دسته از آدم ها بحث نکنید . با بی سواد ها و با سواد ها .
آدم ها هر کاری بخواهند می توانند بکنند . به شرطی که طبیعت سر جنگ نداشته باشد .
آدم ها فقط یک بار می میرند و همین یکبار چه فاجعه ی درد ناکی ست .
مردم پشت سر خدا هم حرف می زنند .
گاهی حضور کسی اهمیت ندارد اما غیبتش خیلی آزاردهنده خواهد بود .
زمانی که آدم ثروتمند کمی شود در هر سنی که باشد احساس پیری می کند .
تنهایی را فقط در شلوغی می توان حس کرد .
وقتی آدم تنها می شود ، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه می زند .
دنیا مثل آتش گردان است . هر چه سرعتش را تند تر می کند ، آدم زود تر به بیرون پرت می شود .
وقتی آدم یک نفر را دوست دارد بیشتر تنهاست . چون نمی تواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد .

آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست. می دانی؟ تنهایی مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده. یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست. بیش تر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند. چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد. یکیش مثلا تنهایی است.
خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت است، ولی سخت در اشتباهند، وقتی سالم باشی و در تنهایی دست و پا بزنی، آنی مریض می شوی، بدترین نحوست ها می آید سراغت، غم از در و دیوارت می بارد، کپک می زنی، کاش مریض باشی ولی تنها نباشی.

عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان می رود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد. گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید؛ یک شعر از فروغ، تکه ای از بیهقی، صفحه ای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جمله ای از شکسپیر، خطی از نیما، ولی غافلیم.
شبانه روز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال می تپانیم توی کله مان؟ بعد هم با همان کله ی بادکرده به رختخواب می رويم و توقع داریم در خواب پدربزرگ مان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند می گوید بفرما.
آفتاب یک ور می تابد و ماهی های چشمه ی آن باغ هم از شادی پشتک می زنند. غافلیم که دیگر خبری از این خوش خیالی ها نیست، وضع روزگار از جنس اعتماد نیست، هر چیزی یکجا بماند کرم می گذارد و آدم هم از این قاعده مستثنا نیست. نیست. نیست. شوخی نیست. موضوع جدی ست. گاهي چيزي كوچك ميتواند با سرنوشت آدم بازي كند، گاهي آدم نامهاي را بيدليل حفظ ميكند كه بعدها همان نامه سند محكوميتش ميشود.
محاصره شده ایم. در یک صفحه ی مانیتور و جعبه ای که هزاران عکس و نامه و خاطره و نوشته و فیلم و موزیک را بلعیده و هروقت بخواهیم بالا می آورد. محاصره شده ایم. ژاپنی ها می گویند هر چیزی که یکماه در کشویی مانده و سراغش را نگرفته ای دورش بینداز. و من می گویم هر چیزی هم که شاخت می زند دورش بینداز. و این چند روز بیش از سی گیگ عکس و مطلب از کامپیوترم بیرون ریختم. عکسهایی که نسبتی با من نداشت، نامه ها و مطالبی که دیگر نمی خواستم، ای میل هایی که روی هم تلمبار شده بود، و چند داستان و رمان نیمه تمام.
سبک شدم. تمیز و مرتب شدم. حالا احساس یک مسافر سبکبار را دارم...

تقدیم
به تویی که دوستم داری
به منی که دوستت دارم
و به مهربانی...
و تمام دلتنگی ها در نگاه خسته ات...
و وسعت سبز عشقت...


زیبا
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا

مهربانی _زیبا (شعر: عبدالحمید ملکیان – دکلمه: خسرو شکیبایی)
http://dl.irmp3.ir/data/song/Khosro_Shakibaei-Ziba-(WWW.IRMP3.IR).mp3

.
.
.
جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را!؟
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم!؟
دوباره این سوال را از هم می پرسیم
مگر ما برای ماهی ها چکار کرده ایم
که این همه قلاب می اندازیم
در آب؟!
حالا که آمده ای
چترت را ببند
در ایوان این خانه
جز مهربانی نمی بارد
با هرچه عشق
نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود
راه تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست
که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو
می توان گشود

دل روشنی دارم ای عشق!
صدایم کن از هرچه می توانی....
صدا کن مرا از صدف های باران،
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن،
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو!
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازی است؟
بگو با کدامین نفس می توان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق می توان تا شقایق خطر کرد؟
مرا می شناسی تو ای عشق؟؟؟
من از آشنایان احساس آبم!
همسایه ام مهربانیست! ...
من نمی دانم تو را آن سان که باید گفت!!!
من نمی گویم!!
از تو گفتن پای دل درگِل، بالهای شعر من در بَند!!!
من نمی گویم!!
خیل باران های باد آور که می بارند و می پویند و می جویند می گویند:
تا نفس باقیست زیبا، فرصت چشمت تماشاییست!!!
چقدر آئینه تاریک است!
چقدر گم شده بودم،
چقدر بی حاصل!
چقدر باور باران مرا نباریده است!
چقدر دور شدم از اشاره ی خورشید،
چقدر وسعت یک خانه کوچکم کرده است!!
کجا تمام شدم از عبور نیلوفر؟؟
کجا شکفتن دل آخرین نفس را زد؟؟
چراغ در کف من بود!
چگونه سرعت ماشین مرا ز من دزدید؟؟
چگونه هیچ نگفتم؟؟
چگونه تن دادم؟؟؟
چقدر شیوه ی خواهش مچاله ام کرده است!!!!
چقدر فاصله دارم من از شکوه درخت!!
و رد پای من از سمت باغ پیدا نیست!!
و چشم های من از اضطراب گنجشکان چقدر فاصله دارد!!
چقدر بیگانه است!!
همیشه عاطفه می ترسید،
چفدر سفره ی تزویر رنگ در رنگ است!!
اهل آبادی همشیه مثل درختند،
به غیر سبز نمی گویند،
مدام می بخشند!
و اهل آبادی هنوز می دانند چقدر بذر کبوتر هست، چگونه باید کاشت!!
مهربانی را بیاموزیم
فرصت آیینه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
آشناتر شد
سایبان از بید مجنون٬
روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی یک گل شناور شد
مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده است
موسم نیلوفران٬یعنی که باران هست
یعنی یک نفر آبی است
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آیینه ها آمیخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار از رازی بهاری شد..
ببخشای بر من اگر ارغوان را نفهمیده چیدم!!
اگر روی لبخند یک بوته آتش کشیدم!!
اگر سنگ را دیدم اما،
در آئین احساس و آواز گنجشک نفس های سبزینه را حس نکردم!!
اگرماشه را دیدم اما هراس نگاه نفسگیر آهو به چشمم نیامد!! ...چرا روشنی را ندیدم؟؟
چرا روشنی بود و من لال بودم؟؟
چرا تاول دست یک کودک روستایی دلم را نلرزاند؟؟
محمدرضا عبدالملکیان

چند ساعت قبل از آزمایش خون نباید چیزی خورد؟
ناشتا بودن قبل از انجام آزمایش خون بسیار مهم و ضروری میباشد و در دقیق بودن جواب آزمایش تأثیر زیادی دارد.

زمانی که غذایی را میخوریم، بدن شروع به تجزیه مواد غذایی کرده و سپس این مواد از طریق رگها وارد جریان خون میشوند.
از آنجایی که خون مورد آزمایش از هر نظر (میزان قندخون، ترکیبات موجود در خون و …) مورد بررسی قرار میگیرد، بنابراین ناشتا نبودن به هنگام دادن خون میتواند بر روی جواب آزمایش تأثیر منفی گذاشته و پزشک مربوطه را در تشخیص درست و دقیق، دچار اشتباه نموده و سبب شود پزشک برداشت نادرستی از عملکردهای فیزیولوژیک فرد داشته باشد.
آزمایشاتی که ناشتا بودن برای انجام آنها ضروری است
ناشتا بودن قبل از انجام آزمایشات زیر ضروری میباشد:
آزمایش اندازهگیری قندخون ناشتا، چربی خون، کلسترول، تریگلیسیرید و HDL (کلسترول خوب).
هر نوع ماده غذایی که قبل از آزمایش خورده شود، میتواند منجر به نادرستی جواب آزمایش گردد.
بایدها و نبایدهای قبل از انجام آزمایش خون
- با نوشیدن آب فراوان، بدن خود را سیراب نگه دارید.
- اگر پزشک مربوطه به شما توصیههایی قبل از انجام آزمایش داشته، حتماً انجام دهید.
- لازم به ذکر است که خوردن داروهای زیر قبل از انجام آزمایش مجاز نمیباشد:
کورتیکواستروئید، استروژن و یا آندروژن، قرصهای ضدبارداری، قرصهای ادرارآور، داروهای ضدافسردگی، برخی از آنتیبیوتیکها و همچنین نیاسین.
چند ساعت قبل از انجام آزمایش باید ناشتا بود؟
پزشک مربوطه حتماً توصیههای لازم را در مورد ناشتا بودن چند ساعت قبل از انجام آزمایش انجام میدهد.
قبل از انجام آزمایش قندخون لازم است که 8 ساعت قبل از آن ناشتا باشید. این آزمایش معمولاً صبحها انجام میشود، زیرا پس از یک دوره استراحت بدن (شب تا صبح) میتوان آزمایش دقیقتری داشت.
ناشتا بودن به مدت 12 ساعت قبل از انجام آزمایش کلسترول خون و تریگلیسیرید ضروری است. موسسه قلب آمریکا در مورد اندازهگیری قندخون و کلسترول که امروزه توسط بعضی دستگاهها در برخی مراکز خرید و یا فروشگاهها به صورت فوری انجام میشود هشدار داده است، زیرا مدت زمان ناشتا بودن فرد در این موارد اصلاً رعایت نمیشود و در نتیجه جواب آزمایشات، اصلا دقیق نیست.
قبل از آزمایش قند خون چه چیزهایی را نخوریم؟
انجام آزمایشات خون ضروری است و هر فردی در طول زندگی خود مجبور میشود حداقل یکبار و یا بیشتر آن را انجام دهد. با توجه به نوع آزمایش خونی که انجام میدهید لازم است از خوردن و آشامیدن مواد غذایی خاصی خودداری کنید تا جواب آزمایش دقیق و درستی داشته باشید. در برخی موارد ممکن است لازم باشد از خوردن و آشامیدن هر نوع ماده غذایی قبل از انجام آزمایش خودداری کنید و در برخی موارد دیگر نیز ممکن است مجاز باشید که برخی مواد غذایی را بخورید.
در اینجا برخی از مواد غذایی و نوشیدنیها که قبل از انجام آزمایش قند خون باید از آنها اجتناب کرد، ذکر میشوند.
* قندخون به مقدار بسیار زیادی تحت تأثیر مواد غذایی کربوهیدراتدار میباشد و یکی از بدترین مواد قندی حاوی کربوهیدرات، نوشابههای گازدار میباشند، بنابراین از مصرف آنها قبل از انجام آزمایش خون خودداری کنید.
* از آنجایی که آبمیوههای صنعتی حاوی مقادیر زیادی کربوهیدرات، قند مصنوعی و طعمدهندهها میباشند، لذا از خوردن آنها قبل از انجام آزمایش خون باید اجتناب کرد. کربوهیدرات بالا و همچنین قند فراوان موجود در آبمیوههای مصنوعی باعث خنثی کردن اثر انسولین در بدن شده و در نتیجه جواب آزمایش به دست آمده ارزش چندانی نخواهد داشت. لذا از نوشیدن آبمیوههای مصنوعی قبل از انجام آزمایش خون خودداری کنید.
* قهوه به خودی خود مشکلی ایجاد نمیکند، بلکه قند و خامه موجود در اکثر قهوههای آماده مشکلساز میباشد. دقیقاً مانند آبمیوههای غیرطبیعی، خامه و قند فراوان موجود در قهوههای آماده سبب خنثی شدن عملکرد انسولین و در نتیجه بیارزش بودن جواب آزمایش میگردد، بنابراین اگر میخواهید قبل از انجام آزمایش خون، قهوه میل کنید بهتر است سه ساعت قبل از انجام آزمایش و البته قهوه خالی میل کنید تا جواب دقیقتری داشته باشید.
* سایر مواد قندی: بهتر است از خوردن غلات بدون سبوس قبل از انجام آزمایش قندخون خودداری کنید. همچنین از خوردن سایر مواد غذایی که حاوی قند فراوان هستند، مانند انواع شیرهها (شیره انگور) و انواع طعمدهندهها که کربوهیدرات بالایی دارند، خودداری کنید.
قبل از آزمایش کلسترول خون چه چیزهایی را نخوریم؟
* برای آزمایش کلسترول خون، ناشتا بودن امری ضروری میباشد. بهتر است برای انجام آزمایش کلسترول خون، از پزشک مربوطه و یا آزمایشگاهی که قرار است در آنجا آزمایش انجام شود سۆال کنید که مدت زمان ناشتا بودن برای انجام آزمایش باید چند ساعت باشد. بعضی اوقات مدت زمان ناشتا بودن 6 تا 8 ساعت و در برخی موارد تمام طول شب (از شب تا صبح) باید ناشتا بود و در مواردی نیز زمان ناشتا بودن به 12 ساعت میرسد.
* سعی کنید به گونهای برنامهریزی کنید که آزمایش کلسترول خون را صبح زود انجام دهید، به ویژه اگر از شما خواسته شده که 12 ساعت قبل از انجام آزمایش ناشتا باشید، در این صورت میتوانید ساعت 6 و یا کمی دیرتر شام خود را خورده و صبح زود بیدار شده، به آزمایشگاه رفته و آزمایش خون بدهید.
* به آنچه که چند روز قبل از انجام آزمایش میخورید نیز دقت کافی داشته باشید. از خوردن گوشت قرمز، تخممرغ و سایر مواد غذایی که حاوی چربی و کلسترول بالایی میباشند، خودداری کنید. در این صورت میتوانید امیدوار شوید که جواب آزمایش دقیقی خواهید داشت.
* اگر مجبور هستید که به توصیه پزشک مربوطه، هر چند وقت یکبار آزمایش کلسترول خون انجام دهید، رژیم غذایی خود را تغییر ندهید، زیرا پزشک با توجه به رژیم غذایی روزمره شما میتواند تشخیص دهد که چرا کلسترول خون شما بالا میباشد.
از پزشک و یا آزمایشگاه مربوطه بپرسید که آیا محدودیتی در خوردن قهوه دارید یا خیر، زیرا در برخی موارد شما اجازه دارید که قهوه بخورید حتی اگر در ساعتهای ناشتایی باشید.
چند نکته
در مدت زمانی که ناشتا هستید، از انجام ورزش خودداری کنید.
به جز آب از سایر نوشیدنیها خودداری کنید.
بهتر است از جویدن آدامس نیز در طول مدت ناشتایی خودداری کنید.
رعایت نکردن هر یک از این عوامل میتوانند بر روی جواب دقیق آزمایش تأثیر گذاشته و در نتیجه نتایج مطلوبی به دست نیاید.
توصیههای پزشک را رعایت کنید
از آن جایی که با یک آزمایش خون، چندین فاکتور (کلسترول، قند، تریگلیسیرید و …) با هم اندازهگیری میشود و برخی از آزمایشها نیازمند 8 ساعت ناشتایی و برخی دیگر نیازمند 12 ساعت ناشتایی هستند و یا برخی دیگر ناشتا بودن در آنها ضروری نمیباشد، لذا توصیههای پزشک مربوطه را در مورد مدت زمان ناشتا بودن قبل از انجام آزمایش خون جدی گرفته و اگر لازم است از خوردن آب نیز خودداری کنید.


سلام
بعد از اداره یه خورده چرت زدم حوالی ساعت 7 و خورده ای انگار خدا به جای آبپاش شیلنگ آسمون رو راه انداخته باشه بارونی گرفت که بیائید ببینید.
دونه درشت اونم چه دونه هایی.
امسال پاییز بارونی قشنگی شده.
فکر می کنم بهترین فصل برای کشاورز ها این فصل بارندگیه.
ان شاالله خدا مثل بارونش که عین رحمته شادی و مهربانی و آرامش رو هم به قلب همه ما ببارونه.
صبح داشتم می رفتم بخش.
خوب موسسه پر دارو درخته و انواع حیوانات از طوطی و بلبل و روباه توش از قدیم موندن و زندگی می کنند.
اصلا یه علت اینکه هی سنگ خصوصی کردن اون رو به سینه می زنند به خاطر زمین های وسیع داخل شهر اونه.
خوب قبلا هم گفتم من بیشتر از آدم های اطراف به گیاهان و حیوانات اطرافم دقت می کنم.
یک دفعه دیدم آخ یه بلبل قشنگ-البته فکر می کنم بلبل باشه-طفلی افتاده رو زمین و دست زدم دیدم تازه حیوون بیچاره مرده بود.
خوب بر اساس اصل انگل شناس بودن اوردمش بخش و با تاثر و تاسف تشریحش کردم.
اولا معلوم بود بر اثر ضربه یک گربه عوضی این طور شده بود.شکمش پارگی پیدا و خونریزی کرده بود و جمجمش هم فرورفتگی داشت.
سرش رو گزاشتم برای بعدا کار موکولی ولی از قلب و کبدش نمونه گرفتم و رنگ کردم که چیزی به نظرم نیومد.

محتویات روده باریک و بزرگشم چیزی ندیدم.
هیچ وقت تو گزارش نمی گیم چیزی نداشت بلکه باید بگیم چیزی ندیدیم!!
می گند بلبل ها گل می خوردن شاید هم واقعیته چون تو سنگدانش خورده های برگ خشک بود.
حالا مختویات سنگدان رو که خالی کردم زیر میکروسکوپ تخم زیر رو دیدم.البته تعدادش بیشتر از 3-4 تا تو هر فیلد بود.
یه جور تخم شبیه تریشوریس یا کاپیلاریا هستش.این اندازه رو با بزرگنمایی 40X دیدم.
به نظر شما چه تخمیه؟
با موبایل عکس گرفتم.

رویاهاتون رو هیچ وقت دست کم نگیرید و به بهانه عقل گرایی و منطقی بودن بهشون مهار نزنید.
تقریبا عمده تحقیقات من که اتفاقا تو مجلات معتبر هم چاپ شدند مثل سرم مرغ و ادرار گوسفند و محیط SLM همشون تو الهامات و با رویا پردازیام به واقعیت پیوستند.
خوب من تو فیلم ها دیده بودم میمون ها تو جنگل میان نارگیل رو می شکنند و فقط آبش رو نوش می کنند.
خوب حیوانات و مخصوصا میمون ها خیلی زرنگند و حتما آب نارگیل خیلی غنیه که این کار رو می کنند.
حالا امروز یه نارگیل آبدار خریدم و تو آزمایشگاه بعد پاک کردم و تمیز کردم سه نقطه طلایی نارگیل که تو شکل هم می بینید و عجیبه پوست نارگیل تو این نقاط خیلی نازکه و به یه نمه تیغه اسکالپل کنده شد و تونستم زیر هود با سرنگ در شرایط استریل آبش رو در حد نیاز خارج کنم و زدم به محیط و طبق روال همیشم تو محیط سازیم گزاشتم امشب تو 37 درجه تا اگر تا فردا استریل بود بزنم تنگ انگل ها.

ببینم می تونم یه جایگزین گیاهی برای سرم جنین گوساله کشف کنم یا نه.
آخر وقت بعد کلی کار که بالا گفتم و تمیز کردم موش هام و بررسی گروه های واکسنم وقتی همه همکارا رفتند یه لحظه نشستم.
با خودم فکر کردم واقعا اینه زندگی من.
یعنی عمرم رو این طور به این کار ها می خوام بگزرونیم.
دوست نداشتم الان تو جنگل های آفریقا بودم یا رئیس یه گروه مافیای قاچاق اسلحه بودم یا نه صاحب زن و بچه و عصری دست دخترم رو می گرفتم می رفتم گردش.
نمی دونم.فقط دلم گرفت.
نمی دونم.
فردا قراره برای یکی از بچه های تربیت مدرس چیزی ببرم.
نمی دونم یعنی گروه میکروب اونو نداشته ولی خوب به هر حال چون شاگرد خانم دکتره درخواست اداری دادم و از اعتبار خودم گرفتم.
نمی دونم .دلم نیومد دیدم بنده خدا دانشجو خانم اهل شهرستانه و اینکه از تهران بیاد کرج و گم و گور نشه گفتم خودم میارم.
یعنی برای کسی که ندیدمش و اصلا سودی برام نداره این همه راه رو می رم.
نمی گم من فرشته ام ولی اعتقاد دارم خدا خودش خوبی های ما رو جواب می ده.
ولی دلم نمی یاد برم گروه .احتمالا تو انقلاب قرار بزاریم.
خلم دیگه.
بسه .
تا بعد.

ادعای مرد فاسق!
مسافري در شهر بلخ جماعتي را ديد كه مردي زنده را در تابوت انداخته و به سوي گورستان ميبرند و آن بيچاره مرتب داد و فرياد ميزند و خدا و پيغمبر را به شهادت ميگيرد كه والله، بالله من زندهام! چطور ميخواهيد مرا به خاك بسپاريد؟
اما چند ملا كه پشت سر تابوت هستند، بي توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده وميگويند: پدرسوخته ي ملعون دروغ ميگويد. مُرده.
مسافر حيرت زده حكايت را پرسيد. گفتند: اين مرد فاسق و تاجري ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پيش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضي بلخ شهادت دادند كه ُمرده و قاضي نيز به مرگ او گواهي داد. پس يكي از مقدسين شهر زنش را گرفت و يكي ديگر اموالش را تصاحب كرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعاي حيات مي كند. حال آنكه ادعاي مردي فاسق در برابر گواهي چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نميافتد. اين است كه به حكم قاضي به قبرستانش ميبريم، زيرا كه دفن ميّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا جايزنيست.
برگرفته از:مجموعهي آثار، دفتر سوم -ترجمهي قصه و داستانهاي كوتاه _ احمد شاملو
سلام
خیلی وقت بود اینجا یا چرندیات خودم رو گزاشتم یا زورکی انگی زدم به انگل ها.
حالا امشب چند تا مطلب خوب گزاشتم برای امشب و فرداتون تا کمی با ادبیات حال کنید.
من عاشق نثر جلال آل احمدم.
بارها هم گفتم هم جلال و هم سیمین دانشور رو عمیقا دوست دارم.
تو پایین کتاب سنگی بر گوری شو برای دانلود گزاشتم و همینطور بخش هایی از کتاب رو به صورت پراکنده.البته از یه سایتی وگرنه بخش های زیبای کتاب بیشتره.جتما دانلود کنید و بخونیدش.
پایین تر هم یک داستان کوتاه از استاد داستان نویسی ایران جناب گلشیری به ایم چنار و یک داستان هم از ویرجینیا ولف بانوی نویسنده گزاشتم.
جمعه خوبی داشته باشید.
راستی امروز هم امتحان دکتری بهداشت بود.امیدوارم دوستان امتحان رو خوب داده باشند.
چرا نظر نمی زارید.
تا بعد.

پسوورد: www.readbook.ir
" تکلیف ، مدت ها است که روشن است . توجیه علمی قضیه را که بخواهی ، دیگر جای چون و چرا نمی ماند . خیلی ساده ، تعداد اسپرم ، کم تر از حدّی است که بتواند حتی قورباغه ی خوش زند و زایی را بارور کند : دو ـ سه تا در هر میدان میکروسکپی ، به جای دست کم هشتاد هزارتا در هر میدان . واقعیت ، همین است دیگر . . . می بینید که توجیه علمی قضیه ، بسیار ساده است و با چنین مایه دستی که نمی توان ید بیضا [ معجزه ] داشت یا کرد " ( آل احمد 1350 ، 9 ) .
" چهارده سال است که من و زنم مرتب این سؤال را به سکوت از خودمان کرده ایم و به نگاه و گاهی با به روی خود نیاوردن . نشسته ای به کاری و روزی است خوش ؛ و دور برداشته ای که هنوز کله ات کار می کند و یک مرتبه احساس می کنی که خانه ، بدجوری خالی است . . . حیاط به این گندگی ، چهار صد و بیست متر مربع است ، اما چه فرق می کند ؟ چه چهل متر ، چه چهل هزار متر " (8-7 ) .
" اصلا ً همین جوری بود که می دیدیم یا شهید نمایی است یا خودنمایی یا " توجیه " یا عذر و برای که ؟ و برای چه ؟ برای این که آدمیزاد به هر صورت خودش را از تک و تا نمی اندازد و تازه ، مگر قضیه ی فرنگ از چه قرار بود ؟ از این قرار که وقتی همه ی لنگ و لگدهامان را در " رُم " و " پاریس " زدیم ، در " وین " من تنها رفتم سراغ یک طبیب اتریشی " (12) .
" با همین فکرها بود که یک بار جا پا را سر هم کردم و بار دیگر میرزا بنویسی در نون و القلم ، " ابتر " [ دنباله بریده ، بی عقبه " ] ماند . و " داریوش " [ آشوری ] ـ که نسخه ی خطی اش را می خواند ـ گفت که بله . . . اما اجباری نیست که خودت را در تن دیگری بگذاری . . . این جوری است که حتی حق نداری در قصه ای بنالی " (16) .
" یک روز زنم درآمده که " بله ؛ تو دیگر مثل آن وقت ها نیستی و اصلا ً از من سیر شده ای " و الخ . . . که کفرم درآمد و همان روز صاف گذاشتم تو دستش که :
" می دانی زن ؟ می بینی که از من کاری برنمی آید . یا خیالش را از سر به درکن ، یا برو تلقیح مصنوعی . با سرنگ هم بچه دار می شوی " . . . که چشم هایش از وحشت گرد شد و من دیدم که در زمینه ی عصمت ق رون وسطایی او ، جز با خشونت قرن بیستمی نمی شود چیزی را کاشت . این بود که حرف آخر را زدم :
می دانی زن ؟ در عهد بوق که نیستیم . بچّه می خواهی ؟ بسیار خوب ! چرا لقمه را از پشت سر به دهان بگذاری ؟ طبیعی ترین راه ، این که بروی و یک مرد خوش تخم پیدا کنی و خلاص . . . فقط من ندانم کیست . شرعا ً و ُعرفا ً ُمجازی . که اول کمی پلک هایش را به هم زد و بعد یک مرتبه زد زیر گریه ؛ و زندگیمان به زهر این صراحت ، یک هفته تلخ بود " (26-25) .
" اصلا ً می دانید جاکشی یعنی چه ؟ من همان روز تجربه کردم . بله زنم را جلوی چشمم جوری روی تخت پر از سیخ و میخ و پرچ و چرخ عمل خواباند ، که من توی رختخواب می خواباندم . و آستین ها بالا و ابزار به دست و آن وقت نگاهش ! . . . فقط دیدم تحملّش را ندارم ، عین جاکش ها " (30) .
" طبیب متخصص ، پیر بود و شخصیت قصاب ها را داشت . با دکانی به همان کثافت و دخترکی جوان به عنوان وردست ، خیلی زیبا ؛ گلی توی مرداب افتاده . و دیدم که دستگاه ، بوش خوشی نمی دهد . داد می زد که پیر مرد ، عمل جنسی را مدت ها است که
1.Rationalization
فقط با چشمش می کند ، اما زنم که نمی توانست این را ببیند " (29-28) .
" من اگر خیلی همت کنم ، برای اطبا همان قدر ارزش قائلم که قبیله ی دماغ پهن های " برنئو " نسبت به جادوگرهاشان . . . خیلی از آن ها را من یک به یک ، شناخته ام : این یکی ، کلاه قرمساقی زنش را به سر دارد . آن دیگری ، مورفینی است . آن دیگری ، دواهای مجانی نمونه ی کمپانی را به دواخانه ها می فروشد . آن دیگری ، برای هر مُرده ی مشکوکی ، به راحتی جوار حمله ی قلبی می دهد . . . من یکیشان را می شناسم که با الکترو شوک ، دست کم دو هزار نفر از اهالی این شهر را دیوانه کرده است " (38) .
" اگر با بچه های مردم خوب تا کنی و گرم باشی و قصه برایشان بگویی و بگذاری از سر و کولت بالا بروند ، پدر و مادرش می گویند حسرت دارد . . . اگر باهاشان بد تا کنی و از اخ و پیف و شاش و گهشان دلزدگی نشان بدهی ، می گویند حسودی اش می شود . اگر بی اعتنایی کنی . . . می گویند از زور پیسی است و خشونت بی بچه ماندن است " (45-44) .
" من که نمی توانم تخم و ترکه داشته باشم ، چرا این مکانیسم را تحمل کنم ؟ فقط برای این که ماشین زنگ نزند ؟ . . . به هر صورت ، دنبال همه ی این فکرها و قیاس ها بود که به کله ام زد خودم را اخته کنم . باید عالمی داشته باشد ! فارغ از پایین تنه و یک پلّه به سمت ملکوت " (25) .
" این جوری بود که مدت ها در فکر مشروع بودن و نبودن بچه های سرِ راهی بودم . این داغ باطله ای [ را ] که در رحم بر پیشانی یکی می زنیم ، که می زند ؟ معلوم نیست ، اما زده می شود . فاعل ، مجهول است ؛ یعنی اخلاق است و مذهب است و حفظ سنّت است و این حرف های قلنبه . و آن وقت بود که حتی به عمل جنسی ، نفرت ورزیدم . به این صورت که آخر چرا این عمل وظایف العضایی ساده ، فقط در یک حوزه ی معین ، یعنی پس از ازدواج ، رسمی است و در دیگر حوزه ها ، رسمی نیست ؟ ازدواجی که خود با ادای چند کلمه ی عربی یا فارسی رسمی شده است یا پس از ثبت در دفتری ؟ واقعیت می گوید که در هر صورت ، مردی و زنی گرفتار هم بوده اند ، گرچه موقتی ، که پای عمل جنسی به میان آمده است ؛ چه ثبت شده و چه نشده ؛ چه طبق سنت و چه مخالف آن . . . عاقبت این که تکلیف خصوصی ترین روابط یک زن و مرد را . . . همین مقررات ، از قرن ها پیش معین کرده و نه تنها معین کرده ، بلکه چند و چون آن را دم به دم بر سرِ بازار می کوبد . . . و این ها ، یعنی این که من حتی در خصوصی ترین روابط با زنم ، بنده ی مقرراتی هستم که قرن ها پیش از من وضع شده . . . این جاها است که آدم دلش می خواهد یک مرتبه بزند زیر همه چیز " ( 024-23) .
" عوامانگی دواهای خانگی وقتی ظاهر می شود که از تکرار بیهوده ی اعمال جادو ـ جنبل مانند به جان آمدم . راستش حوصله ام سر می رفت ؛ عین دعایی که چهل بار باید خواند . در چنین مواقعی من همیشه وسوسه می شده ام که آخر چرا با سی و هشت بار نشود ؟ و مگر چه فرقی هست میان این دو عدد ؟ " (36-35)
" از واقعیت دور نشو . بیا نزدیک تر ؛ نزدیک به خودت ، بله به این بوته ی عظیم ، به این میدان میکروسکوپی و ببین که بحث ، فقط بر سرِ دوام خودخواهی تو است ؛ این تویی که الآن هست و باید پس از شصت ـ هفتاد سال بمیرد که چهل و چند سالش را گذرانده و به این مرگ ، راضی نیست . این بوته که نه باری می دهد و نه گلی بر سر دارد و فقط ریشه ای دارد در خاکی و گمان کرده است که به هیچ بادی نمی جنبد " (68) .
" اشتهای کاذب پس از بی میلی عجیب ، بعد ُپرخوری ، بعد زیر و بالا شدن ، بعد تهوّع ، بعد امساک ، بعد اسهال ، بعد کلافگی . اصلا ً دیوانه می شدم . در همین حالات بود که دو نفر را به قصد کُشت ، زدم : یک بار یک شاگرد نره خر را وقتی " مدیر مدرسه " بودم و بار دیگر ، آهنگر روبه روی خانه مان را " (41) .
" پسرک نرّه خری بود از پنجمی ها . . . جلوی روی بچه ها کشیدمش زیر مشت و لگد . . . ناظم به دادش رسید و وساطت کرد و لاشه اش را توی دفتر بردند " ( آل احمد 1379 ، 123) .
" همان از توی حجله نمی دانم چه دردی گرفته بود که آخر سرطان شد و درمان ها و دکترها . به هووداری راضی شد اما به عمل ، نشد . آخر شوهر او هم بچه می خواست ، عین من . مسخره نیست ؟ و خواهرم عجب سرتق بود ، باز هم عین من . نمی خواست دست مرد غریبه به تنش بخورد " (75) .
" یعنی به من سرکوفت می زد ؟ من اصلا ً با این شوهر خواهر ، میانه ی خوبی نداشتم ، از همان سر بند عروسی شان " ( آل احمد 1356 ،47-46) .
" برف و سرما بدجوری بود و یک شب چنان هوای نحسی شد که هفده نفر را خفه کرد و همه ی پیر پاتال ها را تپاند توی اتاق ها ؛ و رختخواب ها سرد بود و من از کیسه ی آب گرم ، بدم می آمد و رسما ً وسط خیابان دختر بلند کردم " (65) .
" سیمین گفته بود : به من زیاد سر بزن . آخر " جلال " رفته بود اروپا . همسفرهایش به سیمین نوشته بودند که جلال با یک زن هلندی روی هم ریخته ؛ با هم زندگی می کنند . آن روز سیمین گفت : آخرش به خود جلال نوشتم . در جواب نوشت : از سرما و به امید بچه با این زن ، سَر و سِر پیداکرده ام . مهربان هم هست و الخ . . . من خنده ام گرفت . خودش نخندید ؛ اما گریه هم نکرد . گفت : من هم نوشتم تو از هیچ زنی بچه دار نمی شوی ، هرچقدر هم مهربان باشد . حال اگر به فرض محال بچه دار شدی ، همان جا بمان ( دانشور 1380 ، 220) .
" ماه اول در پاریس " معقول " بودم و مطالعات فرهنگی و گزارش های مرتب و کتاب های تازه و حرف های تازه و اباطیل ،
اما به سویس که رسیدم ، دختر مهماندار ، چنان زیبا بود که پای شخص اول " لنگید و شخص دوم ، شد اختیاردار تن و افسارم را گرفت : تنعّم از آزادی پایین تنه ای ؛ تنها تجربه ای که ما شرقی ها در فرنگ از آزادی می کنیم . . . در آمستردام ، قضیه جدّی شد ؛ یعنی شخص دوم ، کار دستمان داد . زنی تازه از شوهر طلاق گرفته و تور اندازه و همسن و سال خودم و خدمتکار به تمام معنی و لُری دوغ ندیده تر از من . و هفت روز بسش نبود . دنبالم آمد لندن . ده روز هم آن جا و برگشتن هم مرا کشید به آمستردام و دو روز از نو . . . و من به عمد نسخه ی دکتر را به کار می بستم . تا سفر تمام شد و برگشتم . و کاغذها و کاغذها و من مدام چشم به راه ؛ چشم به راه خبر . خبر گوینده ی لا اله الا الله که در دیار کفر کاشته بودم . . . سه ماه گذشت و خبری نشد . کاغذ می آمد و خبر نمی آمد و کلافگی و سرخوردگی و بدتر از همه ، این که زنم نه تنها بو برده بود ، بلکه همه چیز را می دانست و کاغذها را وامی رسید و محیط خانه ، سه ماه تمام ، بدل شد به محیط اتاق بازپرسی تا عاقبت ، درماندم و همه ی قضایا را از سیر تا پیاز برایش گفتم و تصمیم گرفتم بنشینم و مطلب را دست کم برای خودم حل کنم و چه جور ؟ با نوشتن . و نوشتم و نوشتم تا رسیدم به آن قضیه ی آخر صف و نقطه ی ختام و دیگر اباطیل . . . که یک مرتبه جا خوردم . خوب ببینم ! مگر این دیگران با تخم و ترکه هاشان چه چیز را به چه چیز وصل می کنند ؟ کاروانسرای وسط کدام راهند ؟ یا پیوند دهنده ی کجای خط به کجایش ؟ و اصلا ً کدام خط ؟ " (66-63)
" ـ آمدیم و زن ِ دیگر هم گرفتی . دو تای دیگر هم گرفتی ؛ عین برادرت و باز هم بچه دار نشدی . آن وقت چه ؟
ـ آن وقت ، هیچی . طلاق می دهی و به همان زن اول اکتفا می کنی ، عین برادرت ؛ یا نه ، عین پدرت . زن دوم را هم نگه می داری و اصلا ً می آوریش توی همان خانه ای که زن اولت با زاد و رودش می نشیند ، پهلوی خودتان .
ـ آن وقت ، فرق تو با برادرمان چیست ؟ مگر یادت رفته که به چه خون دلی زن ِ دوم برادر را از نجف به دهن کشیدی و به کربلا بردی و به چه خجالتی او را به دست پدرش رساندی ؟ و بعد ، چه کینه ها که از این قضیه به دل گرفتی ؟
ـ ول کن جانم ! این حرف و سخن ها ، مال آدم های خیالاتی است ، یا احساساتی . باید مثل همه زندگی کرد . تا کی می خواهی ادای مبارزه را دربیاوری ؟ پیر شدی دیگر . خیلی احساساتی باشی ، در این چهار صباح الباقی هم آب ، آب خوش از گلویت پایین نخواهد رفت ؛ و اصلا ً نمی خواهی طلاق بدهی ، نده . مثل پدرمان ، نگاهش دار . . .
ـ ده ! مگر کور بودی یا کر که وقتی سمنوپزان را می نوشتیم ، صدایت درنیامد ؟ و اصلا ً مگر یادت رفته که سرِ همین قضیه ، من و تو را با هم از عالم مذهب اخراج کردند؟ آخر بگو فرق من و تو با برادر و پدر چیست ؟
ـ خیلی ساده است . آن ها آدم های دیگری بودند ، با زندگی دیگر . آن ها هر دو ، روحانی بودند . نان ایمان مر دم را می خوردند
. حافظ ِ سنّت بودند و چون َددَر نمی رفتند ، ناچار تجدید فِراش می کردند . مگر می شود مرد بود و شصت سال آزگار با یک زن ، َسر کرد ؟ چرا خودت را به خرّیت می زنی ؟ اصلا ً درد تو همین است که آنچه می نویسی ، بیخ ریشت می ماند . تو زندگی می کنی که بنویسی . آن های دیگر بی هیچ قصدی ، فقط زندگی می کنند . حتی بچه دار شدنشان ، به قصد نیست . حاکم بر حیات آن ها ، غریزه است ، نه زورکی غم خوردن . به همین دلیل ، تو نه ارضای خاطر آن ها را داری ، نه اطمینان خاطرشان را ، نه قدرت عملشان را . تو قدرت عمل را فقط برای صحنه ی روی کاغذ گذاشته ای .
ـ ببینم ! داری خر می شوی حضرت ! نوشته ها که جان ندارند . کلمه را هر جور که بگردانی ، می گردد . اما بچه ، به محض این که هجده ساله شد ، توی رویت می ایستد .
ـ ها ، بارک الله ! همین را می خواستم بگویی . آخر گاهی می بینم دور برت می دارد که نوشته اگر جان ندارد ، جان می دهد و از این مزخرفات ! دست کم خودت این را بفهم که یا باید زندگی کرد یا فکر . دوتایی با هم نمی شود . . . " (62-60)
" واقعیت این است که مردی یک عمر دنبال سرتیپی در هر ده کوره ی مرزی ، درست همچون کاروانسرایی ، به سر برده و هر سال ، یا دو سال عمر خود را و سلامت خانواده ی خود را در ستاد گمنام پادگانی دفن کرده و به ازای آن ، نشانی [ درجه ] را همچون سنگ قبری بر روی دوش خودش خود کوبیده . . . و زن ِ خودش قابله بوده و دست کم سالی یک بار کورتاژ کرده و کرده تا نه خونی در تنش مانده ، نه عقلی به کله اش و چرا ؟ چون یک بیمارستان شهر [ کرمانشاه ] ، متکی به او بوده . چون خیال می کرده همان دو تا بچه کافی است ؛ و چون می دیده که همین دو تا بچه هم به خشونت های نظامی پدر بیش تر میل دارند تا به ناز و نوازش زنانه ی مادر . و حالا ، طاقت زن تمام شده و خلاص " (50) .
ـ " خودت ر ا بدبخت کردی . یک عمر دنبال سرتیپی دویدی تا زنت درماند . حالا تنها بدو .
ـ نگو بابا ! نگو که این زن ، پدر مرا درآورد . آبروی مرا برد . آخر چرا با نفت ؟
ـ بدبخت ! حتمی ترین راه را انتخاب کرد . از این کارها ، سررشته داشت . . .
ـ کار بچه ها دیگر با من نیست . با خودِ شماها است . اختیارشان با خاله است .
که یک مرتبه جا خوردم . همه برای ما کیسه دوخته اند " (56-55) .
" مثلا ً اگر پدرِ من به جای سه پسر ، دو تا می داشت ، چه می شد ؟ . . . بعد ، نانخور پدرم کم تر می شد و بهتر می توانست فقر ناشی از آن کله خری زمان داور را تحمل کند ؛ همان کله خری که وادارش کرد محضر شرع را ببندد و عقدی نپذیرد " (67) .
" ـ بابا جان ! گوشت را بازکن . این حضرت [ باجناغ تیمسار سپهبد ] از عهده ی بچه ها برنمی آید . . .
" ببین بابا جان ! گریه را بگذار کنار و درست به حرفم گوش کن . این بابا ، بچه داری کننده نیست . می تواند برای رسیدن به سرتیپی ، بچه ها را هم بگذارد زیر پایش و این بچه ها ، به هر صورت خواهرزاده های تواند . اگر تو بخواهی ، من هیچ حرفی ندارم . فردا صبح برشان می داریم و یکسره می رویم خانه ی خودمان .
ـ تو خودت چه می گویی ؟
ـ من ؟ برای من این بی بچگی شده است یک سرنوشت که پایش ایستاده ام . هیچ وقت هم کاری را به حسرت به دلی نکرده ام و به هر صورت ترتیبی به زندگی خودم داده ام که نمی خواهم دیگری به همش بزند . حوصله هم ندارم که خودم را گول بزنم . این جوری که باشد ، تنهایی ام را همیشه کف دست دارم . . . اصلا ً وقتی من نمی توانم مسؤولیت خودم را بپذیرم . . . چه طور می توانم
مسؤولیت دو نفر دیگر را بپذیرم ؟ ولی تو ، حسابت جدا است . وظایفی داری . . . " (57-56 ) .

چنار
نزديکيهاي غروب بود که مردي از يکي از چنارهاي خيابان بالا مي رفت. دو دستش را به آرامي به گره هاي درخت بند مي کرد و پاهايش را دور چنار چنبره ميزد و از تنه خشک و پوسيده چنار بالا مي خزيد . پشت خشتک او دو وصله ناهمرنگ دهن کجي مي کردند و ته يک لنگه کفشش هم پاره بود
مردم که به مغازه ها نگاه مي کردند برگشتند و بالا رفتن مرد را تماشا کردند . زن جواني که بازوهاي بلوريش را بيرون انداخته بود دست پسر کوچم و تپل مپلش را گرفت و به تماشاي مرد که داشت از چنار بالا و بالاتر مي رفت پرداخت . جوان قدبلندي با دو انگشت دست راستش گره کراوتش را شل و سفت کرد و بعد به مرد خيره شد آنگاه برگشت و نگاهش را روي بازو و سينه زن جوان لغزاند
سوراخهاي آسمان با چند تکه ابر سفيد و چرک وصله پينه شده بود و نور زردرنگ خورشيد نصف تنه چنار را روشن مي کرد . مرد که کلاه شاپو بر سرش بود با تعجب پرسيد : براي چي بالا مي ره ؟
مرد خپله و شکم گنده اي که پهلوي دستش ايستاده بود زير لب غر زد : نمي دونم شايد ديوونس
جوانک گفت : نه ديوونه نيس شايد مي خواد خودکشي بکنه
مرد قد بلند و چاقي که موهاي جلو سرش ريخته بود با اعتراض گفت : چه طور ؟ کسي که خودکشي مي کنه ديوونه نيس ؟ پس مي فرماين عاقله؟
پاسباني از ميان مردم سر درآورد و با صداي تو دماغيش پرسيد : چه خبره ؟
اما مردم هيچ نگفتند فقط بالا را نگاه مي کردند . مرد تازه از سايه رد شده بود آفتاب داشت روي کت و شلوار خاکستريش مي لغزيد . پاسبان که از بالاي درخت رفتن مرد آن هم در روز روشن عصباني شده بود با تومش را محکم توي مشتش فشرد و داد زد : آهاي يابو بيا پايين ! اون بالا چکار داري ؟
مردي که تازه خودش را ميان جمعيت جا به جا ميکرد ريز خنديد . پاسبان برگشت و زل زل به او نگاه کرد و دستش را روي باتومش لغزاند و دوباره چشمهاي ريزش برگشت و روي مردم سر خورد بعد غر زد : چه خبره ؟ مگه نونو حلوا قسمت مي کنن ؟
آنگاه چند نفرا را هل و هيل داد و برگشت مرد را که بالاي چنار رسيده بود نگاه کرد . با دو انگشت دست راستش نوک سبيلش را که وي لب بالاييش سنگيني مي کرد تاب داد و ساکت ايستاد
زن ژنده پوشي که بچه اي زردنبو به کولش بود توي جمعيت ولو شد دستش را جلو يکي دراز کرد و گفت : آقا ده شاهي ! اما وقتي ديد همه بالا را نگاه مي کنند او هم نگاه تو خاليش را روي درخت لغزاند . مف بچه اش مثل دو تا کرم سفيد تا روي لب پايينش لغزيده بود
زن چادر به سري که دو تا بچه قد و نيم قد دنبالش مي دويدند از آن طرف خيابان به اين طرف دويد و وقتي مرد را بالاي چنار ديد گفت : واي خدا مرگم بده ! اون بالا چکار داره ؟ جوون مردم حالا مي افته
هيچ کس جوابي نداد فقط زن گدا دستش را جلو مردي عينکي که با سماجت داشت مرد را بالاي چنار مي پاييد دراز کرد و گفت آقا ده شاهي ! بچهاش با چشمهاي ريز و سياه مردم را مي پاييد و با نوک زبان مفش را مي ليسيد . دستهاي کثيف و زردش را که استخواني و لاغر بود تکان مي داد . چند تار موي سيخ سيخي از زير لچک سفيد و کثيفش بيرون زده و روي صورتش ولو بود . زن گدا چادر نمازش را روي سرش جابه جا کرد . چارقد چرک تابي که موهايش را پنهان مي کرد با سنجاق زير گلويش محکم شده بود
مرد عينکي به آرامي گفت : خوبه يکي بره بالا بگيردش تا خودشو پايين نندازه
جوانک گفت : نمي شه ...تا وقتي يکي به اونجا برسه اون خودشو تو خيابون انداخته . بعد به زن گدا که جلوش سيخ شده بود گفت : پول خرد ندارم
ماشينها يکي يکي توي خيابان رديف مي شدند . از سواري جلويي دختر جواني سرش را بيرون آورده بود و مرد را که داشت بالاي چنار تکان مي خورد مي پاييد . مرد شکم گنده اي که کراوات پهني زير يقه سفيدش آويزان بود از سواري پايين آمد و به جمعيت نزديک شد . چند پاسبان از راه رسيدند و در ميان مردم ولو شدند پاسبانها مردم را متفرق کردند اما مردم عقب و جلو رفتند و دوباره جمع شدند . مرد چاق کراواتي از پاسبان سيبيلو پرسيد : چه خبره ؟ اون مرتيکه بالاي چنار چکار داره ؟
پاسيان با ترس دو پاشنه پايش را محکم به پايش را محکم به هم کوبيد و سلام داد . بعد زير لب گفت : جناب سرهنگ ! مي خواد خودکشي ...کنه
مردم نگاهشان را اول به پاسبان سبيلو و بعد به مرد چاق خوش پوش دوختند و آن وقت دوباره سرگرم تماشاي مرد شدند که از بالاي درخت خم شده بود . از پشت جمعيت صداي روزنامه قروشي در فضا پخش شد
فوق العاده امروز! قتل دو زن فاحشه به دست يک جوان . فوق العاده يه قران ! بعد از اندک زماني صداي روزنامه فروش بريد . فکري توي کله ام زنگ زد سرم را بالا کردم و داد زدم : آهاي عمو اينجا ما يه پولي برات جمع ميکنيم از خر شيطون بيا پايين
صدايم از روي سر جمعيت پريد . بعد دست کردم توي جيبم دو تا يک توماني نقره به انگشتهايم خورد آنها را درآوردم و انداختم جلو پايم . يکي از سکه ها غلتيد و زير پاي مردم گم شد . مردم همديگر را هل دادند تا وقتي پول پيدا شد آن وقت هرکس دست کرد توي جيبش و سکه اي روي پولها انداخت . پولها پيدا نکرد . بعد آهسته اما طوري که من بشنوم گفت : بخشکي شانس ! پول خردم ندارم
زن چادر به سر کيسه چرک گرفته اش را از زير جورابش بيرون کشيد و دو تا دهشاهي سياه شده از آن درآورد و انداخت روي پولها . يکدفعه صداي مرد از بالاي درخت مثل صدايي که از ته چاه به گوش برسد توي گوش مردم زنگ زد : من که پول نمي خوام ... پولاتونو ببرين سرگور پدرتون خرج کنين
صدايش زنگ دار بود اما مثل اينکه مي لرزيد ديگر کسي پول نينداخت . زن گدا به پولها خيره شد بعد از ميان مردم غيبش زد مرد شيک پوش چيزي به پاسبان سيبل گفت . پاسبان برگشت و رو به بالا داد زد : آهاي عمو بيا پايين جناب سرهنگ حاضرن کمکت کنن
افسر قد کوتاهي که سبيل نازکي پشت لبش سبز شده بود از پشت به مردم فشار مي آورد و آنها را پس و پيش مي کرد . وقتي جلو رسيد سر پاسبانها داد زد : زود باشين اينا رو متفرق کنين
افسر تازه رسيده بالا را نگاه کرد و بعد از پاسبانها که خبردار ايستاده بودند پرسيد : اون بالا چکار داره ؟
يکي از آنها زير لبي گفت : مي خواد خودکشي کنه
افسر گفت : خوب خودکشي جمع شدن نداره يالاه اينا را متفرق کنين . بعد رو به مردم کرد و داد زد : آقايون چه خبره؟ متفرق بشين
در اين وقت يکدفعه چشمش به سرهنگ افتاد . خود را جمع و جور کرد و محکم خبردار ايستاد و سلام داد
پاسبانها توي مردم ولو شدند . صداي سوت پسابانهاي راهنمايي که ماشينها را به زور وادار به حرکت مي کردند توي گوش آدم صفير مي کشيد. پولها زير دست و پاي مردم مي رفت و بعضيها خم شده بودند و پولها را جمع مي کردند . زن جوان که جا برايش تنگ شده بود بچه اش را برداشت و از ميان جمعيت بيرون رفت . پسرکک جوان هم پشت سر زن غيبش زد.
يکي از پشت سرش تو دماغي غريد : چه طور مي شه گرفتش ؟ مگه توپ کاشيه ؟ بعد دستمالش را جلو بينيش گرفت و چند فين محکم توي دستمال کرد مردم اخمم کردند اما او بي اعتنا دستمالش را مچاله کرد و چپاند توي جيبش و باز به بالاي درخت خيره شد
در طرف ديگر جمعيت جوان چهار شانه اي که سيگار دود مي کرد گفت : اگرم بيفته دو سه تا را نفله مي کنه ! اما مث اينکه عين خيالش نيست داره مردمو نگاه مي کنه ! . بعد به مردي که از پشت سرش فشار مي آورد گفت : عمو چرا هل مي دي ؟ مگه نمي توني صاف وايسي ؟
مردي که بچه اي به کول داشت سعي مي کرد بچه مو بور را متوجه بالا کند : باباجون اون بالا را ببين ! اوناهاش روي چنار نشسته
اين طرف تر آقاي لاغر اندامي خودش را با يک مجله اي که ژس يک خانم سينه بلوري و خندان روي جلدش بود باد ميزد پشت چنار مردم از روي شناه همديگر سرک مي کشيدند . ماشينها پي در پي رد مي شدند و از پشت شيشه هاي اتوبوس مسافرها بالاي چنار را نگاه مي کردند . پاسبان راهنمايي مرتب سوت ميکشيد چند پاسبان هم ميان مردم مي لوليدند
از پشت جمعيت صداي شوخ جوانکي بلند شد : يارو به خيالش چنار امامزاده س رفته مراد بطلبه
دوباره داد زد : آهاي باباجون بپا نيفتي ... شست پات تو چشت مي ره
چند نفر اخم کردند صداي جوانک بريد . بعضيها تک تک غرغري کردند و از ميان جمعيت بيرون رفتند تازه رسيده ها مي پرسيدند : آقا چه خبره ؟ . بعد به بالاي چنار نگاه مي کردند
روشنايي کمرنگي روي تيرهاي چراغ برق دويد چند دوچرخه سوار در خيابان آن طرف پياده شده بودند و به اين طرف مي آمدند . پاسبان راهنمايي آنها را رد مي کرد . گاهي صداي خالي شدن باد دوچرخه اي توي هواي خفه فسي مي کرد و خاموش مي شد بعد هم غرغر دوچرخه سوار تيو گوشها پرپر مي کرد
مرد بالاي چنار تکاني خورد و خم شد . بعد دستهايش را به گره چنار محکم کرد و دوباره سرجايش نشست . صدا از جمعيت بلند نمي شد . همه بالا را نگاه ميکردند . يکدفعه مرد خپله زير گوشم ونگ ونگ کرد : حالا خودشو پايين نمي اندازه مي ذاره خلوت بشه
از روي سر جمعيت سرک کشيدم ديدم اتومبيل سواري رفته و خيابان تقريبا خلوت شده است ولي پياده رو وسط از جمعيت پياده و دوچرخه سوار سياه شده بود و صداي پچ پچشان به اين طرف مي رسيد
خسته شدم چند دفعه پا به پا کردم و آخر به زحمت از ميان جمعيت بيرون رفتم . چند دختر پشت جمعيت ايستاده بودند يکي از آنها خيلي قشنگ بود خال سياهي بالاي لبش داشت . برگشتم و بالا را نگاه کردم ديدم مرد پشتش را به خيابان کرده بود و اين طرف پشت مغازهها را نگاه مي کرد . خسته و گيج تمام خيابان را پيمودم . وقتي برگشتم ديدم جمعيت کمتر شده اما مرد هنوز نوک درخت نشسته بود
همان نزديکيها يک بليط سينما خريدم و ميان مردم گم شدم اما دائم ژس مردي که روي صفحه سياه خيابان پهن شده بود و از دو سوراخ بينيش دو رشته باريک خون بيرون مي زد پيش رويم توي هوا نقش مي بست و بعد محو مي شد . باز دوباره همان هيکل ژنده پوش با سر شکسته ومغز پخش شده ميان خيابان رنگ مي گرفت و زنده مي شد
از فيلم چيزي نفهميدم وقتي بيرون آمدم در خيابان پرنده پر نمي زد اما دکانها هنوز باز بودند . جمعيت توي خيابان پخش شده بود شاگرد شوفرها با صداي نکره شانن داد مي زدند : مسجد جمعه ، پهلوي ، آقا مي آي ؟ ... بدو بدو
به چنار که رسيدم ديدم دور و برش خلوت بود و مرد هم بالاي آن ديده نمي شد . روبروي چنار دو مرد ايستاده بودند و با هم حرف مي زدند . از يکيشان که وسط سرش مو نداشت و دستهاي پشمالوش را تا آرنج بيرون انداخته بود پرسيدم : آقا ببخشين اون مردک خودشو پايين انداخت ؟
مرد سر طاس نگاه بي حالش را روي صورتم دواند و گفت : آقا حوصله داري ؟ وقتي ديد خيابان خلوت شده پايين اومد بعد خواست بره اما...
مرد پهلو دستيش که انگار هفت ماهه به دنيا آمده بود پرسيد : راسي اون برا چي بالاي چنار رفته بود ؟
رفيقش جواب داد : نمي دونم شايد مي خواس خودکشي کنه بعد پشيمون شد
شاگرد دکان که پسرک جواني بود در حالي که مي نديد سرش را از مغازه بيرون کرد و گفت حتما فيلمو تماشا مي کرده
مردک بي حوصله گفت : لعنت بر شيطون حرومزاده ... حالا حالا بايد کنج زندون سماق بمکه تا ديگه هوس نکنه فيلم مفتي تماشا کنه
***
فردا صبح چند سپور شهرداري چنار کهنسال خيابان چهارباغ را مي بريدند .
برگرفته از کتاب: نیمه ی تاریک ماه-هوشنگ گلشیری

دوشس و جواهر فروش
الیوربیكن در بالای خانه ای مشرف به گرین پارك زندگی میكرد. او آپارتمانی داشت؛ صندلیها كه پنهانشان كرده بودند، در زوایایی مناسب قرار داشتند. كاناپهها كه روكی برودری دوزی شده داشتند، درگاه پنجرهها را پر كرده بودند. پنجرهها، سه پنجره ی بلند، اطلس پر نقش و نگار و تور تمیز را تمام و كمال به نمایش میگذاشتند. قفسه ی چوب ماهون زیر بار براندیها، ویسكیها و لیكورهای اصل شكم داده بود و او از پنجره ی وسطی به پایین و به سقفهای شیشه ای اتومبیلهای مد روز متوقف در كنار جدولهای باریك خیابان پیكادلی نگاه میكرد. نقطه ای مركزی تر از این نمیشد تصور كرد. و در ساعت هشت صبح پیشخدمت مرد صبحانه ای او را در یك سینی میآورد؛ پیشخدمت روبدشامبر ارغوانی تا كرده ی او را باز میكرد؛ با ناخنهای بلند و تیز خود نامههای الیور را میگشود و كارتهای دعوت سفید و ضخیمیرا بیرون میآورد كه امضای دوشسها، كنتسها، ویسكنتسها و دیگر بانوان متشخص بر آنها حك شده بود. بعد نوبت شست و شو بود؛ سپس نان تست خود را میخورد؛ بعد روزنامه اش را كنار آتش سوزان و روشن زغالهای الكتریكی میخواند.
خطاب به خود میگفت «مواظب باش الیور. تو كه زندگی ات را در كوچه ای باریك و كثیف شروع كردی، تو كه ...» و او به پایین و به ساق پاهایش نگاه میكرد، چقدر در آن شلوار خوش قواره شكیل بود؛ به چكمههایش نگاه كرد؛ به گترها. همه شیك بود، میدرخشیدند؛ توسط بهترین خیاطان در ناحیه ی ساویل رو و از بهترین پارچهها دوخته شده بودند. اما او اغلب این لباسها را از تن بیرون میآورد و همان پسر بچه در كوچه ی تاریك میشد. یك بار به جاه طلبی زیاده ی خود فكر كرده بود – فروختن سگهای دزدی به زنان آلامد در وایت چپل. و یكبار هم گیر افتاد و مادرش التماس كرده بود«وای الیور»، «وای الیور! پسرم كی میخواهی عاقل شوی؟» ... بعد پشت یك پیشخوان رفته، ساعتهای مچی ارزان قیمت فروخته بود؛ بعد از آن كیفی را به آمستردام برده بود ... با یاد آن خاطره زیر جلی خندید، الیور پیر، جوانی اش را به یاد میآورد. آری با آن سه قطعه الماس بارش را بسته بود؛ بعد هم برای زمرد كارمزد خوبی گرفت. پس از آن اتاق خصوصی در پشت مغازه ای درهاتون گاردن گرفت؛ اتاقی با ترازو، گاو صندوق، ذره بینهای ضخیم مخصوص. و بعد ... و بعد ... باز هم زیر جلكی خندید. وقتی در آن غروب داغ از رسته ی جواهر فروشان گذشت كه داشتند از قیمتها، معادن طلا، الماسها، گزارشهای رسیده از آفریقای جنوبی بحث میكردند، یكی از آنها در موقع عبور او انگشت بر بینی گذاشت و زمزمه كرد«هوم». چیزی بیش از زمزمه نبود، نه چیزی بیشتر از سقلمه ای روی شانه، انگشتی روی بینی، وزوزی كه از رسته ی جواهرفروشان درهاتون گاردن در آن بعد از ظهر داغ به گوش میرسید، بله سالها پیش بود! اما هنوز الیور عرق آن روز را بر مهرههای پشتش احساس میكرد، سقلمه، نجوایی كه معنایش این بود، «نگاهش كن، الیور جوان است، جواهرفروش جوان – همین كه میرود» آن موقع جوان بود. و بهتر لباس میپوشید؛ و اوایل یك درشكه ی خوشگل داشت؛ بعد یك اتومبیل؛ در ابتدا در بالكن مینشست و بعد در لژ مخصوص تئاتر. و ویلایی در ریچموند مشرف به رودخانه خرید، با انبوه بوتههای رز سرخ و مادمازلی كه هر بامداد یكی میچید و در یقه ی كت او جای میداد.
«خُب،» الیور بیكن در حالی كه بلند میشد و كش و قوس میآمد، گفت «خُب... » و زیر تصویر بانویی پیر ایستاد كه روی پیش بخاری قرار داشت و دستهایش را بلند كرد «من سوگندم را حفظ كرده ام» گفت و بار دیگر دستهایش را روی هم گذاشت، كف بر كف، انگار میخواست به او ادای احترام كند. «من شرط را برده ام.» همین طور بود؛ او ثروتمندترین جواهرفروش در انگلستان بود؛ اما انگار بینی اش كه دراز بود و كش دار، مثل خرطوم فیل، میخواست با همان لرزش عجیب پرههای خود بگوید (اما به نظر میرسید نه فقط پرههای بینی كه تمام آن میلرزید) كه او هنوز خرسند نبود؛ هنوز چیزی را زیرزمین كمیجلوتر بو میكشید؛ گرازی غول پیكر را در مرتعی مملو از قارچهای خوراكی تصور كنید؛ پس از آن كه قارچها را از زیر خاك بیرون میكشد، همچنان بوی قارچی بزرگ تر، سیاه تر جایی دورتر، از زیر زمین به مشامش میرسد. از همین رو الیور همیشه در مركز ثروتمند میفیر به دنبال قارچی سیاه تر و بزرگ تر بود.
سنجاق مروارید نشان روی كراواتش را مرتب كرد، بارانی شیك و آبی رنگ خود را پوشید؛ دستكشهای زرد رنگ و عصایش را برداشت؛ و تلوتلو خوران همان طور كه از پلهها پایین میآمد با بینی دراز و نوك تیزش نیمیآه میكشید و نیمیبو، همین طوری بود كه به میدان پیكادلی قدم گذاشت. مگر نه آن كه مردی غمگین بود، مردی ناخشنود، مردی كه گر چه شرط را برده بود هنوز به دنبال چیزی پنهان شده میگشت؟
در حین راه رفتن كمیتلوتلو میخورد، مثل شتر باغ وحش كه از این سو به آن سو تاب میخورد وقتی در جاده ی آسفالته راه میرود، پر از بقالها و همسرانشان كه در پاكتهای كاغذی چیز میخورند و تكههای كوچك كاغذهای نقره ای را مچاله میكنند و روی زمین میاندازند. شتر از بقالها بیزار است؛ شتر از سهم خود ناراضی است؛ شتر دریاچه ی آبی را میبیند و ردیف درختهای نخل را در جلوی آن. پس جواهرفروش بزرگ، بزرگ ترین جواهرفروش در سرتاسر جهان، با لباسی برازنده، با دستكشهایش، با عصایش، اما همچنان ناخشنود، خرامان از میدان پیكادلی میگذشت تا به آن مغازه ی كوچك سیاه رسید كه در فرانسه، در آلمان، در اتریش، در ایتالیا و در سراسر آمریكا شهرت داشت، مغازه ی كوچك و تاریك در خیابان بانداستریت.
طبق معمول بی آن كه حرفی بزند طول مغازه را طی كرد، گر چه چهار مرد، دو تن پیر، مارشال و اسپنسر، و دو تن جوان،هاموند و ویكس، هنگام عبور او پشت پیشخوان صاف ایستادند و نگاهش كردند، به او غبطه میخوردند. فقط با اشاره ی یك انگشت پوشیده در دستكش كهربایی رنگ به حضور آنها پاسخ گفت. به داخل رفت و در اتاق خصوصی اش را پشت سر بست.
سپس حفاظ آهنی پنجره را باز كرد. هیاهوی باند استریت به درون سرازیر شد؛ صدای رفت و آمد اتومبیلها در دور دست. نور چراغهای چشمك زن در پشت مغازه به بالا میتابید. درختی شش برگ سبز خود را جنباند، چرا كه ماه ژوئن بود. اما مادمازل با آقای «فدر» در كارخانه ی آبجوسازی ازدواج كرده بود – حالا كسی نبود كه بر یقه ی كت او گل رز بگذارد.
«خُب،» نیمیآه و نیمیخرناس كشان گفت «خُب...»
بعد فنری را در دیوار كشید و صفحه ای صاف آرام كنار رفت و پشت آن پنج، نه شش گاه صندوق ظاهر شد، همه از فولاد جلا داده شده. كلیدی را چرخاند؛ قفل یكی را باز كرد؛ بعد یكی دیگر را. پوشش داخلی همه ی آنها از حریر ارغوانی تیره بود؛ همه پر از جواهر بود – دستبندها، گردنبندها، حلقهها، نیم تاجها، تاج دوكها؛ سنگهای درشت در صدفهای بلوری؛ یاقوتها، زمردها، مرواریدها، الماسها. همه امن، درخشان، خنك با این حال با نور درونی شان تا ابد مشتعل بودند.
الیور به مرواریدها نگاه میكرد، گفت«اشكها!»
به یاقوتها مینگریست، گفت «خون قلبها!»
الماسها را زیر و رو میكرد طوری كه برق میزدند و میدرخشیدند، ادامه داد «باروت!»
«آن قدر باروت كه میشد با آن میفیر را به آتش كشید. آسمان رفیع، رفیع، رفیع!» سرش را به عقب برد و صدایی مثل شیهه ی اسب از او بیرون آمد.
تلفن روی میزش با صدایی خفه و مقهورانه وزوزی كرد. در گاو صندوق را بست.
گفت « ده دقیقه ی دیگر، نه قبل از آن.» و پشت میز تحریر خود نشست و به سر امپراطوران روم نگاه كرد كه روی دكمه سردستهایش حك شده بودند. و باز لباس از تن بیرون آورد و همان پسر بچه ای شد كه در كوچه تیله بازی میكرد، جایی كه یكشنبهها سگهای دزدی را میفروخت. همان پسر بچه ی شرور و ناقلا، با لبهایی مثل آلبالوهای تر. انگشتهایش را در دل و روده ی شكمبهها فرو میكرد؛ در ماهیتابههای پر از ماهی سرخ شده دست میبرد؛ در میان جمعیت وول میخورد. لاغر بود، فرز، با چشمهایی مثل سنگهای شسته شده. و اكنون – اكنون – عقربههای ساعت تیك تاك میكرد. یك، دو، سه، چهار ... دوشس لامبورن، دختر صدها ارل در انتظار شرفیابی بود. دوشس ده دقیقه ای روی صندلی كنار پیشخوان منتظر میماند. در انتظار شرفیابی بود. منتظر میماند تا وقتی او آمادگی دیدنش را داشته باشد. به ساعت در قاب چرمیخیره نگاه میكرد. عقربه تكان خورد. ساعت با هر تیك تاك خود چیزی به او میداد – این طور به نظر میرسید – پاته ی جگر غاز؛ یك گیلاس شامپاین؛ گیلاسی دیگر از براندی اعلا؛ سیگاری به ارزش یك گینی. همان طور كه ده دقیقه میگذشت ساعت آنها را روی میز كنار او قرار داد. سپس صدای قدمهایی سبك را روی پلهها شنید كه نزدیك میشدند؛ صدای خش خش در راهرو. در باز شد. آقایهاموند خودش را به دیوار چسباند.
اعلام كرد«سركار علیه!»
همان جا منتظر شد، چسبیده به دیوار.
و الیور درحالی كه بلند میشد میتوانست خش و خش لباس دوشس را موقع آمدن بشنود. بعد او ظاهر شد، پهنای در را پر كرد، اتاق را با رایحه ای انباشت، با شأن و مقام، تكبر، تفاخر، افاده ی همه ی دوكها و دوشسها كه همه در موجی جمع شده بود. و همان طور كه موج در هم میشكند، او نیز در هنگام نشستن در هم شكست و آب را بر سر و روی الیور بیكن، جواهرفروش بزرگ پاشید و پخش كرد و فرو ریخت. او را با رنگهای براق و روشن، سبز، سرخ، بنفش پوشاند؛ و عطرها؛ و رنگین كمانها و پرتو نورهایی كه از انگشتهایش ساطع میشد، از لابلای بادبزنها بیرون میریخت، از ابریشم میتراوید؛ چرا كه او خیلی تنومند بود، خیلی فربه، به سختی در تافته ی صورتی رنگ جا گرفته بود و از دوران اوج خود فاصله داشت. مثل چتری با پرههای فراوان، مثل طاووسی با پرهای بسیار، كه پرههایش را میبندد، كه پرهایش را جمع میكند، او نیز فرود آمد و همان طور كه در مبل راحتی چرم فرو رفت خود را بست.
دوشس گفت«صبح بخیر، آقای بیكن.» و دستش را كه از میان دستكش سفیدش بیرون زده بود جلو آورد. و الیور همان طور كه با او دست میداد تعظیم كرد. و وقتی دستها یكدیگر را لمس كردند بار دیگر پیوند قدیمیبین آن دو پا گرفت. آنها دوست بودند، با این حال دشمن هم؛ مرد آقا بود؛ زن نیز بانویی؛ هر یك دیگری را فریب میداد و هر یك به دیگری نیاز داشت، هر یك از دیگری میترسید، هر یك همین را حس میكرد و هر باری كه در آن اتاق پشتی و كوچك با نور سفید و روشن بیرون، و درختی با شش برگ و صدای خیابان در دوردست و در پس گاو صندوقها با هم دست میدادند این را میدانستند.
«و امروز – دوشس، من امروز چه كاری میتوانم برای شما انجام دهم؟» الیور با ملایمت بسیار گفت.
دوشس باز كرد؛ قلبش را؛ قلب خصوصی اش را به گستردگی گشود. و با آهی، اما بی كلامی، از داخل كیف دستی اش كیسه ای از جنس جیر در آورد؛ شبیه راسویی زردرنگ به نظر میرسید. و مرواریدها را از شكافی در شكم راسو بیرون آورد. ده مروارید از شكم راسو بیرون غلتید – یك، دو، سه، چهار، مثل تخمهای پرنده ای آسمانی.
«آقای بیكن عزیز، این همه ی چیزی است كه برایم باقی مانده» به ناله گفت. پنج، شش، هفت، به پایین غلتیدند، از شیب و دامنههای كوهی فراخ كه بین زانوهای او بود به میان دره ای باریك غلتیدند – هشتمی، نهمیو دهمی. همه در روشنایی تافته ی هلویی رنگ جای گرفتند.
ماتم زده گفت «ده مروارید اپل بای است. آخرینشان ... آخرین همه ی آنها.»
الیورد دست دراز كرد و یكی از مرواریدها را بین انگشت شست و سبابه گرفت. گرد بود، درخشان بود. اما آیا اصل بود یا بدل؟ یعنی باز داشت دروغ میگفت؟ جرأتش را داشت؟
انگشت گوشتالود و بالشتكی خود را روی لبهایش گذاشت.« اگر دوك میدانست ...» به نجوا گفت «آقای بیكن عزیز، كمیبدشانسی آوردیم...»
یعنی باز هم قمار كرده بود؟
هیس هیس كنان گفت «آن نابكار! آن متقلب!»
آن مرد با گونههای استخوانی؟ و نابكار. و دوك آدم عصا قورت داده ای است، با خط ریشهای دو طرف صورتش؛ یعنی اگر میدانست سرش را میبرید، حبسش میكرد – چه میدانم، الیور با خود فكر میكرد و به گاو صندوقش زل زده بود.
نالید و گفت «آرامینتا، دافنه، دیانا. این برای آنهاست.»
بانوان آرامینتا، دافنه، دیانا دختران او بودند. او آنها را میشناخت؛ تحسینشان میكرد. اما این دیانا بود كه او دوستش داشت.
با عشوه ای افزود « شما از همه ی اسرار من با خبرید.» اشكها لغزید؛ اشكها سرازیر شد؛ اشكها، مثل الماسها، پودر را از شیار گونههای هلویی رنگ او جمع میكردند.
زمزمه كرد«دوست قدیمی، دوست قدیمی.»
او نیز تكرار كرد «دوست قدیمی، دوست قدیمی.» انگار واژهها را مزه مزه میكرد.
الیور پرسید «چقدر؟»
زن مرواریدها را با دستش پوشاند.
به نجوا گفت «بیست هزار تا.»
یكی را در دستش نگه داشت، اما بدل بودند یا اصل؟ جواهر اپل بای – آیا دوشس قبلا" با همین نام آنها را نفروخته بود؟ زنگ را برا یاحضار اسپنسر یاهارموند به صدا در میآورد تا بگوید. "بگیر و آزمایش كن." دستش را به طرف زنگ دراز كرد.
زن جلوی حركت او را گرفت و شتاب زده گفت «شما هم فردا میآیید؟ نخست وزیر اعلیحضرت ... » مكثی كرد. وافزود «و دیانا.»
الیور دستش را از زنگ برداشت.
به پشت سر زن نگاه كرد، به پشت خانهها در باند استریت. اما اكنون خانههای باند استریت را نمیدید، بلكه رودخانه ای خروشان را دید و ماهیان قزل آلای جست و خیزكنان و ماهیان آزاد را؛ و نخست وزیر و خودش را نیز، در جلیقههای سفید و سپس دیانا. به مروارید توی دستش نگاه كرد. اما چطور میتوانست آن را محك بزند، در نور رودخانه، در پرتو چشمهای دیانا؟ اما چشمهای دوشس به او بود.
با ناله گفت« بیست هزار تا. حیثیت من!»
حیثیت مادر دیانا! او دسته چك را به طرف خودش كشید و قلمش را درآورد.
نوشت « بیست.» سپس از نوشتن بازماند. چشمهای پیرزن در تصویر خیره به او بود – چشمهای پیرزن، مادرش.
به او هشدار داد «الیور! حواست هست؟ احمق نشو!»
«الیور!» دوشس با لحنی ملتمسانه گفت. حالا «الیور» بود نه «آقای بیكن». برای تعطیلات طولانی آخر هفته میآیی؟»
تنها در جنگل با دیانا! سواری در جنگل تنها با دیانا!
نوشت «بیست» و امضا كرد.
«بفرمایید»
و در این لحظه، وقتی زن از روی صندلی برخاست، تمام پرههای چتر، همه ی پرهای طاووس باز شد، درخشش موج، شمشیرها و نیزههای آجین كورت. و دو مرد پیر و دو مرد جوان، اسپنسر و مارشال، ویكس وهاموند، وقتی او دشس را از میان مغازه تا دم در مشایعت میكرد، در حالی كه به او غبطه میخوردند صاف ایستادند. و او دستكش زرد رنگ خود را در برابر صورت آنها تاب داد و دوشس حیثیتش را - چكی به مبلغ بیست هزار پوند را با امضای او محكم در دستهای خود نگه داشته بود.
«اصل اند یا بدل؟» الیور در همان حال كه در اتاق خود را میبست از خود پرسید. آن جا بودند، ده مروارید روی كاغذ جوهر خشك كن روی میز. آنها را نزدیك پنجره برد. در برابر نور زیر ذره بین خود گرفت ... پس این قارچی بود كه او از دل خاك بیرون كشیده بود! تا مغزش گندیده بود – تا ته گندیده بود!
آهی كشید «مادر مرا ببخش» دستهایش را بالا آورد انگار از پیرزن تصویر طلب بخشش میكرد. و بار دیگر پسر بچه ای شد در كوچه ای كه یكشنبهها سگهای دزدی را میفروختند.
در حالی كه كف دستهایش را روی هم قرار میداد به نجوا گفت «چون كه آخر هفته ی طولانی در پیش داریم.»
برگرفته از كتاب "بانو در آینه" - آدلاین ویرجینیا وولف
سلام
هر دفعه که سر کلاس می رم اول به بچه ها می گم امیدوارم امروز روز خوبی تا اینجا داشته بوده باشید !! ( نمی دونم چرا از نظر زمانی کلماتم سکته داره) و بعد این هم شب خوبی داشته باشید.
حالا برای شما هم همین آرزو رو می کنم.
خوب فیکساتیو ها از جمله محلول های مهم تو پروسه ذخیره سازی و رنگ آمیزی انگل ها هستند.تو پایین از یه سایت پاتولوژی مطالبی در مورد فیکساتیو ها که البته اغلب تو پاتولوژی استفاده می شند گزاشتم.امیدوارم مفید باشه .
تا بعد.
به قول آزاده:
در پی کافه دنجی هستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند: گل گلدون،بوی موهات، ای که بی تو خودمو...
و تو یکمرتبه احساس کنی
کافه یک کشتی طوفانزده است
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند...
Fixation and Fixatives
Factors influencing chemical fixation,
formaldehyde and glutaraldehyde
06. March 2012
Factors influencing chemical fixation
There are a number of factors that will influence the rate and effectiveness of tissue fixation.
Temperature: Increasing the temperature of fixation will increase the rate of diffusion of the fixative into the tissue and speed up the rate of chemical reaction between the fixative and tissue elements. It can also potentially increase the rate of tissue degeneration in unfixed areas of the specimen. For light microscopy initial fixation is usually carried out at room temperature and this may be followed by further fixation at temperatures up to 45°C during tissue processing. This is really a compromise that appears to be widely accepted to produce good quality morphological preservation. Microwave fixation may involve the use of higher temperatures, up to 65°C, but for relatively short periods. See Part 5 for further discussion.
Time: The optimal time for fixation will vary between fixatives. For fixation to occur the fixative has to penetrate, by diffusion, to the centre of the specimen and then sufficient time has to be allowed for the reactions of fixation to occur. Both diffusion time and reaction time depend on the particular reagent used and the optimum time will vary from fixative to fixative. In busy diagnostic laboratories there is considerable pressure to reduce turnaround time and this can result in incompletely-fixed tissues being processed. This can lead to poor quality sections showing tissue distortion and poor quality staining because poorly fixed tissue does not process well. Remember that if incompletely-fixed tissue is taken from formalin and placed in ethanol during processing, ethanol will continue to fix the tissue and the morphological picture at the centre of the specimen will be that of ethanol fixation.
Penetration rate: The penetration rate of a fixing agent depends on its diffusion characteristics and varies from agent to agent. As devised by Medawar it can be expressed as d = K√t, where d is the depth of penetration, K is the coefficient of diffusion (specific for each fixative), and t is the time. 1 In practical terms this means that the coefficient of diffusion (K) is the distance in millimeters that the fixative has diffused into the tissue in one hour. For 10% formalin K = 0.78. This means that your formalin fixative should not be expected to penetrate more than say 1 mm in an hour and it will take approximately 25 hours to penetrate to the centre of a 10 mm thick specimen , i.e. 5 mm ( = 5² hours).

- Figure 1: A composite photograph showing the rate at which 10% neutral buffered formalin penetrates into 25 mm cubes of liver. At the end of each time period a cube has been sliced to reveal the advancing fixation front. A: one hour (approximately 0.8 mm penetration), B: two hours (approximately 1.2 mm penetration), C: four hours (approximately 1.6 mm penetration) and D: eight hours (approximately 2.2 mm penetration). Note that after eight hours the centre of the specimen remains unfixed.
Specimen dimensions: The preceding approximations emphasise the importance of specimen dimensions when fixing tissue. A specimen should not be more than 4 mm thick. Ideally a 3 mm thick slice should provide excellent fixation and processing. It is useful to remember that the specimen cavity in a standard processing cassette is 5 mm deep.
Volume ratio: It is important to have an excess volume of fixative in relation to the total volume of tissue because with additive fixatives the effective concentration of reagent is depleted as fixation proceeds and in a small total volume this could have an effect on fixation quality. A fixative to tissue ratio of 20:1 is considered the lowest acceptable ratio but I would advocate a target ratio of 50:1.
pH and buffers: At the light microscope level the pH of a fixative does not appear to affect the quality of preservation greatly as a number of formulations have quite a low pH, such as those containing acetic or picric acids. However pH can be important for other reasons as in the case of formaldehyde solutions, where breakdown of formaldehyde to form formic acid produces an acidic solution which in turn reacts with hemoglobin to produces an artefact pigment (acid formaldehyde hematin). The most popular formaldehyde solution in use today is therefore buffered to pH 6.8 – 7.2 for this reason. For electron microscopy pH is more important and should match physiological pH. 2
Osmolality: The osmotic effects exerted by the fixative are again more important at the ultrastructural level than at the level of the light microscope because it is the phospholipid membranes that are easily damaged by excessively hypotonic or hypertonic solutions, but osmolality does have some relevance in routine histopathology. Generally it is the osmolality of the vehicle (buffer) that is most important and in some formulations this is adjusted to resemble that of tissue fluid (eg. formalin in isotonic saline). Before fixation occurs cells can certainly be damaged by non-isotonic fluids such as water and if specimens cannot be immediately fixed they can be kept moist with gauze soaked in isotonic saline for a short time. It is not a good idea to hold tissue immersed in saline for extended periods.
Fixing agents
There are a number of reagents that can be used to fix tissues. Formaldehyde, by far the most popular agent used for histopathology and glutaraldehyde, widely used for ultrastructural studies requiring electron microscopy, are described here. Other reagents are discussed in Part 3.
Formaldehyde: Formaldehyde (CH2O) is the only gaseous aldehyde and is dissolved in water to saturation at 37% – 40% w/v. This solution is generally referred to as “formalin” or “concentrated formaldehyde solution”. For fixation, one part formalin is usually diluted with nine parts of water or buffer. This produces a 10% formalin solution which contains about 4% formaldehyde w/v, an optimal concentration for fixation. In concentrated solutions formaldehyde exists as its monohydrate methylene glycol and as low molecular weight polymeric hydrates. In its diluted form the monohydrate predominates. Paraformaldehyde, a highly polymerised form of formaldehyde may be deposited as a white precipitate in concentrated formaldehyde solutions. To prevent this, small quantities of methanol (up to 15%) are commonly added to proprietary solutions. Paraformaldehyde can be purchased as a dry powder and used to make up highly pure solutions of formaldehyde such as those required for electron microscopy. 2, 3
Unbuffered formalin will slowly oxidize to formic acid resulting in a fall in pH. Under these conditions the formic acid will react with hemoglobin forming acid formaldehyde hematin, a brown-black granular artefact pigment which is deposited in blood-rich tissues. This pigment is a nuisance as it can be confused with micro organisms or other pathological pigments. 4 Although the pigment can be removed from sections with saturated aqueous picric acid before staining, it is preferable to avoid its formation in the first place. For this reason and because formaldehyde reacts most effectively at about a neutral pH, 10% formalin solutions are usually buffered to pH 6.8 – 7.2.

- Figure 2: A formalin-fixed paraffin section of kidney showing the typical deposition of acid formaldehyde hematin (formalin pigment) associated with red blood cells. The pigment is brown to black in color and is birefringent under polarized light. In this case the specimen remained in fixative for an extended period before processing.
Formaldehyde reacts with the side-chains of proteins to form reactive hydroxy-methyl groups. It can penetrate nuclear proteins and nucleic acids stabilizing the nucleic acid-protein shell and modifying the nucleotides by reacting with free amino groups. Formaldehyde can react with some groups in unsaturated lipids particularly if calcium ions are present, but tends to be unreactive with carbohydrates. 5 Formaldehyde can react with groups on lysine, arginine, cysteine, tyrosine, threonine, serine and glutamine forming reactive complexes which may combine with each other forming methylene bridges (cross-links) or with hydrogen groups. 5 It is widely accepted that washing tissues after formalin fixation can reverse some of these reactions but important cross-links remain. 6 It is the ability of formaldehyde to preserve the peptides of cellular proteins which have made it so useful as a general purpose fixative.
There are well known hazards associated with the use of formaldehyde as a fixative through skin or eye contact or via the respiratory tract. It is irritant, corrosive and may cause allergic sensitization. From 1981 formaldehyde was listed as “reasonably anticipated to be a human carcinogen” and in 2011 the listing has been upgraded to “known to be a human carcinogen”.7, 8 Studies have shown that formaldehyde causes nasopharangeal cancer, sinonasal cancer and myeloid leukaemia. For these reasons in most countries there are strict guidelines in place to limit the exposure of workers to formaldehyde in the workplace. For example in the USA the OSHA permissible exposure limit (PEL) is 0.75 ppm (8 hour TWA) and a short-term exposure limit (STEL) of 2 ppm (15 min exposure) and these recommendations are supported by a regular monitoring program. In a well-equipped laboratory with modern fume-extraction equipment these target levels should not be exceeded.9, 10
Despite the risks in using formaldehyde most morphologists have built up their knowledge of normal and diseased tissues by looking at formalin fixed specimens. As we are now aware of the toxic hazards of this reagent many laboratories have sought and are continuing to seek a safer alternative. However, alternatives to formalin are generally judged on their ability to produce a morphological picture similar to, if not better than that produced by formalin and allow a full range of staining methods including molecular methods and be just as cheap. Most labs continue to use formalin because they cannot find a completely satisfactory replacement so it is important that staff are aware of the hazards involved. Some alternatives to formaldehyde are discussed in Part 3.
Glutaraldehyde: Glutaraldehyde or glutaric dialdehyde (CHO(CH2)3CHO) Is regarded as a bifunctional aldehyde, possessing aldehyde groups at either end of the molecule which have the potential to react with the same chemical groups as formaldehyde. They will form addition compounds and methylene bridges but also a single glutaraldehyde molecule may form direct cross links if the steric arrangement of adjacent peptides allow it. The amino groups of lysine are particularly important in this respect. Tissue fixed in glutaraldehyde will be more extensively cross-linked than tissue fixed in formalin and will also possess some unreacted aldehyde groups that, unless chemically blocked, can cause background staining in methods such as PAS. The extensive cross-linking adversely affects immunohistochemical staining but does provide excellent ultrastructural preservation which explains its extensive use as a primary fixative for electron microscopy. Cross-linking reactions of glutaraldehyde are largely irreversible. Glutaraldehyde penetrates very slowly and it is recommended that tissue be less than 1mm in thickness in at least one dimension. 5, 11
Glutaraldehyde will slowly decompose to form glutaric acid and will also polymerise to form cyclic and oligomeric compounds. Glutaraldehyde is therefore best obtained in sealed ampoules in a convenient form “stabilised for electron microscopy” and this can be added to a suitable buffer at pH 7.2 – 7.4 (usually cacodylate, phosphate or maleate) to produce a 3% glutaraldehyde concentration for use. For electron microscopy glutaraldehyde primary fixation is commonly followed by secondary fixation in osmium tetroxide. Glutaraldehyde is not normally used for routine histopathology. 11

- Figure 3: An electron micrograph showing a Schmidt-Lanterman incisure in a myelinated nerve fibre. This specimen was fixed in buffered glutaraldehyde, washed in buffer then given secondary fixation in buffered osmium tetroxide, a standard procedure when preparing specimens for transmission electron microscopy. The multiple layers of phospholipid membrane forming the myelin sheath are well-preserved by this procedure.
References
- Medawar PB. The rate of penetration of fixatives. J Royal Micros Soc 1941;61;46-57.
- Carson FL. Histotechnology. 2nd ed. Chicago: ASCP Press, 1997.
- Leong AS-Y. Fixation and fixatives. In Woods AE and Ellis RC eds. Laboratory histopathology. New York: Churchill Livingstone, 1994;4.1-1 - 4.1-26.
- Rolls GO, Farmer NJ, Hall JB. Artefacts in histological and cytological preparations. In Woods A and Ellis R eds. Laboratory histopathology. New York: Churchill Livingstone, 1994;5.3-1 - 5.3-29.
- Eltoum I, Fredenburgh J, Myers RB, Grizzle WE. Introduction to the theory and practice of fixation of tissues. J Histotechnol 2001;24;173 -190.
- Eltoum I, Fredenburgh J, Grizzle WE. . Advanced concepts in fixation: 1. Effects of fixation on immunohistochemistry, reversibility of fixation and recovery of proteins, nucleic acids, and other molecules from fixed and processed tissues. 2. Developmental methods of fixation. J Histotechnol2001;24;201-210.
- NTP. Report on carcinogens, Twelfth Edition. National Toxicology Program, USA Department of Health and Human Services, 2011; http://ntp.niehs.nih.gov/ntp/roc/twelfth/roc12.pdf November 7, 2011
- NTP. Addendum to the 12th Report on Carcinogens. USA Department of Health and Human Services, National Toxicology Program, 2011;http://ntp.niehs.nih.gov/ntp/roc/twelfth/Addendum.pdf November 7, 2011
- OSHA. Occupational Safety and Health Standards. Standard Number: 1910.1048 : Formaldehyde. United States Department of Labor, Occupational Safety and Health Administration, 2011;http://www.osha.gov/pls/oshaweb/owadisp.show_document?p_id=10075&p_table=STANDARDSNovember 7, 2011
- Leica, Microsystems. Material Safety Data Sheet: 10% Millonig’s Buffered Formalin. 2007;http://www.leica-microsystems.com/index.php?id=1504&tx_leicaproducts_pi1[showUid]=3299&tx_leicaproducts_pi1[tab]=downloads&cHash=49baf1391ce5bcd25cd31e224782b369 27/10/2011
- Bozzola JJ, Russell LD. Electron microscopy: principles and techniques for biologists. Boston: Jones and Bartlett, 1992
Popular fixative solutions
Some of the more popular and traditional fixative solutions are shown below (click each line for details). This is is by no means complete list because during the past one hundred years or more there have been literally hundreds of variations to fixatives and fixative mixtures published. Those chosen are simply representative of the major groups. Some of these reagents can be purchased ready-to-use, from commercial suppliers.1-4
- Phosphate buffered formalin
- Formal calcium
- Formal saline
- Zinc formalin (unbuffered)
- Zenker’s fixative
- Helly’s fixative
- B-5 fixative
- Bouin’s solution
- Hollande’s
- Gendre’s solution
- Clarke’s solution
- Carnoy’s solution
- Methacarn
- Alcoholic formalin
- Formol acetic alcohol

- Figure 1: A commercially available “concentrate” which, after dilution with water, produces a neutral buffered formalin solution.
1. Phosphate buffered formalin
Formulation
- 40% formaldehyde: 100 ml
- Distilled water: 900 ml
- Sodium dihydrogen phosphate monohydrate: 4 g
- Disodium hydrogen phosphate anhydrous 6.5 g
- The solution should have a pH of 6.8
- Fixation time: 12 – 24 hours
Recommended Applications
The most widely used formaldehyde-based fixative for routine histopathology. The buffer tends to prevent the formation of formalin pigment. Many epitopes require antigen retrieval for successful IHC following its use. Most pathologists feel comfortable interpreting the morphology produced with this type of fixative.
2. Formal calcium
Formulation
- 40% formaldehyde: 100 ml
- Calcium chloride: 10 g
- Distilled water: 900 ml
- Fixation time: 12 – 24 hours
Recommended Applications
Recommended for the preservation of lipids especially phospholipids.
3. Formal saline
Formulation
- 40% formaldehyde: 100 ml
- Sodium chloride: 9 g
- Distilled water: 900 ml
- Fixation time: 12 – 24 hours
Recommended Applications
This mixture of formaldehyde in isotonic saline was widely used for routine histopathology prior to the introduction of phosphate buffered formalin. It often produces formalin pigment.
4. Zinc formalin (unbuffered)
Formulation
- Zinc sulphate: 1 g
- Deionised water: 900 ml
- Stir until dissolved then add –
- 40% formaldehyde: 100 ml
- Fixation time: 4 – 8 hours
Recommended Applications
Zinc formalin solutions were devised as alternatives to mercuric chloride formulations. They are said to give improved results with IHC. There are a number of alternative formulas available some of which contain zinc chloride which is thought to be slightly more corrosive than zinc sulphate.
5. Zenker’s fixative
Formulation
- Distilled water: 950 ml
- Mercuric chloride: 50 g
- Potassium dichromate: 25 g
- Glacial acetic acid: 50 ml
- Fixation time: 4 – 24 hours
Recommended Applications
Gives good nuclear preservation but lyses red blood cells due to the presence of acetic acid. Has been recommended for congested specimens and gives good results with PTAH and trichrome staining. Produces mercury pigment which should be removed from sections prior to staining and can produce chrome pigment if tissue is not washed in water prior to processing. Is an intolerant agent so, after water washing, tissue should be stored in 70% ethanol.
6. Helly’s fixative
Formulation
- Distilled water: 1000 ml
- Potassium dichromate: 25 g
- Sodium sulphate: 10 g
- Mercuric chloride: 50 g
- Immediately before use add –
- 40% formaldehyde: 50 ml
- Fixation time: 4 – 24 hours
Recommended Applications
Considered excellent for bone marrow, extramedullary haematopoiesis and intercalated discs of cardiac muscle.
Produces mercury pigment which should be removed from sections prior to staining and can produce chrome pigment if tissue is not washed in water prior to processing. Is an intolerant agent so, after water washing, tissue should be stored in 70% ethanol. Because of the low pH of this fixative formalin pigment may also occur.
7. B-5 fixative
Formulation
Stock solution
- Mercuric chloride: 12 g
- Sodium acetate anhydrous: 2.5 g
- Distilled water: 200 ml
Working solution, prepare immediately before use
- B-5 stock solution: 20 ml
- 40% formaldehyde: 2 ml
- Fixation time: 4 – 8 hours
Recommended Applications
Despite its mercury content and consequent problems with disposal this fixative is popular for fixation of haematopoietic and lymphoid tissue. It produces excellent nuclear detail, provides good results with many special stains and is recommended for IHC. Sections will require the removal of mercury pigment prior to staining. Tissue should not be stored in this fixative but placed in 70% ethanol.
8. Bouin’s solution
Formulation
- Picric acid saturated aqueous soln. (2.1%): 750 ml
- 40% formaldehyde: 250 ml
- Acetic acid glacial: 50 ml
- Fixation time: 4 – 18 hours
Recommended Applications
Gives very good results with tissue that is subsequently trichrome stained. Preserves glycogen well but usually lyses erythrocytes. Sometimes recommended for gastro-intestinal tract biopsies, animal embryos and endocrine gland tissue. Stains tissue bright yellow due to picric acid. Excess picric should be washed from tissues prior to staining with 70% ethanol. Because of its acidic nature it will slowly remove small calcium deposits and iron deposits.
9. Hollande’s
Formulation
- Copper acetate: 25 g
- Picric acid: 40 g
- 40% formaldehyde: 100 ml
- Acetic acid: 15 ml
- Distilled water: 1000 ml
Dissolve chemicals in distilled water without heat.
- Fixation time: 4 – 18 hours
Recommended Applications
Recommended for gastro-intestinal tract specimens and fixation of endocrine tissues. Produces less lysis than Bouin. Has some decalcifying properties.
Fixative must be washed from tissues if they are to be put into phosphate buffered formalin on the processing machine because an insoluble phosphate precipitate will form.
10. Gendre’s solution
Formulation
- 95% Ethanol saturated with picric acid: 800 ml
- 40% formaldehyde: 150 ml
- Acetic acid glacial: 50 ml
- Fixation time: 4 - 18 hours
Recommended Applications
This is an alcoholic Bouin solution that appears to improve upon ageing. It is highly recommended for the preservation of glycogen and other carbohydrates. After fixation the tissue is placed into 70% ethanol. Residual yellow colour should be washed out before staining.
11. Clarke’s solution
Formulation
- Ethanol (absolute): 75 ml
- Acetic acid glacial: 25 ml
- Fixation time: 3 – 4 hours
Recommended Applications
Has been used on frozen sections and smears. Can produce fair results after conventional processing providing fixation time is kept very short. Preserves nucleic acids but lipids are extracted. Tissues can be transferred directly into 95% ethanol.
12. Carnoy’s solution
Formulation
- Ethanol absolute: 60 ml
- Chloroform: 30 ml
- Acetic acid glacial: 10 ml
- Fixation time: 1 – 4 hours
Recommended Applications
Is rapid acting, gives good nuclear preservation and retains glycogen. It lyses erythrocytes and dissolves lipids and can produce excessive hardening and shrinkage.
13. Methacarn
Formulation
- Methanol absolute: 60 ml
- Chloroform: 30 ml
- Acetic acid glacial: 10 ml
- Fixation time: 1 – 4 hours
Recommended Applications
Similar properties to Carnoy but causes less shrinkage and hardening.
14. Alcoholic formalin
Formulation
- 40% Formaldehyde: 100 ml
- 95% Ethanol: 900 ml
- 0.5 g calcium acetate can be added to ensure neutrality
- Fixation time: 12 - 24 hours
Recommended Applications
Combines a denaturing fixative with the additive and cross-linking effects of formalin. Is sometimes used during processing to complete fixation following incomplete primary formalin fixation. Can be used for fixation or post-fixation of large fatty specimens (particularly breast), because it will allow lymph nodes to be more easily detected as it clears and extracts lipids. If used for primary fixation specimens can be placed directly into 95% ethanol for processing.
15. Formol acetic alcohol
Formulation
- Ethanol absolute: 85 ml
- 40% formaldehyde: 10 ml
- Acetic acid glacial: 5 ml
- Fixation time: 1 – 6 hours
Recommended Applications
A faster acting agent than alcoholic formalin due to the presence of acetic acid that can also produce formalin pigment. Sometimes used to fix diagnostic cryostat sections. If used for primary fixation specimens can be placed directly into 95% ethanol for processing.
Proprietary fixative solutions
During the last few years there have been an increasing number of proprietary fixatives developed for use in histopathology and medical research. They are generally marketed as less hazardous replacements for traditional formalin fixatives or as less toxic substitutes for fixative mixtures containing mercury such as B5.
Even though an MSDS must be provided the exact composition of these reagents is not usually published and a potential user has to make do with a general description of the reagent. Those recommended as substitutes for B5 and Zenker’s (which are commonly used to fix lymphoid and hemopoietic tissues) usually contain zinc or barium salts and a low percentage of formaldehyde, while direct formalin substitutes often contain glyoxal and other components. It is in the latter group that reagents recommended for microwave-assisted fixation are found (see Part 5). Ethanol, methanol and isopropanol are included in some formulations.5

- Figure 2: Two examples of proprietary fixative solutions. According to the manufacturer “Fix-All” containing, alcohol, barium chloride and 10% formalin, is recommended for fixation of all types of tissues and as a substitute for mercury containing B-5 fixative. “O-Fix” contains alcohol, formalin and acetic acid and can also be used to fix all types of tissues but is particularly recommended for highlighting lymph nodes during dissection.
Which fixative should I use?
In most established laboratories a routine fixative or fixatives have already been chosen and used for a considerable time on a range of specimen types. The pathologist, histologist or researcher will be completely accustomed to interpreting the characteristic tissue morphology produced by a particular fixative and processing schedule. Most frequently the routine fixative will be neutral buffered formalin with other agents used for bone marrow trephines (perhaps a zinc formalin), renal biopsies, frozen sections etc. Buffered formalin is widely used because it is probably the most flexible of agents. It can be incorporated into the processing schedule on enclosed tissue processors. It permits the successful application of a wide range of special stains. Immunohistochemistry methods, that generally include an antigen retrieval step, have been optimised for formalin-fixed tissues, and tissue specimens can be stored in formalin for extended periods without major deleterious effects. Molecular techniques such as ISH have also been validated for use on formalin fixed tissue. It is against these characteristics that a new or replacement fixative must be judged.5-6
Some laboratories are currently looking to replace formalin with a less toxic reagent and there are several alternatives described in the previous paragraphs. In a research environment, where a specific tissue element is being studied, there may be more control over the fixation step, and it is worthwhile testing several reagents before making a final decision. If you are contemplating a change of fixative consider the following properties in addition to evaluating the results you see under the microscope:
- Toxicity of the fixative (both short-term and cumulative)
- Volatility of its components and the equipment available to prevent staff exposure to the agent
- Flammability
- The effect of over-fixation on tissues (does prolonged fixation damage tissues?)
- Storage requirements if specimens cannot be left in fixative
- The compatibility of the fixative with your tissue processor (might it damage components?)
- The practical and legal requirements of disposal after use
Changing to a different fixative requires very careful consideration and thorough evaluation.
References
- Eltoum I, Fredenburgh J, Myers RB, Grizzle WE. Introduction to the theory and practice of fixation of tissues. J Histotechnol 2001;24;173 -190.
- Leong AS-Y. Fixation and fixatives. In Woods AE and Ellis RC eds. Laboratory histopathology. New York: Churchill Livingstone, 1994;4.1-1 - 4.1-26.
- Hopwood D. Fixation and fixatives. In Bancroft J and Stevens A eds. Theory and practice of histological techniques. New York: Churchill Livingstone, 1996.
- Carson FL. Histotechnology. 2nd ed. Chicago: ASCP Press, 2007.
- Titford ME, Horenstein MG. Histomorphologic Assessment of Formalin Substitute Fixatives for Diagnostic Surgical Pathology. Arch Pathol Lab Med 2005;129;502-506.
- Kothmaier H, Rohrer D, Stacher E, Quehenberger F, Becker K-F, Popper HH. Comparison of Formalin-free Tissue Fixatives: A Proteomic Study Testing Their Application for Routine Pathology and Research. Arch Pathol Lab Med 2011;135;744-752.
Fixing Agents Other than the Common Aldehydes
Acrolein
Acrolein or acrylic aldehyde (H2C=CH.CHO) reacts with macromolecules in a similar fashion to formaldehyde forming reversible cross-links. It has been shown to produce more cross-links than formaldehyde. Acrolein reacts with fatty acids through its double bond. Although acrolein penetrates tissue rapidly and is extremely reactive it has not found widespread acceptance because it is unpleasant to use (a powerful lacrimatory agent), unstable at alkaline pH, and readily forms polymers. It has mainly been used for enzyme histochemistry and for the fixation of plant material. Following fixation residual carbonyl groups in the tissue will cause background staining with techniques such as PAS. 1-3
Glyoxal
Glyoxal or diformyl (CHO.CHO) is a bifunctional aldehyde that reacts in a similar manner to formaldehyde producing a similar morphological picture. Each of the aldehyde groups is potentially reactive and cross-links can be formed. Glyoxal is the major ingredient in several proprietary fixatives particularly applicable to microwave fixation as well as for routine work. It is commonly termed a “formalin substitute” as it is claimed to be less hazardous in use than formaldehyde because it produces virtually no vapours at room temperature having an extremely low vapour pressure. Although it is an irritant and potentially sensitizing on skin contact it is not currently classified as a carcinogen, although warnings are provided as to its potential mutagenic effects. It reacts with DNA forming adducts in an unstable and reversible manner. It is said to be biodegradable so that disposal will be easier than for formalin. 2, 4, 5
Osmium tetroxide
Osmium tetroxide (OsO4) is a highly toxic, volatile, crystalline solid which is supplied in sealed ampoules. Because of its volatility it must be handled with great care under a fume hood because it will readily fix the conjunctiva of the eye and the nasal mucosa.6 It is soluble in polar and non-polar solvents and reacts with the side chains of proteins forming cross-links. The most important fixation reactions of osmium tetroxide are those involving unsaturated bonds of lipids and phospholipids as it is one of the few fixatives that stabilises lipids. During fixation osmium tetroxide is reduced to lower oxides which are black and insoluble and these are deposited in tissues, particularly on membranes. Because osmium is a heavy metal it scatters electrons and thus adds electron density to the electron microscope image.7, 8 It can also be used as an en bloc stain for demonstrating lipids (particularly myelinated nerve fibres) at the light microscope level. Generally it is used at about 1% w/v as a specialised secondary fixative for electron microscopy and for teased nerve fibre preparations.9

- Figure 1: A transverse section of a peripheral nerve that has been fixed in osmium tetroxide (Flemming’s fluid). The myelin sheaths are preserved and stained black by this process. In this example a paraffin section has been prepared but excellent results can be achieved when polymerizing resins (epoxies or methacrylates) are used instead.
Carbodiimides:
Carbodiimides (RN=C=NR’) are very reactive compounds that will react with a range of functional groups. The reactions can be enhanced or selectively blocked by choosing a particular type of carbodiimide, pH, temperature, or catalyst. Because peptide bonds may form as one result of the fixation reactions and subsequently these may be selectively broken using proteases, this group of compounds is thought to have some potential for use in immunohistochemistry as well as for routine histology. Carbodiimides are already used for the preparation of immunogens.2
Other cross-linking agents
Diimidoesters are water-soluble compounds which cross-link amino groups of proteins and have been used for electron microscopy and immunohistochemistry. Chloro-s-triazides (cyanuric chloride) has been used for salivary gland mucins and immunofluorescence. Diisocyanates have been used to attach fluorescent tags to proteins, while Diethylpyrocarbonate (DPC) reacts with tryptophan residues and has been used as a vapour-phase fixative for freeze-dried tissue. In an appropriate buffer solution it has been proposed as a fixative for small specimens. Maleimides appear to form some cross-links with proteins and Benzoquinone reacts with amines, amino acids and peptides and has been used to fix peptides in endocrine tissues for immunohistochemistr.2, 3
Mercuric chloride
Mercuric chloride (HgCl2) was one of the first reagents used for tissue fixation. In older literature it was referred to as “corrosive sublimate”, an apt name because it is a corrosive chemical which reacts with metals including the stainless steel of dissecting instruments. Although the mechanisms by which it fixes tissue are not fully understood it is known to react with amines, amides, amino acids and sulphydryl groups, the latter being prominent in its reaction with cysteine where it is thought to produce cross-links. It is a powerful protein coagulant which leaves tissue in a state which produces strong staining with acid dyes. It reacts with phosphate residues of nucleic acids and effectively fixes nucleoproteins. It is for this reason that it is the major component in formulated fixatives such as B-5 and Helly’s, fixatives recommended when high quality nuclear preservation is required (e.g. bone marrow trephines).
There are several disadvantages to using fixatives containing mercuric chloride. Apart from the corrosive nature of mercuric chloride, mercury is highly toxic, can be absorbed through the skin and is a cumulative poison. In most countries there are strict rules about disposal of mercury and compounds containing mercury. During fixation with fixatives containing mercuric chloride a crystalline or amorphous greenish-brown artefact pigment of mercury is randomly deposited in tissues. Treatment of specimens with iodine (Lugol’s iodine) during processing or sections prior to staining, will produce mercuric iodide which can be washed out of the tissues. A subsequent treatment with sodium thiosulphate then removes residual iodine. Mercuric chloride-based fixatives tend to penetrate poorly and if fixation is prolonged tissues become very hard and are prone to shrinkage during processing.6, 7
In recent years a number of metal salts have been introduced as substitutes for mercuric chloride including salts of zinc and barium. Zinc chloride and zinc sulphate have been accepted fairly widely as being suitable and there are now many proprietary B-5 substitutes available.6

- Figure 2: A section of kidney that contains randomly distributed greenish-brown deposits, an artefact produced when mercuric chloride is a component of the fixative used. In this case the section was not treated to remove the deposit prior to staining.
Zinc salts
Zinc sulphate (ZnSO4) and zinc chloride (ZnCl2) are used as substitutes for mercuric chloride in a number of formulated and proprietary fixatives, the sulphate being more popular because it is potentially less corrosive than the chloride which has been reported as causing problems in tissue processors6 (see Part 4). The salts are added to 10% formalin solutions (aqueous or alcoholic, buffered or un-buffered), at a concentration of about 1%, but there have been some problems reported with precipitation of zinc or buffer salts during preparation. Zinc salts will react with a range of tissue end groups including amino, carboxyl and sulphydryl, forming reversible reaction products some of which can be removed with a citrate or EDTA wash. Zinc is said to enhance fixation and staining, particularly of nuclei, in a similar way to mercuric chloride. It is claimed to have advantages in preserving immuno-reactivity when compared to formalin alone obviating the need for antigen retrieval for some epitopes. Zinc salts are far less toxic than mercury salts and disposal of zinc solutions should pose no problem 2, 6.
Picric acid
Picric acid or trinitro phenol (C6H2(NO2)3OH) is a bright yellow crystalline substance that must be stored wet with water to avoid the risk of explosion by percussion or heating of the dry substance. It should be kept in a tightly sealed container and regularly checked to see that it is damp.10 Distilled water can be added if it appears to be drying out. For fixation it is always used in combination with other agents (see Part 4 – Bouin’s and Hollande’s solutions). Apart from being a component of fixatives picric acid is used as an acid dye in several stains (eg. in Van Gieson’s solution for staining muscle). It imparts a yellow colour to tissues during fixation and because of its acidic nature residual picric acid should be washed from tissues with 70% ethanol before processing. If residual picric acid remains in tissue blocks after processing the staining characteristics of the tissue will be affected and will deteriorate in time.
Picric acid is a coagulant fixative which changes the charges on the ionisable side chains of proteins and disrupts electrostatic and hydrogen bonds. It forms salts (picrates) with basic groups of proteins causing coagulation. It appears not to fix lipids or most carbohydrates but is recommended as a component in fixatives used to preserve glycogen. Picric acid can hydrolyse nucleic acids so it should be avoided if DNA or RNA are to be demonstrated. Picric acid will dissolve small deposits of calcium in specimens. A considerable amount of shrinkage occurs during the processing of tissues fixed in picric acid containing reagents.6, 7, 11
Potassium dichromate
Potassium dichromate (K2Cr2O7) behaves as a non-coagulant unless it is used at pH < 3.4 – 3.8, where it reacts like chromic acid, as a coagulant. It is a component of several compound fixatives (see Part 4 – Zenker’s and Helly’s solutions). The fixation reactions are thought to involve the oxidation of proteins with the interaction of reduced chromate ions forming some cross-links, the extent being determined by the pH of the fixative. Chromium ions are reported to react with carboxyl and hydroxyl side chains of proteins. It leaves amino groups available and thus favours staining with acid dyes. Chromate will react with unsaturated lipids rendering them insoluble, it being for this reason that it is regarded as a good fixative for mitochondria. It is normally recommended that tissues fixed in a chromate containing fixative are thoroughly washed in water prior to processing to avoid the formation of an insoluble chromate sub-oxide by reaction of processing alcohol and the chromate salt. Traditionally dichromate containing fixatives were used in histochemical methods for the amine containing “chromaffin” granules of endocrine tissues.6, 7, 11
Ethanol and methanol
Ethanol (CH3CH2OH) and methanol (CH3OH) are considered to be coagulants that denature proteins. They replace water in the tissue environment disrupting hydrophobic and hydrogen bonding thus exposing the internal hydrophobic groups of proteins and altering their tertiary structure and their solubility in water. Methanol is closer to the structure of water than ethanol so ethanol interacts more strongly with hydrophobic areas than methanol. Fixation commences at a concentration of 50 – 60% for ethanol and >80% for methanol. Ethanol is sometimes used to preserve glycogen but will cause distortion of nuclear and cytoplasmic detail. Methanol is commonly used as a fixative for blood films and 95% ethanol is used as a fixative for cytology smears but both alcohols are usually combined with other reagents when used as fixatives for tissue specimens.3, 7, 12
Acetone
Acetone (CH3COCH3) has a similar action to alcohol and has been used as a fixative and dehydrant for tissue processing, particularly rapid hand-processing of small specimens. It is widely recommended for fixation as part of the histochemical demonstration of enzymes where it is generally used cold (4°C). It is an effective lipid solvent with a rapid action which can make tissues very brittle. Because it is highly volatile and flammable it is generally not used on automatic tissue processors.3, 7
Acetone should not be used on some tissue processors because it will adversely affect seals and other components of the equipment.
Acetic acid
Acetic acid (CH3COOH) is coagulant in action with nucleic acids but generally does not fix proteins. It is incorporated in compound fixatives to help prevent the loss of nucleic acids and, because it swells collagen, to counter the shrinkage caused by other ingredients such as ethanol. Acetic acid penetrates very rapidly but fixatives that contain it will lyse red blood cells. 3, 7
References
- Culling CFA, Allison RT, Barr WT. Cellular pathology technique. London: Butterworths, 1985;32.
- Eltoum I, Fredenburgh J, Grizzle WE. Advanced concepts in fixation: 1. Effects of fixation on immunohistochemistry, reversibility of fixation and recovery of proteins, nucleic acids, and other molecules from fixed and processed tissues. 2. Developmental methods of fixation. J Histotechnol2001;24;201-210.
- Leong AS-Y. Fixation and fixatives. In Woods AE and Ellis RC eds. Laboratory histopathology. New York: Churchill Livingstone, 1994;4.1-1 - 4.1-26.
- Fisher Scientific. MSDS :Glyoxal. 2008; . http://fscimage.fishersci.com/msds/01960.htm; November 22, 2011
- World Health Organization. Concise International Chemical Assessment Document 57 GLYOXAL. 2004; http://whqlibdoc.who.int/publications/2004/924153057X.pdf; November 22
- Carson FL. Histotechnology. 2nd ed. Chicago: ASCP Press, 2007.
- Eltoum I, Fredenburgh J, Myers RB, Grizzle WE. Introduction to the theory and practice of fixation of tissues. J Histotechnol 2001;24;173 -190.
- Bozzola JJ, Russell LD. Electron microscopy: principles and techniques for biologists. Boston: Jones and Bartlett, 1992.
- Lowe J. Techniques in neuropathology. In Bancroft JD and Stevens A eds. Theory and practice of histological techniques. New York: Churchill Livingstone, 1996;373.
- Sigma-Aldrich. MSDS Picric acid solution. 2011;http://www.sigmaaldrich.com/catalog/ProductDetail.do?lang=en&N4=197378|ALDRICH&N5=SEARCH_CONCAT_PNO|BRAND_KEY&F=SPEC; November 22
- Drury RAB, Wallington EA. Carleton's histological technique. . 5th ed. New York: Churchill Livingstone, 1980.
- Lillie RD, Fullmer HM. Histopathologic technique and practical histochemistry. 4th ed. New York: McGraw-Hill, 1976;45.

سلام
خوبید.
راستی هم که دنیا جای عجیبیه.
واقعا؟!
امروز داشتم به این فکر می کردم که چرا کرم های خاکی تو بارون خودشون رو به کشتن می دند.یک بار که بارون زده بود نگاه کردم تو مسیر کنارچمن کاری های جلوی بخشمون تو اداره کلی کرم خاکی از چمن ها خودشون رو انداخته بودند رو سطح سیمانی و خوب دیگه هم امیدی به برگشتشون نبود.یادمه تمام کرم ها رو دونه دونه با چوب برداشتم و انداختم تو چمن ها.همکارایی که از دور منو دیده بودند فکر می کردند چیزی گم کردم و دارم دنبالش می گردم.
اون روز خیلی شاد بودم و خوشحال.
دیروز نگاه می کردم بعد بارندگی کلی از اون ها اومده بودند بیرون و بعد قطع بارون مرده بودند و خشک شده بودند.
و امروز اثری از اون ها نبود.
خوراک پرنده ها شده بودند.
کرم خاکی از ترس و شاید ناچاری غرق شدن خودش رو تو ورطه ای می اندازه که پایانش مرگه.
راستی ما هم خیلی وقتا مثل اون ها نیستیم و خودمون رو برای نجات از یک وضعیت به شرایط بدتری نمی اندازیم؟
یه همکار خانم داریم که یه پسر بچه 5-6 ساله داره.امروز مهد کودکشون تعطیل شده بود و ناچار برای نگرفتن مرخصی با خودش اورده بود بخش.
بچه با مزه ای بود ولی خوب خیلی شیطان.
همش رقصید و آواز خوند.
موقع رفتن اومده می زنه رو شکم من می گه عمو تو دلت بچه داری.
آبرو مون رو برد .گفتم نه غذا زیاد خوردم دلم باد کرده.
من اونقدر ها هم چاق نیستم.
یه نمه پرم!!!
تا لحظه آخر هی ادا در اورد و گفت عمو بچت که اومد از دلت بیرون بده با هم بازی کنیم.
راستش هر روز ورزش می کنم.300 تا طناب با کلی نرمش که عرقم در میاد ولی لاغر نمی شم.
ورزش تازه باعث شده بدنم سر حال وقوی بشه ولی از لاغری خبری نیست.
می دونم باید هر روز 50 تا هم دراز نشست تو برنامم بزارم.
باید این بچه رو از دلم در بیارم!!
امروز کلاس درس مبحث تریکوموناس بود و خوب به علت پاره ای ملاحضات همیشه این مبحث رو با کمی ایما و اشاره باید گفت.مخصوصا نحوه نمونه گیری از آقایون رو نمی شه کامل توضیح داد.
برام جالبه وقتی شروع می کنم به درس گاهی بچه ها زیر زیرکی خنده و حرف دارند ولی وقتی جاهای حساس و تظاهرات بیماری ها می رسه محو قدرت انگل می شند و می بینم همه رو با عوارض بد و عجیب بیماری ترسوندم.

شازده کوچولو پرسید:
پس آدمها کجا هستند؟
در صحرا آدم احساس تنهایی میکند!
مار گفت:
با آدمها هم احساس تنهایی میکنی...!
دانلود کتاب صوتی شازده کوچولو – احمد شاملو
دانلود با لینک مستقیم:
(Format: Mp3 -Archive Type: RAR)
واقعا هم حس تنهایی بدترین حس دنیاست.حس مطلق تنهایی.که نمی دونم تا به حال اون رو چشیدید یا خیر.
ما ادما سخت می گیریم.
همیشه خدا.
البته شایدم من اینجور فکر می کنم و به خودم سخت می گیرم.
امروز موقع برگشتن از کلاس دیدم نمایشگاه داخل دانشگاه هنوز هم هست.
چه کتاب هایی...زوربای یونانی....اودیسه...ایلیاد.....ربکا ......بربادرفته
برباد رفته رو خیلی دوست دارم.ادامه اون که اسمش اسکارلت بود و نوسندش متفاوت از اولی رو هم خوندم و دوست داشتم.
فیلمش رو هم با بازی ویوین لی و کلارک گیبل.
رت باتلر یه زمانی الگوی من بود!!
خلاصه به آقاهه گفتم این کتابای کوئیلو که دیگه چاپ نمیشه! که دیدم آب گلو شو قورت داد.بیچاره آرش حجازی مترجم و ناشر کتاب باید فراری باشه و یک عده سود جو بیان همون کتابو زیراکس کنند و بفروشند.
فکر کنم اولین کسی بودم که تو اون دانشگاه درندشت می دونستم کتاب ها دیگه به علت شیطان پرست !! بودن کوئیلو چاپ نمیشه.
یک دفعه چشمم به کتاب شازده کوچولو آنتوان دوسنت اگزوپری ترجمه استاد قلم شاملو افتاد.خریدمش.
من بار ها داستان صوتی اون رو که محصول رادیوی سابق و با صدای شاملو و چند نفر دیگست بارها گوش دادم و عاشق این کتابم.
فکر کنم اینجا بار ها از کتاب و مخصوصا بخش صحبت های روباه رو گزاشتم.
یادش بخیر.
تو اون دوران کذایی بود و یادمه یک نفر بهم توپیت که خودت هم می دونی اهلی کردی.
نه هیچ اهلی کردنی در میون نبود.
اهلی کردن و اهلی شدن لیاقت می خواد که حداقل خود من هنوز نتونستم لیاقت اهلی شدن رو داشته باشم.
کاش می تونستم...
کاش.
من کلا رابطم با بچه ها خوبه.
دوستشون دارم.
بچه ها و حیوانات مثل همند.
با بچه همکارمون هم گرم گرفته بودم که یکی دیگه از همکاران با مسخره گفت خوب رفیق شدید.
هر دوتون هم که پسرید!! با مسخره.
خیلی دلم گرفت و ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم و با خنده گفتم آره ولی یه پیر پسر.
فکر کنم دیگه باید بگم بسه و بیشتر چرند نگم.
تا بعد.
و همه این ها تقدیم به
ف.و.ن.ج

جملات برجسته شازده كوچولو
- شاهکار خود را به آدم بزرگها نشان دادم و از ایشان پرسیدم که آیا از نقاشی من می ترسند؟
در جواب گفتند: چرا بترسیم ؟ کلاه که ترس ندارد.
اما نقاشی من شکل کلاه نبود تصویر مار بوآ بود که فیلی را هضم می کرد آن وقت من توی شکم مار بوآ را کشیدم تا آدم بزرگها بتوانند بفهمند. آدم بزرگها همیشه نیاز به توضیح دارند… "
- خلبان داستان می گوید وقتی با ایشان (آدم بزرگ ها) از دوست تازه ای صحبت می کنید هیچ وقت از شما راجع به آنچه اصل است نمی پرسند. هیچ وقت به شما نمی گویند که مثلاً آهنگ صدای او چطوراست؟ چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟ آیا پروانه جمع می کند؟ بلکه از شما می پرسند: چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟
- «آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارد. همه چیز ها را ساخته و آماده از فروشنده ها می خرند ولی به دلیل آن كه کسی كه دوست بفروشد در جایی نیست، آدمها دیگر دوستی ندارد»
- مسافر كوچولو به يه گلستان پر گل ميرسه...
مسافر كوچولو: سلام
گل ها: سلام
مسافر كوچولو: شماها كي هستين؟
گل ها: ما گــُـل سرخ ايم.
...مسافر كوچولو سخت احساس بدبختي كرد، چون گــُـل خودش بهش گفته بود توي تموم عالم فقط همون يكيه وحالا پنج هزار تا گل همه مثل هم اونم فقط توی يک گــُـلستون...
مسافر كوچولو با خودش گفت: اگه گــُـل من اين ها رو ميديد بد جوری از رو می رفت، پشت سر هم بنا می كرد سرفه كردن و برای اين كه از هــُـل شدن فرار كنه خودش رو به مردن می زد و منم مجبور می شدم وانمود كنم به پرستاريش، وگرنه برای سرشكسته كردن منم شده راستی راستی می مـُـرد. منو باش كه فقط با يه دونه گل خودم رو دولتمند عالم خيال می كردم در صورتی كه اون چه دارم فقط يه گل معمولی با اون گل واون سه آتشفشان كه تا سر زانوم هستن و شايدم يكی شون تا ابد خاموش بمونه امير چنان پر شوكتی به حساب نميام.
- شازده کوچولو گفت: نه، من پی دوست میگردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت: اهلی کردن چیز بسیار فراموش شدهای است، یعنی علاقه ایجاد کردن
- الآن زندگی يكنواختی دارم. من مرغ ها رو شكار ميكنم .آدم ها منو.همه مرغ ها عين هم اند همه آدم ها هم عين هم. اينه كه يه خورده كـِسـِلـَم مي كنه اما اگه تو برداری منو اهلی كنی انگار كه زندگيم رو چراغون كرده باشی.
اون وقت صدای پايی رو می شناسم كه با هر صدای پايی فرق می كنه.
صدای پای ديگرون منو وادار می كنه توی هفت تا سوراخ قايم بشم، اما صدای پای تو عين موسيقی منو از سوراخم ميكشه بيرون.
تازه، نگاه كن! اون جا، اون گندم زار رو می بينی؟ براي من كه نون بخور نيستم گندم چيز بی فايده ای. پس گندم زار هم منو به ياد چيزی نمی اندازه واين جای تأسف ! اما تو موهات رنگ طلاست.
پس وقتی اهليم كردی، محشر ميشه! گندم كه طلايی رنگه منو به ياد تو ميندازه، صدای باد هم كه توی گندمزار می پيچه، دوست خواهم داشت.
- روباه: تو اگه دوست مي خوای خـُب، منو اهلی كن!
مسافر كوچولو پرسيد: راهش چيه؟
روباه: بايد خيلي خيلي صبور باشي. اولش يه خورده دورتر از من ميگيری اينجوری لای علف ها مي شينی، من زير چشمی نگات می كنم و تو لام تا كام هيچی نمي گی چون تقصير همه سوءتفاهم ها زير سر زبون ِ – عوضش هر روز می تونی يه خرده نزديک تر بشينی...
فردای اون روز دوباره مسافر كوچولو اومد پيش روباه...
روباه: كاش سر همون ساعت ديروز اومده بودی، اگه: مثلاً سر ساعت چهار بعد از ظهر بيای من از ساعت سه قند تو دلم آب ميشه و هر چی هم ساعت جلوتر بره، بيشتر احساس شادی و خوشبختی كنم. ساعت چهار كه شد دلم بنا می كنه شور زدن و نگران شدن. اون وقته كه قدر خوشبختی رو مي فهمم!!
اما اگه تو وقت وبي وقت بيای، من از كجا بدونم چه ساعتي دلم رو برای ديدارت آماده كنم؟ هر چيزی برای خودش رسم و رسومي داره.
- به اين ترتيب، مسافر كوچولو روباه رو اهلی كرد، و موقعي كه لحظه جدايی نزديک شد...
روباه: آخ! نمی تونم جلوی اشكم رو بگيرم!
مسافر كوچولو: تقصير خودتــه. من كه بدت رو نمي خواستم، خودت خواستی اَهليت كنم.
روباه: همين طوره.
مسافر كوچولو: آخه اشكت داره سرازير مي شه.
روباه: همين طوره.
مسافر كوچولو: پس اين ماجرا به حال تو فايده ای نداشته؟
روباه: چرا، برای خاطر رنگ گندم!
- روباه: خدانگهدار! و اما رازی كه گفتم خيلي ساده است!
جز با چشم دل هيچ چيزی رو اون طور كه بايد نمی شه ديد. نهاد(اصل) و گوهر رو چشم سر نمي بينه.
مسافر كوچولو زير لب زمزمه كرد: نهاد و گوهر رو چشم سر نمی بينه.
روباه: ارزش گل تو عمری كه به پاش صرف كردی!
مسافر كوچولو زير لب زمزمه كرد: عمری كه پاش صرف كردم.
روباه: انسان ها اين حقيقت رو فراموش كردن، اما تو نبايد فراموش كنی. تو تا زنده ای نسبت به اوني كه اهلی كردی مسئولی! تومسئول گــُلــِت هستی!
مسافر كوچولو زير لب زمزمه كرد: من مسئول گــُلــَم هستم.
...و مسافر كوچولو رفت.



سلام
حس می کنم تکراری شدم.
شاید علت خودم و روحیات این روز هامه.
آدم ها وقتی به این مرحله می رسند با خودشون این سوال رو مطرح می کنند که واقعا زندگی و هدف از اون چیه؟!
نباید گزاشت این وضعیت دوام پیدا کنه.
باید یه تغییر ایجاد کرد.یه جهش .حتی یه شوک.
فکر کنم بد نباشه برای هم تجدید خاطرات و هم خارج شدن از تکرار برم دانشگاه .به بهانه دادن کتاب.
کتاب ها رو همینطور به این و اون هدیه دادم و می ترسم برای خود اساتید گروه نمونه.
کتاب که نه کتابچه 100 صفحه ای.
مساله اینجاست که تو مقدمه کتاب رو به اساتید گروه تقدیم کردم.نمیشه که به خودشون ندم.
هوا هم داره سرد میشه.
کتاب برنده تنهاست رو خوندم.کتاب خوبی بود ولی خوب در مقایسه با کتاب های دیگه کوئیلو کمی پایین تر بود.
مثلا بریدا یا کوه پنجم.
کوه پنجم زیباترین کتابشه و خیلی زیباست.حتما بخونید.
حالا تو پایین بخش هایی از کتاب رو براتون گزاشتم.
نمی دونم همینطوری دلم خواست چند تا داستان طنز هم ته مطلب بزارم.
بعضی هاشون واقعا بی مزه هستند.یکیشون هم بی ادبیه.
بازم تازگی ها حسود شدم.
فکر می کردم چقدر من بد شانسم.نشد که...
چقدر خوب می شد اگه بودم و یاد می دادم و نزدیک و نزدیک تر می شدم و الخ.
گزاشتم و رفتم.مجبور بودم برم.
و باز هم حسود شدم.
نباید بزارم این حس تو وجودم لونه کونه.
بدترین حس انسانی حسادته.
چون بعدش حسرت میاره.بعد احساس کمبود و بعد احساس حقارت و ناتوانی و بعد خشم و بعد عکس العمل های ناخواسته و تصمیم گیری های اشتباه و آخرش ضایع شدن و از دست دادن.
به همین سادگی.
دعا کنید خداوند خواسته من رو مستجاب کنه و حفظ.
و کمک کنه مجبور نشم حسود بشم!!
تا بعد.

1.کسانی هستند که دستور می دهند ، و کسانی هستند که بی اراده اطاعت می کنند، اما در این میان جایگاه حقیقت کجاست؟-برگ ۲۹
۲-زندگی با من عادل نبوده و مهمترین چیز را که همانا عشق است از من دریغ کرده . اما زنهای بسیاری در این دنیا هستند ، و درد و رنج عشق سپری خواهد شد:برگ ۳۶
۳-اصولا مردم همیشه ناراضیند. اگر کم داشته باشند ، بیشتر می خواهند ، اگر زیادی داشته باشند باز هم بیشتر می خواهند . در صورتی که بیشتر داشته باشند آرزو دارند می توانستند با کم شاد باشند ، اما از حداقل تلاش در این راه نیز ناتوانند :برگ ۵۴
۴-همه ی زنها به این امر واقفند که زیبایی کمک بزرگی برای سوار شدن است :برگ ۵۲
۵-بیهوده در بیهوده . همه چیز پیهوده است ، و زیر خورشید چیز جدیدی و جود ندارد . سلیمان بیش از سه هزار سال پیش این را گفته است :برگ ۹۱
۶-ولی نبایدهمه چیزرا از دست رفته دانست. در دنیای واقعی نیزمانندافسانه هاهمواره قهرمانی وجوددارد:برگ ۹۱
۷-او گرداننده ی عروسکهای خیمه شب بازیی است که تصور می کنند منحصر بفرد ترین آدمهای روی زمینند ، و مردم دنیا آنها را می پرستند ، تا این که روزی به هر دلیلی این عروسک گردانان تصمیم می گیرند نخها را ببرند ، و عروسکها ناتوان و بی قدرت ، و بی هیچ علامتی از حیات ،سرنگون می شوند:برگ ۶۴
۸-در روز بازخواست خداوند به خود زحمت نخواهد داد از او بپرسد :"نام تو چیست؟"و تنها سوال خواهد کرد:"در زمان حیاتت عاشق بودی؟"اساس و شالوده ی زندگی این است : "قابلیت دوست داشتن "، نه اسمی که در گذرنامه ، کارت ویزیت، یا اوراق شناسایی مان ثبت شده است :برگ۶۶
۹-برای یک نوسنده یا موزیسین تنها خلق یک اثر با کیفیت کافی نیست . بلکه باید اطمینان یابد سرانجام اثرش خاک خوردن بر روی قفسه یا در یک کشو نخواهد بود : برگ ۹۹
۱۰-مورین معتقد بود رسالتی برعهده اش نهاده شده است . ساختن دنیایی بهتر برای نسلهای آینده . باید با کمک آنهایی که هم فکر خودش هستند نشان دهد که هنر تنها برای تفریح و سرگرمی یک جامعه ی سرگشته نیست . بلکه باید عیب و نقص رهبران سیاسی را برای مردم افشاء کند، کودکانی را که هم اکنون در نقاط مختلف آفریقا از گرسنگی در حال مرگند نجات دهد، از مشکلات زیست محیطی سخن بگوید، و نقطه ی پایانی بر بی عدالتی های اجتماعی بگذارد:برگ۹۴
11-زمانی که مجبوریم سطحی و ظاهری زندگی کنیم ، روح رنج می کشد ، رنجی عظیم . روح به همه ی چیزهای عمیق و زیبا عشق می ورزد :برگ ۱۸۶
12-هر چه آب در زیر پلها بیشتر جریان می یافت، دیدگاه مردم نیز بیشتر تغییر می کرد:برگ ۲۱۲
13-قدرت تام و تمام یعنی اسارت کامل.زمانی که به آن دست می یابید هیچگاه حاضر نیستید آن را رها کنید . همواره قله ی دیگری برای صعود هست . در همه حال رقیبی در برابرتان ظاهر خواهد شد که یا باید له اش کنید یا پیروز شوید:برگ ۲۳۶
14-افتخار و شهرت اگر کارت را درست انجام دهی خودش می آید :برگ ۳۲۳
15-طبقه ی برتر مانند یک معتاد که به مواد مخدر وابسته است، به موفقیت خود وابستگی دارد ، و از افرادی که به جز خانه، باغ، بازی بچه ها، بشقابی غذا، و آتشی در زمستان چیزی نمی خواهند ، ناشادتر است:برگ ۳۵۱
16-مردم معمولی نمی فهمند که هیچکس شادمان نیست . همه نگران و نامطمئن هستند . و این همه جواهرات ، ماشین ها ، کیفهای پر از پول عقده ی حقارت بزرگی را پنهان می کند :برگ ۳۵۱
17-تلاش برای اصلاح و بهبود آنچه در طول قرنها فساد و حکومت ناکارآمد تخریب شده بی فایده است . اما می شود از نو شروع کرد:برگ۳۵۸
18-منزلت یک مرد به افرادی نیست که در زمان اوج موفقیتش در کنارش هستند ، بلکه به توانایی او در عدم فروش آنهایی است که در زمان نیازمندیش به او کمک کرده اند . مهم نیست که آن دستها آلوده به خون باشد یا عرق . اگر آدم به لبه ی پرتگاه چسبیده باشد اهمیت نمی دهد چه کسی به او کمک می کند تا زنده بماند . برگ ۳۶۷
19-آنها همگی به اوج پیشرفت حرفه ایشان رسیده اند . دیگر چالشی وجود ندارد . تنها چیزی که باقی می ماند مقایسه قایقشان با قایق دیگران ، جواهرشان با جواهر همسایه و افرادیست که سر میزهای نزدیکتر به پنجره نشسته اند با آنهایی که دورترند ، و این نشانه ی قطعی موفقیت بالاتر گروه اول است .بله این پایان خط است :کسالت و قیاسهای بی پایان . پس از دهه ها نبرد برای رسیدن به جایی که هم اکنون هستند به نظر می آید چیزی باقی نمانده است ،حتی لذت تماشای غروب در چنین مکان زیبایی:برگ۳۷۷
20-او قبلا هم پشت درهای باشکوه ایستاده ، فرصت هایی رویایی،روزها و هفته ها درباره ی امکان تغییر زندگیش رویا پردازی کرده ، و در آخر پی برده که تلفن زنگ نخواهد زد:برگ ۳۷۹
21-به تدریج و در طول سالها ما به موجوداتی میان مایه تبدیل می شویم و دیگر افرادی عجیب و غریب و پرشور به نظر نمی رسیم . پیری یک ننگ تلقی می شود ، نه دانایی . مردم تصور می کنند کسی که بیش از پنجاه سال سن دارد نمی تواند با سرعت تغییر دنیای امروز همراه شود :برگ ۴۱۶
22-رهبران مذهبی به جای عشق که از هز چیزی در جهان بیشتر اهمیت دارد ، از ترس و گناه صحبت می کنند ، و در نتیجه عبادت کنندگان انها زیاد می شود :برگ ۴۲۶


طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید.
فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... و
دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!"
مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت،
رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد"
- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه...
چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه مرد نا امید نشد و
طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود،
گفت: "- این که مردنی است و حتماً ارزان... "
- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه...
چون اشعار سوزنی سمرقندی و انوری و مولوی رو حفظه...
مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که
بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود....
انگار نفس هم نمی کشید.
"- این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند،
حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد..."
- این یکی؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!
"- آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟"
"- نه...! شعر نمی خونه،
حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه،
اصلا هیچ کاری نمی کنه...
اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد!

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند. وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟
ﺧﺎﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺷﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ . ﺍﺑﺪﺍ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ .
ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ . ﻋﺼﺮ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﯽ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﻣﺎﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ چنین ﻫﻤﺴﺮﯼ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ !
ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﻭﺿﻊ ﭘﺴﺮﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ؟
ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻩ ﺍﻭﻩ !!! ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﮑﻨﺪ ! ﺑﻼ ﺑﺪﻭﺭ ، ﯾﮏ ﺯﻥ ﺗﻨﺒﻞ ﻭ ﻭ ﻭﺍﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻨﺒﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﻔﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ . ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺑﺨﻮﺭﺩ .
ﺗﺎ ﻇﻬﺮ ﺩﻫﻦ ﺩﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮔﺶ ﮐﭙﯿﺪﻩ ! ﻋﺼﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺗﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺮﺩﺵ ﺍﺳﺖ . ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ، ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺍﺳﺖ

مامانت پیش منه...
کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه میخوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو - بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

سوار تاکسی بودم که یه خانم جوان با یه پسر بچه زبل ۵-۶ ساله کنارم نشست . بچه هه خیلی بپر بپر می کرد و تاکسی رو روی سرش گذاشته بود . خانومه هرچی گفت ساکت!نشد که نشد.آخرسر خانومه یه نیشگون اساسی از بچه هه گرفت که داد بچه بالارفت .
بچه ی زبل با گریه گفت منو زدی؟حالا به بابا می گم دیشب خونه ی عمو اینا چیکار کردی. زنه که دید خیلی ناجور شد،گفت :چیکار کردم؟بچه هه گفت: خب گوزیدی! حالا ما سفت خودمونو گرفته بودیم که نخندیم و مثلا اصلا چیزی نشنیدیم ، ولی خود زنه اونقدر دست پاچه شد که به راننده گفت آقا آقا ما همین بغل پیاده می شم.ماشین نگه داشته – نداشته در رو باز کرد که بپره پائین .
یهو یه ماشین دیگه از راه رسید و زد درب تاکسی کلا کنده شد. حالا مردم جمع شده بودند و راننده تاکسی که یه پیر مردی بود ، داد می زد و به زنه می گفت : آخه خواهر من، مادر من ،تو که منو بیچاره کردی! خب همه می گوزن . منم می گوزم ،اینم می گوزه . آقا شما نمی گوزی ؟ شما چی ، شما نمی گوزی ؟…

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم.
کشیش می گه: خوب این که گناه نیست!
مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید ۵ دلار بپردازه.
کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی.
مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه…
کشیش می گه: بگو فرزندم.
مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟

چرا کسی نمی گوید از طرف تو آمده؟
شنیده ام
وقتی کسی می میرد
اول خودش نمی فهمد! طول میکشد تا باور کند یا....هر چه!
گمانم باید یک جور دیگری بفهمانی ام !
گمانم خیلی وقت است مرده ام! فقط مانده ام چرا فرشتگانت را نمیفرستی تا شیرفهم شوم! نکند اینهایی ک هر روز میبینم که اشکم را درمیآورد از طرف تو آمده اند ؟؟لااقل حالا مهربان تر باش!!!
کسی را بفرست که کمی فرق داشته باشد
که بفهمم
مرده ام .
خسته ام
از تقلای بیخودم....

تئاتر موش توي پيت حلبي
"درام"
خلاصه نمايش موش توي پيت حلبي:
داستان دريک خانه قمرخانمي در دهه 40 مي گذرد ، زني به نام شوکت صاحب اين خانه است و هر کدام از آدمهاي خانه سرنوشت جداگانه اي دارند ، با ورود چريکي انقلابي به نام شهباز به اين خانه اتفاقات جديدي در اين خانه مي افتد.
بازيگران (به ترتيب حروف الفبا):
بازيگر نوجوان: محمد مهدي احمدي
عضو هیأت علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد از موفقیت دامپزشکان این دانشکده در نجات جان یک قلاده پلنگ ایرانی در منطقه حفاظت شده ی گلول و سرانی(خراسان شمالی) خبر داد.


دکتر جواد خوشنگاه گفت : به دنبال دریافت گزارشی مبنی بر پیدا شدن بدن نیمه جان یک گونه کمیاب پلنگ ایرانی(Panthera pardus ciscaucasica) توسط کارشناسان اداره کل محیط زیست خراسان شمالی در منطقه حفاظت شده گلول و سرانی (واقع در شمال شیروان - خراسان شمالی) اقدام سریع و به موقع گروه تخصصی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد (به عنوان تنها مرکز تخصصی درمانی دامپزشکی در شرق کشور) منجر به نجات جان این گونه ی حیات وحش گردید.
این متخصص بیماریهای داخلی حیوانات خانگی افزود : نتایج بررسی های انجام شده بر روی این گونه حیات وحش توسط اینجانب و دکتر مهری متخصص کلینیکال پاتولوژی نشان دهنده ابتلای آن به عفونت نادر Hepatozoon (انگل خونی هپاتوزون) بود که به دنبال بستری بیمار و یک دوره درمانی دارویی، بهبودی کامل حاصل گردید.
دکتر خوشنگاه در ادامه اظهار داشت : خوشبختانه به دنبال نجات جان این پلنگ، حیوان برای ارزیابی و ترمیم جراحات ناحیه دهان و دندان، به تیم جراحی و رادیولوژی دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد (دکتر امامی، دکتر محمدنیا و دکتر میرشاهی) ارجاع گردید.
به گفته وی، گزارش کامل روند تشخیص و درمان این پلنگ، برای انتشار به نشریه معتبر Journal of Wildlife Diseases ارسال شده است.
گفتنی است پلنگ یاد شده در حال حاضر جهت تحقیقات بیشتر به پارک ملی پردیسان واقع در تهران منتقل شده است.

Old World Hepatozoonosis
and
American Canine Hepatozoonosis
Etiology, Epidemiology, and Transmission

Generalized hyphema with corneal edema
Old World hepatozoonosis is a tick-borne disease of wild and domestic carnivores caused by the protozoal agent Hepatozoon canis. It is unclear whether infections in wild and domestic Felidae are caused by H canis or by another species of Hepatozoon. This organism is transmitted by the brown dog tick, Rhipicephalus sanguineus. In the late 1990s, unique features of the clinical presentation in North American dogs suggested that a different strain or species of Hepatozoon might be responsible for the disease in North America than in other parts of the world; in 1997, this suspicion was confirmed based on parasite morphology, tissue tropism, and pathogenesis. The disease in North America is caused by H americanum, which is transmitted by the Gulf Coast tick, Amblyomma maculatum, rather than by the brown dog tick. Accordingly, the disease in North America is now recognized as a separate entity, American canine hepatozoonosis (ACH). Genetic and antigenic differences now documented between the North American and Old World organisms further support their classification as distinct species.
The mode of transmission of hepatozoonosis is not typical in the classical sense of a tick-borne disease; like other species in the genus, H canis and H americanum infections occur when an infected tick, the definitive host, is ingested by the dog (or other vertebrate intermediate host). Sporozoites released from the mature oocysts in the tick's hemocoel enter the vertebrate host via the gut. Dogs can also acquire ACH by eating paratenic (transport) hosts that contain cystozoites, a resting stage of H americanumencysted in their tissues. Experimentally, cystozoite-engendered infection results in the same disease manifestations seen in dogs that ingest sporulated oocysts. It is unknown at present whether a similar path of infection may occur in H canis infections, although monozoic cyst stages have been reported in the spleen of both experimentally and naturally infected dogs. It is possible that canids may serve as both transport and definitive hosts of H canis.

In much of the world (India, Africa, southeast Asia, the Middle East, southern Europe, and islands in the Pacific and Indian Oceans), dogs with hepatozoonosis usually have subclinical infections or only mild clinical signs. In these areas, immunosuppression caused by concurrent disease or other factors appears to play an important role in the manifestation of significant clinical signs. In the USA, immunosuppression or concurrent disease does not appear necessary to induce the more severe clinical signs typically seen with ACH.

ACH is an emerging disease that has primarily spread north and east from the Gulf Coast of Texas, where it was originally detected in 1978. The distribution of this parasite parallels the distribution of the Gulf Coast tick. Most cases in the USA have been diagnosed in Texas (primarily along the Gulf Coast), Oklahoma, and Louisiana; numerous cases have been reported from Alabama, and cases have been seen as far east as Tennessee, Georgia, and Florida. Sporadic cases have been reported from such disparate geographic locations as California, Washington, and Vermont; it is assumed these dogs were relocated from enzootic areas, because the Gulf Coast tick has not become established in such distant locations. H americanum may be present in Central and South America, as is A maculatum, but to date, no autochthonous transmission of H americanum has been reported from these regions. A ovale has been identified as a vector for H canis in South America. It was previously thought that H canis did not infect canids in North America, despite the presence of R sanguineus, but molecular evidence has recently emerged that suggests otherwise. Still, ACH remains the more severe and more common form of hepatozoonosis in the New World.
In general, immunocompetent dogs appear to tolerate infection with H canis very well. Although life-threatening infections have been reported, clinical signs associated with H canis infection are most often subclinical to mild. However, H americanum causes severe clinical signs in most dogs, with death often occurring within 1–2 yr without supportive therapies.
Clinical Findings
The tissue phases of the hepatozoonosis organism, especially those of H americanum, induce pyogranulomatous inflammation, which results in clinical signs. These signs, which may be intermittent, include fever, depression, weight loss, poor body condition, muscle atrophy, soreness, stiffness, and weakness; mucopurulent ocular discharge is common, and bloody diarrhea occurs occasionally. Surprisingly, many dogs maintain a normal appetite if food is placed directly in front of them, but they often will not move to eat, apparently owing to intense pain. Severe hyperesthesia or pain over the paraspinal region is a common finding on physical examination; cervical, joint, or generalized pain is also seen. Hyperesthesia, presumably due to severe inflammation within muscle and sometimes along bone, manifests as stiffness and reluctance to move, as well as cervical and/or truncal rigidity. Fever, which may fluctuate with the waxing and waning of clinical signs, ranges from 102.7°–106°F (39.3°–41°C) and is unresponsive to antibiotics. Longterm sequelae include glomerulonephritis and amyloidosis. H canistissue stages reside within bone marrow, lymph nodes, and spleen. Unlike in dogs with ACH, dogs infected with H canis typically do not appear painful at presentation; in dogs with overt disease, nonspecific symptoms including fever, lethargy, and depression may be seen.
Diagnosis
In dogs with ACH, the most consistent laboratory abnormality is a neutrophilic leukocytosis, with counts ranging from 20,000–200,000 cells/μL. This is typically a pronounced, mature neutrophilia, although a left shift may be present. A mild to moderate normocytic, normochromic, nonregenerative anemia is also common. The platelet count is typically normal to high. Mildly increased alkaline phosphatase, hypoalbuminemia, and increased CK may also be seen. Although profound hypoglycemia has been reported, this finding is thought to be an in vitro sampling artifact that results from increased metabolism of glucose by the overly abundant leukocytes. On radiographs, periosteal reactions may be seen involving any bone, including the skull and vertebrae. These periosteal reactions resemble those of hypertrophic osteoarthropathy, except that lesions tend to be proximal rather than distal with ACH, often markedly obvious in long bones. The physiologic basis of the bone lesions has not been determined. Definitive diagnosis of ACH is made by finding rare gamonts in peripheral blood leukocytes (using Romanowsky-type stains) or identifying pathognomonic "onion skin" cysts or pyogranulomas in stained sections of biopsied muscle sample. Muscle biopsy, although invasive, is considered the gold-standard method for diagnosing ACH, because parasite and parasite-induced lesions are often extensively distributed throughout muscle tissue (especially in areas with observable atrophy). However, in some dogs, multiple or sequential biopsies may be necessary to detect the organism.
Unlike in H americanum infections, parasitemia in dogs with clinical H canis infection is often quite high, and a diagnosis can readily be achieved by microscopic examination of stained blood films to visualize parasite-containing leukocytes. The most common abnormality on bloodwork in dogs infected with H canis is anemia. Serum chemistry abnormalities may be similar to those seen in dogs with ACH. Hepatitis, pneumonia, and glomerulonephritis associated with H canis meronts have been reported postmortem in some animals with extremely high parasitemia. Although experimental serologic assays have been developed to detect both H americanum and H canis infections, none is available commercially. PCR methods developed to detect circulating Hepatozoon are available through several different institutions (including Auburn University and North Carolina State University), although they may lack sensitivity in H americanum infections because of typically low levels of parasitemia. These molecular tests have led to the realization that classical hepatozoonosis caused by H canis is more common in North America than previously known. Moreover, recognized variation in an 18S rDNA sequence from infected dogs has raised new questions about canine hepatozoonosis. It may be that still more species (or strains) that vary in pathogenicity and/or life cycle patterns will be found to cause disease in dogs.
Treatment
Hepatozoonosis is generally considered a lifelong infection in dogs. No known therapeutic regimen completely clears the body of the organism. In the past, treatment of ACH has been frustrating, because most dogs showed only temporary improvement with frequent relapses within 3–6 mo and death within 2 yr of diagnosis. Remission of clinical signs can usually be achieved through a 14-day course of combination therapy, referred to as TCP, which consists of trimethoprim-sulfadiazine (15 mg/kg, PO, bid), clindamycin (10 mg/kg, PO, tid), and pyrimethamine (0.25 mg/kg/day, PO). Unfortunately, remission with this therapy has often been short-lived, and dogs frequently relapse within 2–6 mo. However, an adjunctive treatment using decoquinate has been useful. Decoquinate does not resolve active clinical disease but may prevent clinical relapses; it is given after resolution of clinical signs as an adjunct to TCP therapy. The recommended dosage of decoquinate is 10–20 mg/kg, PO, bid continuously for 2 yr. The advent of TCP combination therapy followed by daily decoquinate therapy has resulted in marked improvement in the prognosis for dogs with ACH. NSAIDs may be the best treatment for control of fever and pain, especially during the first few days of TCP therapy. Glucocorticoid administration should be avoided because, although steroids may provide temporary relief, longterm use can exacerbate the disease.
H canis infections are treated with imidocarb dipropionate, twice monthly, at 5–6 mg/kg, SC, until parasite is no longer evident in blood smears for 2–3 consecutive months. Prognosis often depends on the degree of parasitemia; dogs with low parasitemia typically respond well to treatment, whereas those with high parasitemia may not, especially if afflicted by concurrent illness.
Prevention of access to ticks and discouraging predation are the most effective forms of control for hepatozoonosis. Predation presents a dual risk for acquiring ACH: prey captured/ingested by dogs could have infected ticks on their coats that would provide a source of sporozoites; additionally, the prey could contain cystozoites (at least in the case of H americanum) that are also infectious. Additionally, dogs diagnosed with hepatozoonosis should not be bred because transplacental transmission of H canis has been documented, and although vertical transmission of H americanum has not been reported, the possibility should not be disregarded.
There is no known zoonotic risk with hepatozoonosis.

به قول آزاده:
زندگی میگفت
از هرچیز
مقداری به جا میماند !
دانههای قهوه در شیشه ،
چند سیگار در پاکت ،
و کمی درد در آدمی ...
سلام
بارندگی ها تقریبا قطع شده و یواش یواش سرمای بعد از بارندگی داره می خزه زیر پوست شهر.
خوب دیگه باید آروم آروم هوا سرد بشه.
برای همینم امروز بخاری حیوون خونم رو روشن کردم.
جالبه اتاق من تو اداره ابزار گرمایی و سرمایی نداره و بدون بخاریه و خوب من به این شرایط ناجوانمردانه عادت کردم ولی هر جور بود برای موش هام بخاری فراهم کردم.با زیر میزی دادن و دم اینو و اون رو گرفتن و خلاصه وقتی می رم داخل اتاق موش ها و می بینم تو یه گرمای دلچسپ دارند ورجه ورجه می کنند قلبم از خوشحالی به هیجان می یاد.
حیوونات خیلی مظلومند.مثل بچه ها.همین که بنده خدا ها رو زخمی می کنم و آلوده به انگل کافیه حالا اگر سردشون هم باشه که هیچی.
جا و غذا و آبشون رو هر روز 2 بار چک می کنم.تازه همیشه کمی هم غذای پودر شده براشون می ریزم که خیلی دوست دارند.
هنوز نگفتم سوتی که دادم چی بوده.
خوب می دونید این وبلاگ با همه آسیب های معنوی و غیر معنوی که به من زد ولی یه مزیت داشت و اون هم آشنایی با دوستان خوبی بود که بعضی هاشون دیگه نیستند و بعضی گاهی میاند و بعضی همیشگی اند.
خوب وقتی آدم از طریق امواج با کسی آشنا میشه پیش خودش مثل یه شخصیت داستانی چهره پردازی می کنه و برای همینم من دوست ندارم تو دنیای واقعیت با دوستام برخورد کنم که اون نوستالژی بهم بریزه.شاید من اونی نباشم که تو ذهن اونا نقش بسته.البته دوستان خوبی هم تو دنیای واقعی ظهور پیدا کردند که ...
حالا امروز بعد از نماز مسجد رفتم به موشام سر بزنم.امروز پوشالشون رو عوض کرده بودم و می خواستم ببینم بعد چند ساعت آبشون تنظیمه یا نه.
دیدم یکی از موش ها نمی دونم چطور از قفس بیرون اومده بود و رو غدا ها خوابش برده بود!! خواستم کرم بریزم و اومدم یواش سبیلشو بگیرم که خیوون بچاره از خواب پرید و مستقیم شیرجه زد به طرف من.
کم کونده بود بره تو یقم.
خلاصه همون موقع گوشیم هم دستم بود و تو هوا دستم قاطی پاتی خورد به دکمه هاش.دیدم انگار صفحه روشن شد و فکر کردم پیامک اومد رمز روشو زدم و در حین گرفتن موش گوشی چند تا معلق تو دستم زد.
خلاصه گوشی رو گزاشتم کناری و کارمو تموم کردم و خانم موشی رفت تو قفس.
اومدم اتاق .گوشیم زنگ خورد.
بله .من...فلانی ام.
شما ؟؟
یادم نمی یاد.من چنین شماره ای ندارم!!
-من فلانی ام و شما بهم زنگ زده بودید.یک دفعه یک چیزی تو ذهنم جرقه زد و اسم یادم اومد.
آخه قرار نبود من به این دوستمون زنگ بزنم و اصلا انتظار صداشو نداشتم.
خلاصه با یه جور عرق جبین و شرمندگی مکالمه رو تمام کردیم.
دهنم وا بود.من کی زنگ زدم.نگاه کردم دیدم بله یک ربع قبلش زنگ زدم!!
و یک دفعه برق از کلم پرید .دیدم به رئیس دانشکده قبلیم و استاد مشاور دانشگاه تهران و هر چی حرف م تو گوشیم بوده یه تک زنگ خورده.
آبروم رفت.البته هیچ کدوم از اون ها بهم زنگ نزدند ولی خوب دیگه.
نمی دونمن تو اون فاصله دستگیری موش دکمه ای خورده یا گوشی قاطی کرده به هر حال از یه مرد گنده این سوتی ها زشته.
همین جا هم باز از دوستمون عذر می خوام.اولین بار بود صداشو می شنیدم و برام نا شناس بود و همین باعث شد نشناسمش.
آخه خیر سرم گوشی من هفته ای یک بار یا دو هفته یک بار زنگ می خوره و اونم همه آشنا هستند.
باید تو استفاده از فناوری کمی دقت کنیم.گوشی لمسی و مکافات این قضا یا.
دارم کتاب رو تموم می کنم.خیلی جالبه.بعدا در موردش صحبت می کنم.
شاد باشید و مثل من سوتی ندید.
اصلا چه معنی داره آدم عکس تلگرامش اشک و ناله باشه! ولی خوب نمیشه تو کار مردم فضولی کرد.
آدم همیشه که نمی تونه شاد باشه.
ولی به هر حال آبی باشید و خنک.
وانمود کن دلت تنگ نیست!!!
گنجشک های صبح اما
هیچوقت دروغ نمیگویند
هر روز
که حالت را ازشان میپرسم
جیک جیکشان
سرود دسته جمعی دلتنگی ست ...
می بوسمت از راه دور!
تو اما
وانمود کن
دلتنگ نیستی...




سلام
امروز از صبح طرف کامپیوتر نرفتم.حوصله کامپیوتر و چک کردن هر روزه میل ها و سر زدن به وبلاگ و جستجوی مقالات و تکمیل تحقیقات و تکرار و تکرارو ....
تا کی زندگی من این ها می خواد باشه.دلم می خواد برم تو یه گروه انساندوستانه عضو بشم و برم تو نواحی بدون امکانات حالا تو آفریقا یا همین ایران وسط کوه و بیابون زندگی کنم و یک دفعه قبایل وحشی بریزند ما رو بگیرند و من از دستشون در برم و برم تو اعماق جنگل ها و گم و گور بشم و اون جا با یک سری موجودات عجیب که ....
شد داستان های هزار و یک شب.
یکی می گفت لازم نیست بری وسط قبایل آفریقا.
ازدواج کن.همچین زیر دو خمت گرفته می شه که نای تکون خوردن نداری چه برسه به بی کاری.سرت از صبح تا خود صبح بعد پی کار خواهد بود!!
واقعا اینطوره؟!
پس باید زودتر اقدام کنم.
دیگه دیر شده و بیشتر از این جا نداره.تا عید قال قضیه رو می کنم.به خودم قول دادم.
عوض کامپیوتر نشستم کتاب خوندن.داستان برنده تنهاست کوئیلو.حالا در مورد داستان و بخش های جالبش بعدا براتون می گم ولی یه قسمتی از کتاب در مورد این صحبت می کرد که داستان از وفاداری حیوانات و انسان ها به زوج ها و غیره صحبت می کرد.مطلب این بود:
"“امروز دیگر رفتار اِوا را میفهمد که او را ترک گفت و با مرد دیگری ازدواج کرد؛ هرچه باشد، تک همسری افسانهای است که به زور در حلق نوع بشر کردند. دربارهٔ این موضوع بسیار خوانده: مسئله، افزایش بیش از حد هورمونها یا غرور نیست، ساختار ژنتیکی است که عملا در تمام حیوانات پیدا میشود.
تحقیقات اشتباه نمیکنند: دانشمندانی که آزمونهای والدی را بر پرندگان، میمونها و روباهها انجام دادند، پی بردند که این گونهها رابطهای اجتماعی بسیار شبیه ازدواج شکل میدهند، اما معنایش این نیست که به هم وفادار میمانند. در ۷۰ درصد موارد، بچهشان از جفت دیگری است.
ایگور پاراگرافی را از دیوید بارش استاد روانشناسی دانشگاه واشنگتن در سیاتل به خاطر میآورد که میگوید: میگویند فقط قوها به یکدیگر وفادارند، اما حتا این هم دروغ است. تنها گونه موجودات زنده طبیعت که وفادار است، آمیب است. دیپلوزون پارادوکسوم، زوج وقتی همدیگر را ملاقات میکنند که هنوز جوانند و جسمشان در یک ارگانیسم ادغام میشود بقیه موجودات میتوانند به هم خیانت کنند.
برای همین نمیتواند اِوا را محکوم کند. او فقط از غریزه انسانیاش پیروی کرده است."
خوب تقریبا یادم بود که انگل دیپلوزون پارادوکسوم یه جور کرم مونوژنه آست که البته سیر زندگی جالبی داره.وقتی مرحله نوجوان کرم وجود داره برای تکامل بیشتر باید بهم فیوز بشند تا تبدیل بشند به یه موجود جدید و حالا بتونند بقا پیدا و تولید مثل هرمافرودیتی کنند .به عبارتی نماد زوج هایی هستند که دیگه نمی تونند به هم خیانت کنند!!.خوب تو کتاب اشتباه نوشته بود آمیب.چی شد از کتاب داستان رسیدم به انگل ها.
خوب سرچی کردم تا براتون مطلبی بزارم در مورد این انگل و رسیدم به مطلب پاییین که جنبه های جالب و زیبای انگل شناسی رو بحث کرده بود و خیلی جالب بودند .خیلی خیلی جالب.به دوستان انگل شناس توصیه می کنم حتما بخونند.تو مطالبش در مورد انگل بالا هم بحث کرده.
یه بار یکی از دوستان می گفت روزی از خانمی درخواست ازدواج کرده بود و اون خانم بعد جواب منفی از ایشون درخواست کرده بود که دیگه در مورد اون مطلب اصلا صحبت نکنه.قول مردونه ازش گرفته بود.حالا دوستمون رو بعد حدود یک سال دیدم.از من مشاوره می خواست چی کار کنه.می گفت هنوز هم علاقه مند اون خانومه که هنوز هر دو مجردند و خوب شرایط دوستمون نسبت به سال قبل بهتر بود.
بهش گفتم خوب آیا مساله ای که سبب جواب منفی ایشون شده بود آیا برطرف شده .گفت نه.چیزیه که عوض کردنی نیست.تا ابد.
گفتم پس نمی دونم چی بگم.می خواهی یه بار دیگه سعی کن.ولی ته دلم اصلا امیدی به موفقیتش ندارم.نظر شما چیه.البته نگفت موضوع جواب رد چی بوده.
خوب بسه.
جمعه خوبی داشته باشید.اکثر جاهای ایران داره بارون میاد.چقدر صدای بارون قشنگه.
شاد باشید.
تا بعد.
PLATYHELMINTHES
Written by Jonathan Wojcik

The Platyhelminthes, commonly known as "flatworms," are one of those animal phyla, like the Ctenophores or Cnidarians, to have enjoyed massive success with a relatively minimal anatomy. Their soft, unsegmented bodies have no respiratory, circulatory or excretory systems, technically lacking any true internet cavities* and digesting food in a one-way, pocket like or branching gut. Their nervous system consists of a loose "nerve net" or "nerve ladder," with or without distinct ganglia towards what we can basically call the head.
*I ultimately didn't have the heart to correct my typo of "internal cavities."

The flatworms are traditionally divided into four major classes; the Cestoda, Monogenea, Trematoda and Turbellaria. Only the Turbellaria are primarily non-parasitic, and should technically be considered many smaller, similar classes in light of modern genetic evidence. The single best known and most closely studied of these are probably members of the genusPlanaria, fresh-water scavengers often distinguished by their two adorably cartoonish, light sensitive eye spots. Like most turbellaria, a planarian's "mouth" is a retractable, tubular pharynx mid-way down its underside, and as simultaneous hermaphrodites, both partners are fertilized during mating.

Planarians are common specimens in High School and College biology class around the globe, where they are often used to demonstrate the amazing regenerative abilities of their phylum. A planarian, like many other platyheminthes, can be sliced into more than two hundred tiny pieces without dying, each little scrap eventually growing into a complete new animal. Partial cuts can even create temporary multi-headed worms, which eventually finish breaking apart on their own and go their separate ways.

Humid enough climates can also play host to the family Geoplanidae or "land" planaria. Often several inches in length and beautifully colored, these terrestrial flatworms are usually strict predators of other invertebrates, especially slugs, snails and annelids. Many species prey almost exclusively on earthworms, and can decimate commercial worm farms in only days.
In this gorgeous home footage from Japan, we can watch up-close how a terrestrial flatworm feeds through its sheet-like pharynx, secreting a powerful enzyme to reduce its struggling victim to a ghastly stew!

At least one species of hammer headed worm, Bipalium kewense, has invaded the United States over the past century, likely hitch-hiking in exotic house plants. As disruptive as they no doubt are, I can't tell you how excited I was to meet one of these creatures for the first time; I took the above photo around 2008, when I found myself living (not by choice) in the continent's genital region, otherwise known as Florida.
I thought wildlife like this was at least one bright side to landing in this sticky, sun-bleached hive of scum and villainy, but on a visit back to Maryland in 2011, I found three B. kewense at a park less than ten miles from my childhood home. How long could they have possibly been there? As far as I know, I'm the first person to report them from anywhere in Maryland state, though they have also been recorded as far north as Pennsylvania.
Sadly, I still find these creatures only one or twice a year in Florida, if that, and I have never seen feeding behavior in captivity.
Flatworms are still larger, more vibrant and more diverse in the sea, sometimes easily mistaken for the similarly beautiful sea slugs and nudibranchs. Famously, some species engage in a reproductive ritual referred to as "penis fencing," during which one worm will lose its penis and take on the "female" role.

The strangest of all the "Turbellid" flatworms are perhaps the Temnocephala, distinguished by short, fat bodies and heads that branch into five or more blunt "fingers." These little cuties are sometimes internal parasites, but more commonlyectosymbiotes, living harmlessly on the bodies of snails, crawfish and aquatic insects where they feed on stray organic particles. Ectosymbiotic Temnocephalids lay surprisingly large eggs for their body size, glued to their "hosts" by short, strong stalks.

Not nearly so harmless are the Monogenea, one of the three major groups of fully parasitic flatworms. Monogeneans are largely external parasites, like leeches or ticks, armed with hooks, suckers and clamps to attach themselves to their hosts. They most commonly attack fish, though some feed on the tissues and fluids of reptiles or amphibians. At least one species specializes in the eyeballs of hippos.
In this surprisingly groovy footage, we can see just how articulated a monogenean's little talons can be. I just love how they wiggle like nasty little fingers! The larger suction appendage is, oddly enough, usually the hind end of the animal, leaving the smaller head end free to graze on the surrounding tissues and fluids.

One Monogenean, Diplozoon paradoxum, exhibits some of the most intimate monogamy in the animal kingdom; the distinct males and females pair up during the larval stage, then fuse together as they develop into adults, forming a single, seamless cross-shape with interconnecting genital ducts. The lovers can survive for many years after merging, living just inside the gills of fish where they feed on freshly oxygenated blood.

By Professor Doctor Peter Wirtz
"Seen crawling out of the anus of a freshly dead lancetfish"
Even more devoted to the parasitic lifestyle are the class Trematoda, commonly known as the flukes. Usually internalparasites, most flukes spend their larval stage in an invertebrate host - most commonly a mollusk, such as a snail - but move on to vertebrates as they mature, attacking everything from deep sea fish to tropical birds.

Unique to the Trematoda are specialized larval stages known as cercaria, whose sole purpose is to infect the next host in their life cycle. In many species, the cercaria break their way out of their original host, use a whip-like tail to track down a suitable vertebrate and tunnel their way into the flesh of their new host with a proboscis-like drilling mechanism. What a cutie, though. It may look like a tentacle demon's flesh-eating sperm, but how can those sad, beady eye spots not tug at your heart?

In Ribeiroia ondotrae, the cercaria commonly encyst themselves in the developing limb buds of tadpoles, creating severe physical abnormalities as their hosts develop into mature frogs; even complete, additional legs at odd and unnatural angles. These crippling deformities can make it difficult for the amphibians to evade their natural predators, especially the wading birds employed by Ribeiroia as their final hosts. They turn frogs into monsters, and feed them to birds.

Similarly gruesome is our beloved Leucochloridium paradoxum, practically a Bogleech mascot. These beauties need to pass from snail to a bird to complete their development, but face two problems: not only do snails spend most of their time hiding in the dark, they aren't particularly appetizing to most birds. Fortunately, the parasite can kill two birds with one stone (or infect one bird with one snail, anyway) by growing a set of colorful, throbbing "brood sacs" into the snail's eye stalks.

By Hanne Sundin - more gifs and invertebrates under link!
Bloated with cercaria, the brood sacs serve the dual purpose of inhibiting the snail's vision and imitating a pair of maggots or caterpillars. The "blinded" gastropod eventually crawls out into the open, oblivious to the daylight, and gets its face ripped right off by a passing avian. It can often survive this attack, slowly regenerating its tentacles, but so does the parasite. Its true body lies deeper within the snail, and it will soon have a new set of brood sacs ready for round two.
Words fail to capture just how much joy these particular creatures bring me. Nothing in life could be more magical than a parasite transforming a snail into false maggots only to be eaten over and over. I opened the internet's only Leucochloridium fan-art gallery more than six years ago, and the entries still fill me with more pride than almost anything else on the site.

Yet another famous body-snatcher is Dicrocoelium dendriticum, also known as the lancet fluke. In this case, the cercaria are coughed up by snail hosts in small balls of mucus, which seem to be exceptionally appetizing to ants. Infected ants are then driven to climb blades of grass, clamp onto the tips with their jaws, and wait there patiently until swallowed by a grazing mammal. If this still hasn't happened when the sun begins to set, the parasite releases its control and the ant returns to its colony, repeating the attempted sacrifice day after day.

While they may not turn our eyeballs into caterpillars or feed us to cows, many flukes are capable of parasitizing us humans, the most devastating of which are the Schistosoma or blood flukes. No fancy mind control, here; cercaria develop in aquatic snails, contaminate the surrounding water and burrow directly into the flesh of birds or mammals, migrating to the bloodstream where they mature and reproduce. Unlike any other trematode, they exhibit distinct male and female sexes, and like Diplozoon,they usually mate for life. The broad, flat male folds himself lengthwise around the body of the longer, thinner female, and the two may remain in this tender embrace for over twenty years, adrift together in a giant's blood, like a microscopic taco having perpetual intercourse with its own filling.
Sometimes I feel really tempted to just start writing erotica.
Blood flukes wouldn't actually cause that much harm if it weren't for that constant lovemaking; it's their spiny eggs, released directly into the blood, that trigger severe immune reactions and are responsible for the disease Schistosomiasis. These eggs are passed by the body in urine and feces, where they eventually find their way back into the water supply and infect a new batch of snails.

One incredible and relatively unexplored characteristic of some Trematoda is the existence of a caste system, like we see in ants or termites. On the left, we see a reproductive morph, bloated with several fully formed cercaria. On the right, far tinier, is a non-reproducing "soldier" morph, created by the parasite to attack other, competing flatworms in the very same host. The soldier's tubular pharynx (ph) is its weapon, used to "bite" into rival reproducers or swallow their own small warriors whole. Much more on this awesome colonial lifestyle can be found here!

Leaving behind the flukes, we come at last to the class Cestoda, otherwise known as the tapeworms. These intestinal serpents are easily the most widely famous endoparasitic worms, and among the most anatomically peculiar beings in the animal kingdom. What our minds want to identify as a "head" is really nothing more than a barbed and sucker-lined anchoring appendage, properly known as the scolex, (above) which appears to begin as the rear end in the animal's earlier stages. The rest of the "body" is more accurately described as a repeating chain of complete, individual clone bodies, or proglottids, forming a sort of "colony" called the strobila. Lacking a mouth or gut, the entire organism absorbs nutrients directly from the host's digestive tract, functioning almost like one inside-out intestine itself.

As new proglottids grow from the base of the scolex, old proglottids break off from the opposite end and allow themselves to exit with the host's feces. A single proglottid can contain thousands of microscopic eggs, and these can contaminate the surrounding soil, water and grass until ingested by their first host. In the case of terrestrial tapeworms, this obviously tends to be a grazing, grass-eating animal, such as a sheep, cow or pig.

When eggs are ingested directly, they hatch into Cysticerci or "bladder worms," nearly spherical larvae who wriggle their way through the body and usually try to embed themselves in muscle tissue, forming hard cysts to shield themselves from the host immune system.

The cysticerci continue to slumber in the host's tissues until they are swallowed by a carnivore, which can occur even after the host has died of natural causes and attracted scavengers. When an animal swallows cysts rather than eggs, the bladder worms awaken from their stasis, travel from the stomach to the intestines, embed their scolexes and begin development into the adult worm.

As omnivores, humans can become infected by tapeworm at every stage of this cycle; if we ingest the cysts from contaminated meat, we become hosts to the adult worm. If we swallow eggs from dirty water, contaminated vegetables or contact with someone incredibly unhygienic, the emerging bladder worms attempt to form cysts in our meat. The latter isn't a natural part of their life cycle, and the "confused" worms may end up almost anywhere in the body - including the brain or eyes.This is why we wash our hands and cook our bacon.

Scolex of a Rhinebothrium tapeworm, parasites of stingrays. Photo by Claire Healy
I know I almost always say something like this, but only because it's almost always true: for all the weird stuff we've seen on just this one little internet page, it's barely the briefest glimpse into the alien wonders populating this ancient phylum. More than 20,000 individual species of flatworm have been documented, over half of them parasitic, and tens of thousands more are undoubtedly slithering their way through unexplored swamps and exotic entrails as we speak.
No matter how horrified you may be by their methods, you have to appreciate the sheer lengths these creatures have gone through to survive. They've been here since the Cambrian, and they'll probably be here a lot longer than us; disintegrating earthworms, fencing penises and feeding animals to other animals as they see fit.

![]()
دیدار به قیامت
ما رفتیم و دل شما را شکستیم همین ،...
صادق هدایت
*آخرین یادگار دست نوشته هدایت پیش از مرگ*
![]()
"من همان قدر از شرح حال خودم رَم میکنم که در مقابل تبلیغات امریکاییمآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی میخورد؟ اگر برای استخراج زایچهام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کردهام، اما پیشبینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگان است؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیشدستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم. بعلاوه، خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی میکند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آنها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر میداند و پینهدوز سر گذر هم بهتر میداند که کفش من از کدام طرف ساییده میشود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان میاندازد که یابوی پیری را در معرض فروش میگذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل میکنند.
![]()
از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجستهای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشتهام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبهرو شدهام. در اداراتی که کار کردهام همیشه عضو مبهم و گمنامی بودهام و رؤسایم از من دل خونی داشتهاند بهطوریکه هر وقت استعفا دادهام با شادی هذیانآوری پذیرفته شدهاست. رویهمرفته موجود وازدهٔ بیمصرف قضاوت محیط دربارهٔ من میباشد و شاید هم حقیقت در همین باشد."
صادق هدایت

سلام
دیروز داشتم کتاب علایم ظهور حسن قائمیان که به شکلی ادای دین به هدایت بود رو ورق می زدم.قبل ها خونده بودم.راستی می دونید حسن قائمیان کیه.کلا اگر نمی شناسید بدونید که یکی ازافراد مهم فضای روشنفکری و از دوستان صادق هدایت بود که خودش هم نویسنده و خوب به خاطر عشقی ناکام تمام عمر مجرد مونده بود.اواخر عمر تو عزلت و تنهایی مریض میشه و با فروش کتاباش می خواست برای درمان بره خارج که این اتفاق می افته:
"در اوایل دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی، قائمیان به شدت بیمار شد و باید برای درمان به اروپا میرفت. وی تصمیم گرفت برای تامین بخشی از هزینهٔ سفر خود، همهٔ کتابهایش را بفروشد. با وجود این که گروهی از دوستانش و چند سازمان فرهنگی و ادبی ایران برای تامین هزینهٔ سفر وی اعلام آمادگی کردند، ولی وی نپذیرفت و تنها پذیرفت که کتابهایش را از وی بخرند. قائمیان برای فروش کتابهای خود در روزنامهٔ اطلاعات آگهی داد و بالاخره با فروش این کتابها، هزینهٔ سفر خود را تامین کرد. ولی با حادثهٔ آتشسوزی خانهاش، این سفر لغو شد.
آتشسوزی خانه
میانهٔ خرداد ۱۳۵۴، برق خانهٔ قائمیان در کوچهٔ شیروانی خیابان نادری میرود. قائمیان که در حال نوشتن بود، برای گسستهنشدن رشتهٔ افکارش، شمعی روشن میکند و به نوشتن ادامه میدهد. در حال نوشتن خوابش میگیرد و شمع در انتهای سوختن خود، کاغذهای پیرامونش را آتش میزند و این آتش به کل خانه سرایت میکند.
همسایهها از بوی آتش بیدار میشوند و پس از خاموش کردن آن، قائمیان را نجات میدهند. پس از نجات از آتش، قائمیان بهتزده بود و گریه میکرد. او در پاسخ به یکی از همسایهها، گفت که کاش خودش میسوخت و نوشتههایش که حاصل چهار سال رنج و زحمت بودند و چکیدهٔ دانش ادبیاش بودهاند نمیسوختند.
خبر این پیشآمد در صفحهٔ حوادث روزنامههای عصر تهران، اطلاعات و کیهان منتشر شد. خبررسانی این حادثه نسبتا قابل توجه بود و خبرنگاران بسیاری با قائمیان ابراز همدردی کردند؛ چرا که در این آتشسوزی، افزون بر پنج اثر منتشر نشدهٔ قائمیان، نامهها، عکسها و دستنوشتهای روزانهٔ وی در آتش سوخت و نابود شد. دستنوشتههای نابودشدهٔ قائمیان در این حادثه، نوشتههایی بودند که او میخواست با آنها ثابت کند دلیل ارزش نهادن وی به هدایت، به خاطر بدستآوردن شهرت نبوده است. قائمیان پس از این حادثه در بخش قلب بیمارستان بانک ملی بستری شد و حوصلهٔ ملاقات کسی را نداشت. پس از این آتشسوزی، دیگر امیدی برای زندگی در دل قائمیان نمانده بود و حتا سفر درمانی خود به اروپا را لغو کرد.
درگذشت
حسن قائمیان در ۲۲ خرداد ۱۳۵۵ در تهران درگذشت."
خیلی دلم براش سوخت.راستش خیلیه که پنج تا کتابت که چاپ نشده و دیگه نه فرصت خلقش هست نه امکانش از بین بره.
خوب من هم مثل قائمیان بد شانسم و کلا مثل اون بدبخت همیشه خدا ...
بماند.
اگر بوف کور رو نخوندید حتما حتما بخونید.
از هدایت بگزریم.دیروز الکی الکی یادش افتاده بودم.
خوب از دید وزارت ارشاد و کلا سیستم پائولوکوئیلو اشاعه دهنده فرهنگ استکباریه و شیطان پرست و لذا کتاب هاش دیگه چاپ نمی شه.
کتاب آخرش که پارسال بیرون اومد همه جای دنیا چاپ و ترجمه شد غیر اینجا.اسمش کمی بد آموزی داره" زنا" ولی کتاب قشنگیه و انگلیسیشو دارم می خونم.
حالا امروز بعد از درس دانشگاه تو تاریکی و سلانه سلانه داشتم می اومدم دیدم یه عده بچه بس.. نمایشگاه کتاب که بیشترش کامپیوتر و مذهبی بود گزاشتند .تو محوطه عمومی دانشگاه.
یک سری هم رمان های معروف و الحق کتابای خوبی توش بود و گرون.همه بالای 30 هزار تومن.
حالا یه دفعه دیدم از کوئیلوی عزیز هم چند تا کتاب هست!! خوب کوئیلو سال ها پیش یک بار ایران اومده بود و آرش حجازی موسس انتشاراتی کاروان مترجم رسمی کتاباش بود و الحق هم خوب ترجمه می کرد.
بعد وقایع 88 ایشون هم فراری شد رفت خارج و از همون جا عام المنفعه ترجمه هاشو برای دانلود گزاشته.
حالا کتابی به اسم برنده تنهاست از این مولف و مترجم که مال سال 87!! بود رو می فروختند که ما هم سریع خریدیم.
حالا شروع می کنم ببینم چیه.مطمئنا قشنگه.
می بینید وقتی پای فروش و سود باشه تو داخل دانشگاه هم کتاب ممنوعه !! می فروشند.
البته خوب این روز ها کسی کتاب نمی خونه و خیال کاملا از این جهت راحته و نیازی به این کارا نیست.یک زمانی جلال آل احمد قاچاق کتاباشو چاپ می کرد و زیر زمینی بین تحصیل کرده ها پخش می شد.
اگر جلال امروز بیاد با دیدن این همه جوون تحصیل کرده کتاب نخون که فقط قیافه و ژست تحصیل کرده رو دارند گریش می گرفت و همه کتاباشو آتیش می زد.
چون می دونست کسی نه می خونه و نه فکر می کنه.
باز بماند.
من اهل الکترونیکی خوندن نیستم و کتاب ها رو کاغذی می خونم.
املم دیگه.
ولی برای شما برای دانلود کتاب رو گزاشتم با توضیحی در مورد اون از یه سایت.ولی حتما کتاب رو بخونید.
چرا من دلم گرفته.
تا بعد.

دانلود کتاب با لینک مستقیم
خلاصهٔ داستان
این رمان که بیشتر فضایی جنایی دارد، مراقبهای ژرف و دقیق بر مفاهیمی چون قدرت شخصی و رؤیاهای معصومانهای در دنیای سینما و مد و شهرت است. ایگور، کارآفرین موفق روس، تصمیم میگیرد عشق ازدسترفتهاش را بازبیابد: همسر سابقش، اِوا. ایگور که تصور میکند زندگیاش با اوا از پشتوانهای آسمانی و مقدس برخوردار است زمانی به همسر سابقش گفته بود برای آنکه او را بازگرداند جهانهای زیادی را نابود خواهد کرد. نزاع میان نیروی پلید این شخص و جامعه سر میگیرد و همانطور که داستان رمان پیش میرود مفهوم اخلاق واکاوی میشود. در پشت صحنهٔ این اَعمال بیمارگونه تهیهکنندههای سینما و هنرپیشههای مشهور و افراد شهیر ِ روبهزوال و مدلها و طراحان برجستهٔ دنیای مد حضور دارند که چهرهٔ مخدوش «اَبَرطبقه» را به تصویر میکشند؛ طبقهٔ برگزیدهترین برگزیدهها، یعنی همان کسانی که روش زندگی مردم را در جهان تعیین میکنند. پائولو کوئلیو با تشریح زندگی این شخصیتها - که غالباً الهامگرفته از شخصیتهای واقعی هستند - رمانی خلق کرده که هم گواهی بر زوال ارزشهای معنوی در جهان امروز است و هم خواننده را با تعلیقها و هیجانهای بسیار چنان مسحور میکند که نمیتواند از ورقزدن صفحات خودداری کند.

یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد،پس نگو
نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست
قبول ندارم گرچه جسم به ظاهر
خسته است ولی دل دریاییست
تاب و توانش بیش از این هاست
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد،باشد!
دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچکس و هرکس که تو را دارم عزیز!
یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم
روی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم
تا که خوب خوب بشه زخم های دلواپسی
عشق و مرهم میکنم روی دل ها میذارم


به قول آزاده:
تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند
و تکرار خاطرات در همه شبها ،
موها را . . .
ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…
ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !
ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!
پاییز از مهر شروع نمی شود ، پاییز از بی مهری ها شروع میشود......

این کاروان با طی مسیر چهار کیلومتر و عبور از مسیرهای اصلی شهر به طرف خیمه گاه حرکت کرده و مراسم سنتی مذهبی خیمه کوبی و تعزیه ورود امام به کربلا، ممانعت حر از ورود اباعبدالله (ع) به کربلا و نحوه استقرار دو سپاه را در محل خیمه گاه حسینی به صورت زنده برای عزاداران اجرا می کنند. نوش آباد در پنج کیلومتری کاشان واقع شده است.






























یکی از پر شورترین هیاتها از آن کربلایی های مقیم تهران است که در چهارراه گلوبندک خیمه بزرگی را علم کرده و آن را در روز عاشورا آتش می زنند. نظم و ترتیب کربلایی ها در اجرای مراسم سینه زنی و نوحه خوانی به زبان عربی ویژگی این افراد است.





وقتی تنهاییم، دنبالِ دوست می گردیم،
پیدایش که کردیم، دنبالِ عیب هایش می گردیم،
وقتی از دستش دادیم در تنهایی،
دنبالِ خاطراتش می گردیم.
مراقب قلب ها باشیم؛
هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند.
ژان پل سارتر
سلام
خوب چند روزی با نوشته هام بودم.بدون ارتباط مستقیم.
یکی از دوستان می پرسید چیه داستان نوشتی.
گفتم مگه تا حالا وقتی اینجا رو می خوندی گمان حقیقت داشتی.
100 درصد مطالب خودمونی اینجا تو این 5 سال اخیر همش قصه و رویا بوده و بس.حالا اگه بعضی از دوستان باور کردند نمی دونم.
الانم دارم داستان می بافم.
چطور بود.پست های قبلی بخشی از یه کتابه که سال هاست دارم می نویسمش و شاید هیچ وقتم چاپ نکنم.کتاب درب و داغون زندگی و رویا.
خیلی خوب.

خاک از نظر انتقال انگل ها اهمیت زیادی داره.عکس بالا رو می بینید.چرا بچه ها اینقدر خاک بازی دوست دارند.
راستی اصلا خاک بازی کردید.
تو پایین یه مطلب از یه سایت می زارم که برای خودم جالب بود و در مورد انگل ها و خاک بود.مطلب قدیمیه ولی جالبه.
سه شنبه این هفته دفاع یکی از خانم های سال بعد ماست.خوب تو دوران پایان نامه بیشترین تعامل علمی رو با ایشون داشتم و بنده خدا رو خیلی اذیت کردم.
کلا اخلاق من خوب نیست.و اینو خودم هم می دونم ولی طفلی اونقدر صبور بود که بار ها طوفان خشم این دیوونه رو رد کرد.
خلاصه دیشب ازم دعوت کرد برای دفاع.
از طرفی می خوام برم چون به هر حال وظیفست و دعوت کرده.
و از طرفی نمی دونم چرا از رفتن به بخش گریزانم.دچار یه جور فوبیا شدم.فرار از واقعیت.
هنوز نمی دونم می رم یا نه.ولی احتمالا نرم.شاید هم فرصت خوبی باشه کتاب جدیدم رو هم به بچه ها بدم.ولی خوب بیشترشون اون ساعت نیستند.البته نمیشه گفت سال پیش من هم همین ساعت دفاع داشتم و کلی از بچه ها اومده بودند.
آره سال پایینی ها سه شنبه ها کلاس دارند.
نمی دونم.بین رفتن و نرفتن موندم.
جالبه روزی که رفته بودم سگ دونی سه تا سگ گردن کلفت که بقیه رو گاز می گرفتند رو هم عقیم سازی کردند با جراحی.یکی از اون ها که بزرگترینشون بود بدنش پر از لارو خون خورده کنه ریپیسفالوس سانگوئینوس بود .اونقدر زیاد که حد نداشت و همینطور می ریخت رو زمین.
جمعشون کردم و حالا بعد 10 روز دیدم امروز پوست اندازی کردند و شدند نمف گرسنه.
خیلی جالبه.
البته می خوام بدمش به دانشگاه تهرانی ها ببندند رو حیوون برای کار روی سگ.
نمی دونم و می دونم.
هه.
ان شاالله هیچ وقت بلاتکلیف و سرگردان نشید.حداقل با خودتون.
تا بعد.
TUATARA: VOLUME 4, ISSUE 3, SEPTEMBER 1952
PROTOZOA AND THE SOIL
Protozoa abe non-cellular which distinguishes them from the adult forms of all other animals, and most are microscopic in size. Free-living protozoa are found in every variety of habitat. Many such as Dinoflagellates, Foraminifera, and Radiolaria are important elements of marine plankton and after death their shells form the oozes of the ocean floor and subsequently the fossil beds of limestone deposits. In fresh water, Rhizopods, Flagellates, and Ciliates form the protozoan population and favourable conditions will result in a thick bloom of these forms. Protozoa are also found in hot-springs, salt-lakes, sewage filters and in the soil.
distribution of protozoa
Free-living protozoa in an encysted state are able to withstand the most adverse conditions for long periods. This fact combined with their microscopic size and the many avenues of transport which are open to them ensure that there can be no effective geographical barrier against their distribution. This is borne out by the numerous species which are found from the tropics to Greenland and from Europe to the Antarctic. So, when protozoan species are absent in an area it is usually attributable to unfavourable habitats.
Ciliates are found in both soil and fresh water but there are only a few species common to both habitats. In New Zealand, for example, more than 100 species of ciliates are known from soil and fresh water but only five of these occur in both habitats. In cases where a genus of ciliates is common to both environments the soil species are usually distinct from the freshwater species. Generally speaking, soil species are smaller than freshwater species and their small size is doubtless related to the restricted space in which most soil protozoa live. The different species of soil protozoa in New Zealand occur in characteristic groupings which can be correlated with soil type. Such a correlation excludes the possibility of explaining the distribution by random scattering. In soils of closely related types the species of the different systematic groups; amoebae, testaceans, holotrichous and spirotrichous ciliates show a common pattern or ratio although the actual species involved are not necessarily the same.
By using this pattern or ratio as a basis it is possible to compare soils under similar conditions in different parts of the world for although the species involved may vary from one geographical area to the next, the pattern will remain the same. Thus, the faunal patterns of samples taken under Podocarp vegetation in New Zealand and South Africa are very similar although only three species are common to both faunas.
PAGE 104Related soil types under different conditions of vegetation, weathering and podzolization can also be compared, and the effect of the soil processes upon the character of the fauna can be judged. With increased leaching and podzolization for example the total number of species in the soil tends to fall but this reduction appears to affect the ciliate fraction less than the rhizopod fraction. Again, wherever there is accumulation of litter or plant matter associated with acidity, rhizopods, especially testaceans, occur in large numbers.
There are some cases where not only the faunal pattern but also the species involved are identical for soils of similar type. Thus a ciliate, Phacodinium metschicoffi, which was recovered from a beech litter from Curious Cove, Marlborough Sounds, was again recorded from beech litter from the Taupo area. Again several testacean species found in sphagnum and peat of Campbell Island were encountered in sub-alpine soils from the Ruahines. In this case then not only did the faunal pattern of the sub-antarctic soils resemble that of the sub-alpine soils but species found nowhere else were common to both faunas.
the role of protozoa in the soil
Like all biological energy systems the soil organic cycle is an open system, that is, energy is constantly both being introduced and lost. That part of the organic cycle with which the protozoa are concerned takes place within the interstices and pore spaces between the various soil particles, organic and inorganic. Here in the microscopic architecture within and between soil particles or in holes formed by worms or plant roots and fissures left where the soil has parted live the soil micro-organisms. Bacteria, actinomyces, fungi and algae represent the plant kingdom; protozoa, mematodes, rotifers, gastrotrichs, tardigrades, enchytraeids (pot worms), mites and insect larvae represent the animal kingdom. To all these organisms moisture is essential for their activity and this is retained in the spaces from drainage loss partly by capillary action and partly by the absorbtive power of the soil colloids. As the soil dries out the colloids form a thin film around the particles binding them together.
It is for this reason that protozoa and other micro-organisms are not immediately visible if soil is examined directly under the microscope. When, however, a drop of water is added to the soil and it is examined some hours later active protozoa and other organisms will be found. Because the first ciliate protozoa to be observed appear to have recently excysted, which they are able to do within several hours, it has generally been assumed that protozoa are not active when confined to the colloidal film. When sufficient moisture is present however they may be seen active in the pore spaces and fissures where the water is held for a time.
Protozoa are capable of using a wide range of food sources. They may live on dissolved carbohydrates and proteins, on bacteria, on other protozoa whether of the same or different species or on organic debris formed byPAGE 105plants or fungal mycelia. Their powers of synthesis are however limited and generally like higher animals they require vitamins or growth factors for normal growth, besides a carbon and nitrogen source. Recently Faure-Fremiet has described a typical association of micro-organisms, in this case the sulphur bacterium, Beggotia, and its protozoan predators. The bacterium grows in a thick mat on bottom mud deriving its energy from the oxidation of hydrogen sulphide. When a colony develops it is invaded by a succession of protozoa, some feeding on the bacteria and some on each other, until finally the colony is consumed.
Protozoa in the soil are largely predators on bacteria, and it has been shown that there is an inverse ration between the numbers of the two groups of organisms. Because of this relationship it was once thought that protozoa were responsible for limiting bacterial activity. At the turn of the century the beneficial effects of partial sterilization of soil by steam or chemicals was realized. Russell and Hutchinson in a celebrated paper suggested that these beneficial effects were due to the removal of a factor limiting bacterial activity, and consequently plant growth, and that this factor was the protozoan fauna. Recently samples of steam sterilized soil were examined to investigate the effect on the protozoan fauna. The sterilized top-soil was found to have only 40% of the species present in the unsterilized top-soil but the number of active protozoa present in the sterilized soil was far greater than in the unsterilized.
From these results it is obvious that while Russell and Hutchinson were correct in surmising that the number of protozoan species would be drastically reduced, they were in error when they attributed the heightened activity of the bacteria to the absence of protozoa. For not only are protozoa present in the sterilized soil but they are present in very great numbers and their activity is stimulated by the sterilization just as much as the activity of the bacteria. Both show an initial inhibition of growth followed by greatly stimulated growth of that part of the fauna and flora which was not killed by steaming.
It is now recognized that the effect of steaming soil is more extensive than its biological effects and that physical and chemical characteristics of the soil are also affected. These include water-holding capacity, capillary properties, destruction of the colloidal film surrounding soil particles, increased concentration of the soil solution, and increased solubility of soil constituents, e.g. Ca, Mg, Mn, and phosphate and also to a lesser extent K, Si, and Al. The biological effects are an initial inhibition both of bacterial activity and seed germination followed by greatly stimulated bacterial and plant growth. The present view of sterilization is that the destruction of organisms removes possible disease-causing or antibiotic organisms and releases plant nutrients both by the autolysis of microbial protoplasm and by reducing microbial competition for nutrients. Deficiencies of trace elements can be removed by partial sterilization. The whole phenomenon may be viewed as a gross reorganization of the soil equilibrium and the stimulated bacterial, protozoan, and plant activity as resultants of the new equilibrium reached.
PAGE 106The view of Russell and Hutchinson then which treats bacterial activity as an inverse function of protozoan activity is erroneous. It is based upon a misconception of bacterial-protozoan relations. Both are directly affected by the soil equilibrium and any change in it which may occur. Although protozoa will undoubtedly reduce the number of bacteria in an environment they are unlikely to permanently affect the pulse of bacterial activity since any marked reduction of the bacterial flora will result in the death or encystment of the protozoa followed by renewed bacterial activity. Further by constantly preying on the bacterial flora they maintain it at the highest state of efficiency. They flocculate and condense dispersed particles and bring together into their own bulk energy sources which can then be used by larger organisms such as nematodes or else form centres of activity for fresh bacterial colonies.
physiological character of soil protozoa
Soil protozoa are characteristically small. Few species are over 100μ in size and over half of those most common in New Zealand soils are 50μ or less. This enables them to survive in the smallest drops of moisture and the thinnest moisture films. They are very hardy and can withstand extreme conditions of temperature, dessication, low oxygen and high carbon dioxide tensions. Their resistance to unfavourable conditions depends largely upon their ability to encyst. In the ciliate genus Colpoda, one of the most common and characteristic soil protozoa, there are basically two types of cyst. In one, under favourable conditions, cell division takes place, two, four or eight daughter cells being formed. The second type of cyst is a protective cyst formed in the absence of food and by crowding of the ciliates. Encystment may take place spontaneously, as with the reproductive cyst; or when the cysts are washed in a hypotonic solution such as distilled water or in response to some stimulant such as bacteria, hay infusion, yeast extract or alcohol. These protective cysts may be dried, heated to high temperatures (100° C.) or kept below freezing point and are still viable after months or even years of inactivity.
In the presence of food the soil protozoa can grow very rapidly. The reproductive rate of Colpoda steinii at room temperature is just under 4 per diem and of Vorticella microstoma, a wide-spread soil and sewage form, about 8. Not all bacterial strains are suitable as food for protozoa. So it is found that if loops of a suitable food bacterium are added to a culture of mixed bacteria and a single protozoan species (e.g. Colpoda steinii) the protozoan eats only the edible bacterium and consequently the non-edible bacteria increase in numbers. In this way protozoa have a selective effect on a mixed bacterial population. When only inedible bacteria are present the protozoa will encyst.
The flocculation of bacterial cells and other particles by protozoan activity has been recorded for a number of species, including the soil flalgellateOikomonas termo and the coprophilic ciliate Balantiophorus PAGE 107minutus, also recorded from soil. In this latter case flocculation is achieved by mucus secreted by the ciliate.
In the complete absence of oxygen some free-living protozoa die within an hour or two, e.g. the fresh-water ciliate Stylonychia mytilus. Some survive for a time but do not feed, e.g. the normally sessile Vorticella microstomawhich becomes free-swimming. Others feed normally under such conditions and can therefore survive indefinitely although the cells do not divide. To this last group belong Colpoda steinii and Trichopelma sphagnetorium, two common soil ciliates. Some protozoa are very sensitive to high carbon dioxide tensions whereas others such as Colpoda steinii and Colpoda inflataare very resistant. These two factors, oxygen lack and high carbon dioxide tension, are particularly relevant to soil conditions for they are both liable to occur in the capillary spaces where the protozoa live.
It can be seen from these few examples that the systematic distinction of the soil protozoan fauna is paralleled by morphological and physiological characteristics which make them particularly well suited for life in the soil. In all they combine a marked tolerance of varying environmental conditions with the ability to react quickly to favourable or unfavourable factors. These same characteristics favour them in other similar habitats and coprophilic and sewage protozoa consist largely of typical soil species. It is also interesting to find that the soil ciliate Colpoda steinii is an accidental parasite of slugs and snails, inhabiting particularly the pulmonary cavity where it divides without forming its typical reproductive cyst. Infection takes place through the slug eating material covering or containing the ciliate cysts and the parasite eventually causes the death of its host. This is a rare record of accidental parasitism by a free-living ciliate and is an indication of the adaptability of the protozoa.
conclusions
The distribution of soil protozoa is plainly not fortuitous. There are a large number of highly tolerant species which thrive under a wide variety of soil conditions but there are certain species which are found only in favoured habitats. This shows that soil conditions will influence the number and ratio of the different protozoan groups and will also favour the occurrence of characteristic species. On comparing the species list of freshwater and soil protozoa of any locality it is clear that there is specialization and adaptation of soil protozoa as a whole in addition to the modifications of particular species.
As members of the soil population, protozoa hold an intermediate place between the bacteria on the one hand and the higher plants and animals on the other. Most protozoa feed chiefly on bacteria preferring some species to others and thereby influence both bacterial numbers and bacterial activity. In their turn they are consumed either by other protozoa or microscopic carnivores or else upon their death they become fresh centres of bacterial activity. All this contributes to the turnover of organic matter in the soil and as such the protozoa play their part in the soil organic cycle.
چرا وقتی باهات حرف می زنم جبهه می گیری و رنگت سرخ میشه.
لامصب تنها وقتی که اینجا هستم رو کمی تحمل کن.
ببین باز هم کمی سرخ شدی.عصبانی هستی .
حتما می خواهی بگی می دونم یا نمی دونم.
گور پدر تموم دونسته ها و ندونسته ها.من فقط یک چیز رو می دونم اون روز وقتی دیدمت که داشتی تند تند می رفتی حدس زدم که باز یکی داره باد رو به وزش در میاره وقراره طوفان بشه.
فکر می کنی طوفان نشد.
شد.
بدجوری هم شد و زد همه چیز رو درب و داغون کرد.
اهههه.
سلام.
عیک سلام.
خوب جونت دربیاد چرا کیفت رو گرفتی دستت بزارش زمین و راه بیفت.
آخه نمیشه .
آخه آخه پیرهن آبی حریرت رو جا گزاشتم.می دونم خیلی به رنگ چشمات میاد ولی الاوکیلی نخوا به خاطر چند متر پارچه آبی سرخ و سفید شی و رنگ چشات قرمز جیگری بشه و روزگار من سیاه.
بیا بریم.نترس کاری ندارمت و عصبانی نمی شم.
راست می گی.
جان خودت.حالا هر چی دلت می خواد بگو.
اون موقع که من کمی ترسوندمت زود جا زدی .بگو دیالا بگو که دوستم داری .بگو خالی بندی نبود و ادا اطوار نبود.
نه به جان خودت .
هنوزم فقط همون حرف رو دارم بهت بگم.
بگم .
نه نمی گم.خودت بهتر می دونی.
پس بلند شو بریم.کلبه ای که گفتی کجا بود.آها دیدمش چه قشنگه .چه چمنی .سبز سبز.من دیگه خودمو توش نمی بینم.قول داده بودی باهم پرواز کنیم.پس کو بالت.
بازم که خالی بستی .عیبی نداره.بیا بغلم کن.هر چه قدر دلت خواست منو ببوس .نه اینقدر خودت رو خفه نکن.
بیا بریم.
گفتی چند تا درخت بید کاشتی.
بوی بارون می یاد و ...




































